« تو آبی و من آتش، من وصل نمی‌خواهم | صفحه‌ی اصلی | در باب گوهرهای مختلف دین‌‌داری و تجدد »

دموکراسی‌‌اندیشی پسر نا خلف نصر


این مصاحبه‌ی روزنامه‌ی هم‌میهن با پروفسور ولی‌رضا نصر پسر خاورمیانه‌شناس سید حسین نصر را حتما بخوانید که به نظرم قابل اعتنا ست. اولا به خلاف پدر، جریان روشتفکری دینی را از لحاظ نظری قابل اعتنا و حتی در زمینه‌‌هایی قابل دفاع می‌داند اما در عین حال معتقد است که دموکراسی با اصلاح‌گری دینی از هیچ دو سو رابطه‌ی مستقیمی ندارد و خلاصه در عین این‌که ارزش‌مندی نظری تلاش‌های روشنفکران دینی را بر شمرده است، بر کم تاثیری آن بر روند دموکراتیک کردن جوامع اسلامی تاکید کرده است.
به هر حال ظاهرا دکتر نصر نتوانسته پسرش را به سنت سنت‌گرایانه‌ی خود علاقه‌مند کند و پسر نا خلف او ظاهرا به قدر پدر، مدرنیته یا مدرنیسم ستیز نیست و بر احیای سنت جاویدان تاکید ندارد.
اگر فرصت ندارید تا همه‌ی آن مصاحبه را بخوانید، دست کم به گزینش من اعتماد کنید و این بخش‌ها ‌را بخوانید:

«از نظر جنبه تئوريك مباحثي كه روشنفكران ديني مطرح مي‌كنند، قابل توجه است و خيلي از حرف‌هايي كه آقاي دكتر كديور يا آقاي دكتر سروش مطرح مي‌كنند، هم فوق‌العاده قابل توجه است و هم نكات بسيار مهمي را ارائه مي‌كنند و از اين جهت بسياري از مباحث و استدلال‌هاي آنها قابل دفاع است. ولي همانطور كه قبلا گفتم ربط دادن مساله اصلاح مذهبي به دموكراسي بر يك مفروضه استوار است.
مفروضه فوق اين نكته را مطرح مي‌كند كه پيدايش دموكراسي در غرب نتيجه پروتستانتيسم بوده است. ولي تصور من اين است كه نمي‌توان به راحتي صحت اين مفروضه را حتي در مورد غرب اثبات كرد. چرا كه به اعتقاد من رابطه مستقيم و ساده‌اي بين دموكراسي و پروتستانتيسم وجود ندارد چرا كه پروتستانتيسم در دوران لوتر و كالون دموكراتيك نبوده است و چندين سده طول كشيده است تا اصلاح مذهبي توانسته بر دموكراسي تاثير بگذارد و حتي مي‌توان گفت كه پيدايش دموكراسي در غرب مقدم بر روند اصلاح مذهبي بوده است.
در واقع دموكراسي تحت تاثير نابودي فئوداليسم، قوه مجريه خيلي ضعيف و پيدايش بخشي خصوصي شكل گرفت. ماكس وبر نيز بر اين اعتقاد است كه كاپيتاليسم و تلاقي آن با پروتستانتيسم باعث رشد دموكراسي در اروپا شد.

