« کارگا‌ه‌های فرهنگ و اندیشه | صفحه‌ی اصلی | دباغ در باب ویتگنشتاین »

حدیث مکرر کفر و ایمان

مدت‌هاست می‌خواهم مطلبی بنویسم اما نمی‌دانم چرا تازگی‌ها دست‌ام به نوشتن نمی‌رود گرچه هم‌چون سابق مطالب زیادی از ذهن‌ام می‌گذرد اما مطلب‌ها می‌آیند و، زاده نشده، سقط می‌شوند.
خصوصا مدتی بود که می‌خواستم مطلبی را که چندی است در ذهن‌ام خلجان می‌کند بنویسم و باز مدام منصرف می‌شدم تا این‌که مقاله‌ای با عنوان «شب تاریک روح» به ترجمه‌ی دکتر آرش نراقی عزیز خواندم و احساس کردم  که آن مطلب در حال زاده شدن طبیعی است.
اخیرا کتابی منتشر شده است با عنوان «مادر ترزا! بیا و روشنای من باش» که جنبه‌ی پنهانی از زندگی مادر ترزا را آشکار می‌کند. این کتاب حاوی نامه‌های خصوصی ترزا در طول چند دهه‌ی آخر عمر او به چند کشیش برجسته است که در آن‌ها ترزا از تاریکی روح خود سخن گفته است. او در این نامه‌ها گفته است که خدا را در درون خود احساس نمی‌کند و روح‌اش تاریک و در خلاء است. چنان‌که گاهی در وجود خدا نیز شک می‌کند (این مطلب را دربخش فارسی مقالات سایت دکتر نراقی ببینید). این کتاب واکنش‌های مختلفی را بر اینگیخته است. چنان‌که برای بسیاری تعجب برانگیز بوده است که چگونه قدیس برجسته‌ای همچون ترزا می‌تواند همچون ملحدان در وجود خدا شک داشته باشد و چندین دهه مدام دلی خالی از حضور خدا را حس کند.
این ترم، در موسسه‌ای به دانشجویان چند رشته‌ی کامپیوتر، مکانیک و مانند آن، اندیشه‌ی اسلامی می‌گویم. به آن‌ها گفته‌ام کتابی را که متن معیار این درس است (و نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها چاپ کرده است) نخرند که حقیقتا کتاب ضعیفی است و خودم دارم برای‌شان از روی منابع مختلف فارسی و انگلیسی عملا فلسفه‌ی دین  می‌گویم. کلاس جالبی است. ماتریالیست‌های دو آتشه‌ای در کلاس یافت می‌شوند که البته برداشت‌ ابتدایی پوزیتیویستی قرن هجدهمی از علم دارند و از سوی دیگر متدینان با حدت و شدتی یافت می‌شوند که بعضا تاب تلاش‌های کسانی را که می‌کوشند به شیوه‌ای فیزیکالیستی و ناتورالیستی همه چیز را تبیین کنند، ندارند. برخی اوقات میان این دو گروه در کلاس نزاع و اختلاف رخ می‌دهد و همدیگر را تحمل نمی‌کنند. من برای این‌که راهی برای برقراری مدارا میان این دو گروه بیابم با آن‌ها اصلی الهیاتی-عرفانی را در میان گذاشتم که خود به آن باور دارم. این اصل را از بیتی از مولوی الهام گرفته‌ام. به آن‌ها گفتم خیلی به کفر و ایمان کسی گیر ندهید و بند نکنید. چرا؟ زیرا خداوند همچون ابژه‌ای ثابت نیست که مورد شناساییِ فاعل شناسایی قرار بگیرد بلکه فاعلی گریزگر و کنشگر است. بنا بر این، اصلا شاید خداوند نخواسته است به کسی جلوه کند. شاید فردی تمام جد و جهد خود را بورزد اما خداوند نخواسته باشد خود را بر او آشکار کند. در این صورت اگر فرد مومن نباشد، شاید معذور باشد زیرا خداوند از درون او خود را بیرون کشیده است و شب تاریک روح او را رقم زده است. آن بیت مولوی که الهام‌بخش من بود این است:
چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم/ چو تو پیدا شوی بر من مسلمان‌ام به جان تو
 بنا بر این بیت تامل بر انگیز، اولا کافری و مومنی اصلا بر اساس استدلال نیست بلکه بر اساس مواجید قلبی و ذوقی و به تعبیری دیگر، داستان، داستان پیدایی و پنهانی است. ثانیا متغیر است زیرا اگر خدا پنهان شد، غروب روح آدمی آغاز می‌گردد و اگر طلوع کرد، مسلمان‌‌ام به جان تو. این اصل را با هم در کلاس روان کرده‌ایم و نتیجه‌ای آن این شده است که نامومنان کلاس هیچ گاه خیال نمی‌کرده‌اند‌ بر سر کلاس معارف بتوانند چنین آسوده خاطر و بی محابا به تصریح خودشان آرای خود را مطرح کنند و به بحث و گفتگو بنشینند.
اکنون پس از خواندن مقاله‌ی شب تاریک روح (خدا دکتر آرش نراقی را حفظ کند که همیشه مطالبی در خورد فراهم می‌آورد) با خود گفتم شاهد از غیب رسید. خود را گفتم: جایی که عقاب پر بریزد/از پشّه‌ی لاغری چه خیزد.
جایی که قدیسی همچون مادر ترزا اکثر عمر خود را در غیاب خداوند سر کند، وضع کسانی همچون ما روشن است. گر چه معتقد نیستم کسی که خدا را در قلب خود احساس نمی‌کند ضرورتا در کافر بودن/ شدن معذور و موجه ند اما معتقدم ما در عصر غیبت (به معنای الهیاتی کلمه) به سر می‌بریم. غیبوبه خداوند، البته الهیاتی خاص خود را اقتضا می‌کند که نام آن‌را می‌توان الهیات غیبت نام نهاد. مساله این است: در غیاب خداوند، آیا و چگونه می‌توان دلایل موجهی یافت بر این‌که خدایی هست و مومن شد/ماند؟ خضور خداوند چگونه حالتی است و چگونه می‌توان آن‌را از توهم حضور خداوند تمیز و تشخیص داد؟  