از طرف ديگر مواردي را نيز شاهد هستيم كه دموكراسي بدون اصلاح مذهبي رخ داده است. مثل هند يا كاتوليك‌هايي كه قبل از رفرم مذهبي در اروپا زندگي مي‌كردند. بنابراين مباحث روشنفكران ديني از جنبه تئوريك و سير تاريخي و فكري اسلام قابل توجه است ولي ربط دادن اين بحث بزرگ نظري به پيدايش دموكراسي قابل دفاع نيست.
مساله در جهان اسلام، فقط مذهب، ارزش‌هاي اسلامي يا تكليف‌مداري شريعت نيست بلكه مساله مهم در بيشتر كشورهاي اسلامي، دولت و قوه مجريه بسيار قوي است كه سلطه كاملي بر جامعه دارد. نتيجه اين قدرت مطلق، بخش خصوصي و جامعه مدني ضعيف است.
اين عدم توازن ميان جامعه و دولت عامل تشريح‌‌كننده عدم تحقق دموكراسي است. اگر به خارج از ايران نگاه كنيد، تقريبا مساله دموكراسي در جهان اسلام حكومت‌هاي سكولار ديكتاتوري است، نه تكليف‌مداري فقه و شريعت. حتي در مورد ايران نيز مي‌توان گفت كه مساله اصلي دموكراسي، وسعت حكومت است. حدود 80 درصد اقتصاد ايران در دست بخش دولتي است. قانون اساسي نيز از اين حيث قدرت تام به حكومت مي‌دهد.
بنابراين توازن ميان جامعه و حكومت وجود ندارد. بنابراين مساله فقط تكليف‌مداري فقه شيعه نيست بلكه اندازه، قدرت و وسعت حكومت، مشكل اصلي است. اصولا عدم تحقق دموكراسي در حكومت‌هاي سكولار يا مذهبي در عدم پاسخگويي حكومت به جامعه است.
بر اين اساس قدرت حكومت علت اصلي عدم وجود دموكراسي در جهان اسلام است. از سوي ديگر در مقاطعي كه به يك دليلي اين قدرت تام و مطلق كاهش يافته و امكان برگزاري انتخابات وجود داشته است و مردم در انتخابات شركت كرده‌اند، شاهد آن هستيم كه تكليف‌مداري فقه و ارزش‌هاي اسلامي در عمل آنچنان بروز و ظهور پيدا نمي‌كنند. در واقع در چنين مواقعي مردم قادر به فهم خواسته‌هاي خود بر ماوراي شريعت و فقه مي‌شوند.
يعني وقتي مردم در انتخابات راي مي‌دهند، صرفا به آدم عابد و زاهد راي نمي‌دهند. بلكه به كسي راي مي‌دهند كه بتواند مشكلاتشان را حل كند. البته عقايد مذهبي مهم است. در آمريكا هم اين مساله مهم است. مثلا آقاي بوش در دو انتخابات اخير به اين دليل پيروز شد كه فرد مذهبي بود و در واقع اين مذهبي‌ها بودند كه به او راي دادند. ولي در كل وقتي مشاركت وجود داشته باشد، تكليف‌مداري فقه ضعيف مي‌شود.
ما اين موضوع را در اروپا نيز شاهد بوديم. وقتي كاتوليك‌ها در انتخابات شركت كردند نفوذ پاپ بر عملكرد آنها كاهش يافت. ما اين پديده را در جهان اسلام نيز شاهد خواهيم بود. بر اين اساس بحث روشنفكري ديني خيلي جنبه تئوريك دارد و البته اين مباحث ادامه پيدا خواهد كرد. ولي در عمل اين فرضيه كه اگر مذهب اصلاح شود دموكراسي نيز رشد خواهد يافت، قابل اثبات نيست.
ما اصلا نمي‌دانيم كه رفرم مذهبي در اسلام چگونه شكل خواهد گرفت و آيا الزاما از دموكراسي حمايت خواهد كرد يا نه. حتي نمي‌دانيم كه اگر جوامع مسلمان كاملا سكولار شوند، دموكراتيك خواهند شد يا خير. اكنون در تركيه، هر چقدر مذهب ضعيف‌تر است، هواداري از ديكتاتوري هم بيشتر مي‌شود.
به نظر من قدرتمندترين بخش دموكراتيك جامعه تركيه در حال حاضر بخش اسلامي آن است. در واقع مي‌خواهم بگويم كه ضعيف شدن موضع اسلامي AKP در تركيه نتيجه مباحث روشنفكري ديني نبوده است بلكه تحت تاثير پراگماتيسم مشاركت در سياست چنين تحولي رخ داده است. »
و یا:
«به پروژه روشنفكري ديني باز مي‌گردم. فرضيه مهم در اين پروژه اين است كه فرد مومن و معتقد به اسلام سنتي كوركورانه از علما در عرصه‌هاي عمومي پيروي خواهد كرد.
اين فرضيه در عمل چه امروز و چه در گذشته قابل دفاع نيست. چرا كه يك كاتوليك معتقد، يا يهودي معتقد يا هندوي معتقد و يا مسلمان معتقد قادر به اين است كه در عمل ميان تكليف‌مداري فقه و خواسته‌هاي سياسي و اقتصادي خود تمايز قائل شود.
ما حتي اين موضوع را در گذشته در بازار ايران شاهد بوديم يعني يك تاجر معتقد به اسلام سنتي در مسائل اقتصادي خود كوركورانه از فقه تبعيت نمي‌كند و يا راه ميان‌بري براي تامين چنين خواسته‌هايي پيدا مي‌كند. به نظر من بازاري‌هاي قديم ايران به گونه‌اي ميان خواسته‌هاي اقتصادي و مالي با تكاليف فقهي پل مي‌زدند كه آن تكليف‌مداري و تبعيت كوركورانه نمود و ظهور پيدا نكند.

اين پديده در سياست نيز وجود دارد. در واقع اين گزاره كه اسلام سنتي تكليف‌مدار و با دموكراسي سازگاري ندارد، يك نتيجه‌گيري خيلي كلي است. اگر چه از لحاظ نظري معقول به نظر مي‌رسد ولي هيچ وقت در عمل يعني يك نفر انسان معتقد قادر به اين است كه در عين حفظ اعتقادات خود، خواسته‌ها و نيازهاي خود را تامين كند. بنابراين به بحث قبلي خود بازمي‌گردم يعني وقتي مشاركت و دموكراسي واقعي به جهان اسلام مي‌آيد كه اين قدرت تام و مطلق بشكند و حكومت‌ها نتوانند اراده خودشان را به صورت مطلق بر جامعه مستولي كنند.
در آن زمان ما يك نوع پراگماتيسم ناب را از جانب افراد شريعتمدار خواهيم ديد. يعني همانطور كه يك آدم معتقد در بازار مي‌تواند نيازهاي مالي و اقتصادي خود را در عين حفظ اعتقادات تامين كند، در سياست نيز چنين روندي به وجود خواهد آمد. اين اتفاق در تركيه، پاكستان و اصولا در تمامي كشورهايي كه انتخابات حداقلي دارند، رخ داده است.
در اين سرزمين‌ها تسلط فقه و شريعت بر مردم مانع ظهور پراگماتيسم نمي‌شود بلكه حتي پراگماتيسم باعث مي‌شود كه چارچوب تكليف‌مداري فقه گسترش و گشايشي بيشتر پيدا كند.
اين تاثير پراگماتيسم بوده است كه علماي شيعه را واداشت كه در گذشته به سوي عقايد و ارزش‌هايي بروند كه در پاسخگويي به پيروان خود در بازار به كمكشان آيد. بنابراين فشار براي قبض و بسط فقه از طرف پراگماتيسم تجار شكل گرفته است و نه عكس آن.
اين را در سياست و اقتصاد هم شاهد خواهيم بود، يعني وقتي مردمي كه در سياست مشاركت مي‌كنند، قبلا تجربه مشاركت در بازار را داشته باشند، نوعي رابطه ميان پراگماتيسم اقتصادي و تكليف‌مداري شريعت به وجود مي‌آيد، دقيقا از همان نوع پراگماتيسمي كه در گذشته در بازار شكل گرفته بود.
البته هدفم از طرح چنين مباحثي اين نبود كه مباحث روشنفكران ديني قابل توجه نيست بلكه بيشتر به دنبال آن بودم كه كلي‌گرايي روشنفكران ديني را روشن كنم. به هر حال نظريه آنها با واقعيت در حوزه عمل تطابق ندارد.
مذهب يا فقه كنترل كامل و تام بر افراد نداشتند.»
و این نکته‌ی قابل تامل در جامعه‌شناسی معرفت:
«نظر نهايي من اين است كه وقتي شما دموكراسي نداريد، سير نفوذ از عقيده به عمل است ولي وقتي دموكراسي به وجود مي‌آيد سير نفوذ از عمل به عقيده خواهد بود. لذا اينكه ما بحث كنيم و بگوييم چگونه عقيده را مي‌توان تغيير داد، صرفا ارزش تئوريك دارد»