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2711

نظرها

ضع شما روشن نیست. وضع شما روشن نخواهد بود.
والسلام.

وضع شما روشن نیست. وضع شما روشن نخواهد بود.
والسلام.

سلام یاسر جان
همیشه در حال شدن باش.
عید بر تو عزیز و همسر گرامیت مبارکباد.

بسم الله الرحمان الرحیم.
سلام علیکم.
با این فرمایش
« ماتریالیست‌های دو آتشه‌ای در کلاس یافت می‌شوند که البته برداشت‌ ابتدایی پوزیتیویستی قرن هجدهمی از علم دارند و از سوی دیگر متدینان با حدت و شدتی یافت می‌شوند که بعضا تاب تلاش‌های کسانی را که می‌کوشند به شیوه‌ای فیزیکالیستی و ناتورالیستی همه چیز را تبیین کنند، ندارند.»
تکیلف ملّتی از مکانیک خوانها و کامپیوترخوانها را که آمده اند واحد درسی بگذرانند، و به جای متن درسی ی مصوّب، یک جرعه از بحر فارسی می خورانیشان و یک جرعه از بحر انگلیسی (به قول محمد نورالهی: اِنگِلی)، روشن کردی!

چه بسا این که هنوز نتوانسته ای بُت «ایمان»/«شک» را بشکنی، از این «هم» باشد که اشکالت در همان قدم اول است: «استدلال»، «برهان». اشکال تو و من و هزار مرتبه بالاتر از من و توها. بالاترهای اسم و رسمی. بالاترهای ریش و pašmi . بالاترهای پروفسوری و خالی فسوری.