در این آدرس:
http://www.ham-mihan.org/Released/86%2D03%2D22/360.htm

 

 

 

مطالب مرتبط

آن شب قدری که گویند اهل خلوت...

کرکگور در مشهد

درباره‌ی تاریخ لعنتی‌ای که مدام تکرار می‌شود

کلف زدن میوه‌ی ممنوعه‌ی کتاب

فلسفه‌ی دین و منطق کاربردی

بُود آیا که «کفر» باشد «دهان‌دوزی»؟

کارگا‌ه‌های فرهنگ و اندیشه

دین‌شناسی واقع‌گرایانه‌ی مادر شهرنوش

دلایل نا خلفی نصر پسر

دکتر سروش دباغ در مشهد

نسبت دین و مدرنیسم از دیدگاه چهار روشنفکر ایرانی

امر کمتر محقق ما و امر بیشتر محقق آن‌ها

لبنان و تجربه‌ی حجاب

آفات حکومت دینی

«امر ممکن» ما و «امر محقق» آن‌ها

سیده‌ی آلمانی و عریضه‌ی بی‌فایده

بیا نیوشاگر روایت کتاب باش!

فاذا قرء الکتاب قم فاستمع و انصت

اخراجی‌هایِ برهم‌زننده‌یِ جلساتِ سروش

درباره‌ی نهضت تولید توهم علم

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1348

نظرها

سلام
کاربرداین لفظ پسر ناخلف چندان پسندیده نیست.

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
گفت و گوی هم میهن با حاج آقا ولی رضا را دیدم، ولی وقت نکردم بخوانم. موضوع گفت و گو شاید به اندازه ی کافی برایم جذ ّاب نبود.
آنچه نقل کردی خواندم. ظاهراً هم نصر پدر و هم نصر پسر و هم سروش و کدیور، در دموکراسی دوستی و دیکتاتورستیزی هماواز هستند. ولی متحد نیستند. متفرقند. متفرق بودن، حتا در بین مراجع تقلید اصطلاحاً «منتقد» و «معترض» هم هست. مرجعی که حکومت در دستش است، صد تا مرجع متفرق را حریف است.

سلام.

من هم تا حدودی با ایشان موافق هستم در این که مردم دموکراسی را در عمل یاد می گیرند و همینطور نهادهای مستقل مالی و اقتصادی هم از بسترهای مناسب شکل گیری دموکراسی است.

حسن بحث در این است که برای روشنایی آن از مثالهای فراوان استفاده کرده است. مثلا این که چرا دموکراسی در جوامع عربی ثروتمند شکل نمی گیرد و چرا هند دموکراتیک است با این که فقر مساله اصلی دولتمردان آن است و...

اما نکته ای که برایم کمی محل اشکال بود همین انتخابات اخیر ریاست جمهوری خودمان بوود که چطور با این استدلال که مردم دموکراسی را جدای از سنت و فقه شیعی می دانند در حالی که کثیری از اعضای بسیجی عزیزمان در آن روزها انتخابات را عمل به تکلیفی الهی و رای به احمدی نژاد را از اوجب واجبات می دانستند؟
ناگهان یاد زمان انتخابات دوم خرداد افتادم که در مجلس وعظی گفته می شود" هر کس به خاتمی رای دهد زنش در خانه بر او حرام می شود" و فردی فی المجلس می گوید من می خواهم زنم در خانه ام حرام باشد و به خاتمی رای می دهم و همان زمان هم عده ای از همین عزیزان ما به خاتمی رای دادند- اینکه می گویم موید این مطلب است که احمدی نژاد در دور دوم انتخابات واقعا رای داشت.

از طرف دیگر همکنون آنچه که من در سرای حکومت می بینم لباسی از دین است که بر تن سیاست پوشیده شده است و یا همان دین سیاسی است و مثلا همان مرجع دینی که دوستمان گفته است در حقیقت یک رهبر سیاسی بیش نیست و من فکر می کنم اکثریت مردم هم همین گونه می اندیشند و این بیانگر است که مساله انتخابات و دموکراسی چندان ربطی به عقیده و مذهب پیدا نمی کند. بیشتر مطلب مربوط به خواسته ها و تمایلات افراد جامعه است تا انگیزه های معنوی و تکلیفی الهی.

راستی بد نبود راجع به مطلب آقای قابل و یوسفی هم نکته ای می نوشتی یاسر جان.

خدا شما و گزینش تون رو حفظ که. ممنون از مطلب.

من ايميلي براي شما ارسال كرده ام
bmabdollahi@yahoo.com

یک توضيح: وقتی کسی اين‌جا نظر می‌دهد اگر در متن نظرش بيش از دو لينک موجود باشد، به طور خودکار انتشارش موکول به نظر نويسنده‌ی وبلاگ می‌شود. گفتم توضيح بدهم که اگر بعضی دوستان دیدند نظرشان منتشر نشده، گمان‌های بد نبرند. سيستم وبلاگ به طور هوشمند سعی می‌کند مانع از نظرهای اسپم بشود.

. . . به روز كن بي حال !!!

دوست عزیز سلام،
من مقالات شما را از یکی دو سال پیش، کمابیش خوانده ام.
عرضی در موردمقاله‌ی "تحقیقی در باب غزوه‌ی بنی قریظه" دارم:
خودتان را خسته نکنید.
آقای رییس جمهور یک کشور بسیار خبرساز، در مقابل دوربین و ضبط صوت ها، حرفی را می‌زند که آب در خوابگه مورچگان ابرقدرت می ریزد و دنیای کفر و اسلام را تکان می دهد. چندی بعد، در مصاحبه‌ای با رسانه‌ای استکباری، وی همان خبر را انکار می کند و می گوید من نگفته ام. چه باید کرد؟ باید حق داد به هر دو طرف (رییس جمهور و راویان خبر اول). هر دو مجازند که بر علیه یکدیگر به اتهام افترا و تهمت به دادگاه شکایت برند. رهبر کاریزماتیک راحل همان کشور بسیار خبرساز در جلوی چشمان همه ی مردم دنیا سخنانی را می گوید و پس از رحلت او، انواع مریدانش می‌گویند نه! منظور ایشان، این بوده و آن نبوده. در این میان، ما چه باید بکنیم؟ همان رهبر راحل در موقع ورود خود به کشور (پس از تبعید14 ساله) می فرمایند:"آب و برق و اتوبوس شما را مجانی می کنیم. به این ها دلخوش نباشید که ما، معنویت شما را هم آباد می‌کنیم." اما 28 سال می گذرد و رسانه های رسمی، آنچنان سخنان آن مرحوم را سانسور می کنند که حتی بر من‌ی که در آن سخنرانی شخصا شرکت داشته ام و جزو برگزارکنندگان آن بوده ام نیز، امر مشتبه می شود که آیا این سخنان را اصلا ایشان فرموده یا بدخواهان از قول او دروغ می گویند. به اینترنت میروم، از سایت www.efsha.co.uk سخنرانی 15 دقیقه ای‌ی ایشان را در جایی بنام بهشت زهرا می شنوم و می بینم که درست عین واقع است. به سایت دوستان جوان از همه جا بی خبر استشهادی و حزب اللهی وب لاگ نویس می روم. لینکی می بینم که به مرکز اسناد انقلاب اسلامی وصل است. سخنرانی را از آن جا می گیرم . می‌بینم فقط 8 دقیقه است! ببینید این حادثه درست در برابر چشمان ما آدم های اینترنتی و بدست نهادی صورت می گیرد که بزرگترین نهاد حافظ اسناد باید باشد. 7 دقیقه از سخنان رهبر و امام محبوب این حافظان اسناد حذف می شود، چرا؟ چون تشخیص شان این بوده که صلاح نیست همه چیز به گوش مردم برسد. اما نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این که: بچه حزب اللهی و شلمچه ای و استشهادی‌ی این نسل و نسل های بعد، به همراه تمامی مردم بی خبر از همه جا، هیچ گاه این را باور نخواهد کرد که سخنی این چنین گفته شده باشد. در واقع "وزارت حقیقت" جرج ارول، زحمت کشیده و تاریخ را از بیخ پاک کرده. این از روزگار ما که آمار باسوادی و نشر مکتوبات مستند‌ (روزنامه ها) در مقایسه با کل تاریخ همچون معجزه ایست.

حال برویم سراغ 80 سال پیش روستاهای ایران. بعد برویم به ایران 150 سال پیش. تعداد کتاب های موجود در دسترس مردم چند تا بوده؟ چند تا از مردم هر محل هل سواد و کتاب بوده اند. حال نگاه را به خاک حجاز همان وقت (150 سال پیش) برمی گردانیم. در شهر مدینه چند نفر زندگی می کرده اند؟ لودویکو دی وارتما سیاح ایتالیایی مدعی است که آن شهر را در سال 1503 زیارت کرده: 300 خانه ی گلین در آن جا دیده.
برای تجسم بهتر این موضوع می توانید به عکسی از سیل سال 1947 در مسجدالحرام نگاه کنید که اطراف مسجد را هم نشان می دهد و یا به عکس هایی نگاه کنیم که از امیر نشین های خلیج فارس و حجاز 100 سال پیش در اینترنت (با یک کلیک بر روی گوگل ایمیج) دم دست داریم. می بینیم همه ی این عظمت های امروزی در 100 سال پیش، آن روزها چیزی خیلی بیشتر از قریه ای نبوده اند. حال تو خود حدیث سواد و کتابت و اهمیت و امکان این دو را بسنج و به گفته ها و شنیده ها اعتماد مطلق نکن. عقلت را نیز بکار بینداز تا حدس ریاضی بزنی که 1400 سال پیش وضع چگونه می توانسته باشد. حال در این اوضاع خداوند رب العالمین فرستاده ی برگزیده اش را می فرستد. 300 سال بعد اولین کتاب های تدوین کننده ی این ایدئولوژی نوین که تابحال سرگرم کشمکش های جانشینی و جهانگشایی بوده، به تحریر در می آید (ر.ک. مقاله ی کوتاه و نغز دکتر حاتم قادری با مضمون تاریخ شیعه و تدوین تفکر شیعی پس از دوران رستاخیز ایدئولوژیکی اسلام). آن هم به دست معتقدین و باورمندان که البته و صد البته باید سخن قدرت های حاکم را در تعریف باور ارتدکس، تکرار می کرده اند تا بتوانند بعنوان کتاب معرفی شوند‌ (و گرنه خاک خانمان مولف و کاتب را به توبره می کشیده اند). حال انصاف دهید وقتی امروزه ، رییس جمهور آن کشور معهود می تواند مدعی تحریف در روز روشن شود، سخنان رهبر بزرگ همان کشور بزرگ ، 28 سال وشاید برای همیشه از جریان تاریخ حذف شود، و تفسیر های کاملا متضاد از سخن واحد همان رهبر بزرگ مطرح شود و ...، چه انتظاری دارید که بتوانید حقیقت تاریخی را از میان سخنان طرفداران یک ایدئولوژی در 1400 یا 1100 سال پیش دریافت کنید؟! جز این است که باید عطای این گونه پژوهش های بی فایده را به لقایشان بخشید و دردسر بیهوده نخرید؟ چرا که هر ادعایی بکنی، کسی هست که بگوید:"این جاش کجه، اون جاش کجه!" همیشه کسی هست که بتواند روی 20 تو ، 21 بیاورد. چون همه چیز معلق است به سخن این راوی یا آن راوی. همه چیز همچون ژله است، نمی توانی مطمئن باشی که بر جای سفتی فشار وارد می کنی، از رو نمی رود ، بلکه از طرف دیگر بیرون می زند. پس آیا بهتر نیست که وارد این وادی ی ژله ای نشد؟

برای ما یک عمر است که دارد تمام می شود ( و برای میلیون ها نفر پیش از ما عمر هاست که تمام شدند) و دایم شاهدیم که هر کس با هر نگاهی که وارد این وادی شود ، راضی و مطمئن تر بیرون می رود، چون هم از جنس رحمانی اش می تواند فاکت بیاورد و اگر نمی خواست از جنس ضد رحمانی اش. این هم شد کار؟ نه! این چرخیدن به دور خود است. کافی است یکبار دیگر دقیق تر به گزاره های موافق و مخالف هم در همین قضیه ی بنی قریظه نگاه کنیم. هر یک دقیقا با یک داوری پیشینی وارد بحث شده اند.
به گزاره ها دوباره نگاه کنید.
دوست و دوستان عزیز، بهتر است
1- به خود متن برگردیم و آن را بیش از این مهجور نگذاریم. مهجور ازین نظر که بیش از حد می پرستیمش و در همان حال یکبار هم ، بدون پیشداوری نمی خوانیمش. فقط برای اثبات مدعیاتمان از آن نقل می کنیم، نقل هایی کوتاه و بدون توجه به پس وپیش همان گزاره های تاییدکننده ی ما و نه آن که بخوانیمش تا هدایتی را که متن مقدس مدعی است، بی واسطه از آن دریابیم. می دانیم که: "لقد یسرنا القرآن الذکر، فهل من مدکر: 4 بار تکرار درسوره القمر"، با این حال این کلام را همگی زیر پا می‌گذاریم و معنای متن مقدس را با پیش داوری های مفسرین مخلوط می کنیم. مفسرینی که همگی و از ابتدا، برخلاف کلام سوره ی القمر عمل کرده اند.
2- و بعنوان تحقق عینی ماهیت باور، به تاریخ تحلیلی‌ی این نهاد در طول زمان نگاه کنیم، نه سلفی گری دست دوم مشکوک به تحریف وسانسور. تاریخی که تا حد امکان از آلودگی به طرفداری و تحریف و سانسور باورمندان و دین کاران و دینداران و حاملان دین و قدرت های حامی ی دین، منزه باشد ‌(که احتمالی است نزدیک به محال).
کار بر روی بند 2 بسیار بسیار دشوار است. اما بند یک راحت است. بی واسطه ی تاریخ مشکوک، متن را می خوانیم و در جهت دریافت هدایت می کوشیم. رحمانیت یا شقاوت را هم بی واسطه، از خود متن در خواهیم یافت (درست همانند آن اعراب بدوی ی امی که بار ها شنیده ایم با شنیدن دورادور کلام متن، یک دل نه ، بلکه با صد دل ایمان آوردند). حتما خود متن مقدس در جهت انجام هدایت موعود خود (انتقال ذکر)، ما را بی نصیب نخواهد گذاشت، چون خود می گوید که شکی در آن نیست.

در مورد چگونه خواندن متن مقدس سخنی دارم که اندکی بعد در میان خواهم گذاشت. با تشکر، محسن

ما و غرب شما را در زمانه خواندم. کاش ویرایشی می کردید. حیف بود.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)