بابا شما که اهل فضل هستید. بحث خدا را چرا این قدر شعرگونه مطرح می کنی؟
***
خُب باید در ِ دروغ و دغل و ریا و فریب، و در ِ زندانها باز باشد، و جملات وحی گونه ای مانند «كسانی كه با ژست روشنفكری، فرهنگ شهادت و انتظار را تمسخر می كنند، به اندازه ی بزغاله هم فهم و شعور ندارند» گفته شود و به آب طلا (و بلکه به خود طلا) بنویسند، و در ِ امثال مدرسه و کیان ببندند. خُب این است دیگر.

بالله التوفیق.

سلام بر ياسر اصلاحات!هنوز سرپايي سيد؟

با سلام
حالت چطوره؟ انشاالله تا 100 سال دیگه همینطور بنویسی...
موفق باشی

امكان نداره كه ايمان بدون شعف دروني باشه. مگه رنج كشيدن مردم (بدون هيچ بازخورد و پاداشي) در دين (از سوي خدا) امري پسنديده است ؟

حضرت آقا یاسر
مطلب جالب و دلنشینی بود
بیشتر بنویس حتی اگر سوژه تولدی نارس داشته باشد بذار دیگران آنرا به تکامل برسانند

سلام یاسر جان
به روزم.

خودمانیم عجب خزعبلاتی بافتی در این مقوله.البته از لیست اساتید پست قبلی مشخص بود که وضعیت چگونه است.دوست نداری که بگویم بعضی هاشان سواد خواندن و نوشتن در حد متوسط را ندارند.

سلام.
اگر بگویم کمی با نظریات این دوست مان ( مصطفی) موافقم، احتمالا می رنجی. ولی خوب همیشه نمی شود باعث خوشحالی بود.
موفق باشید.

جناب میر دامادی سلام. از پیام تان متعجب شدم و از دیدن وبلاگ تان متأسف. احتمالا هر دو نفر یکی هستند. به چند تا از دوستان دیگری هم که لینک داده ام از طرف من اهانت کرده اند. متأسفانه هنوز فرصت نکرده ام مطلب تان را بخوانم و از اساتید تان هم اطلاعی ندارم، چه برسد به اینکه توهین کنم.
امیدوارم هر دو پیام را پاک کنید، همان کاری که بقیه دوستان هم کرده اند.
پیام گذاشتن برای شما چقدر مشکل است. این چندمین بار است که می نویسم.
موفق باشید.

سلام آقای میردامادی عزیز
از محبت شما ممنون. من البته مشهدی نیستم،شش سال آخری که ایران بودم ساکن مشهد بودم. ولی از آنجا که مشهدی ها زود اقامت می دهند پاس مشهدی دارم!

سلام
کاش میشد همه روزی در این دنیا همانند مادر ترزا نامه ای به یک کشیش می نوشتن
اگر اینگونه می بود،شاید امروز به راحتی دست به زیر چانه نمی زدیم وخیلی ها را مرتدو....نمیخواندیم.
من هم بروزم.
بااحترام:
sayeesabz

سلام:
عالم اين خاک و هوا گوهر کفر است وفنا
در دل کفر آمده ام تا که به ايمان برسم...


مشتاق ديدارتان هستيم.

سلام..
تاریخ جدید برگزاری همایش اعلام شد
به وبلاگ ما سر بزنید
به امید دیدار شما.

سلام یاسرجان
برگشتم و به روزم.

می ترسم این بیانتان باعث شود تا کثیری از به قول شما ملحدانی که از فرط لجاجت و حماقت عمدی روی به نفی خداوند و رد دین آورده اند و لائیسم را می پرستند، با این گفته ها اندک وجدان خفته ته فطرت شان نیز خفه گردد و خیالشان جمع شود که اگر از خدا نمی دانند این نه به سبب پنبه ایست که در گوش و چشم خود فرو برده اند و نه به سبب مخالفت های کودکانه و امتناع شان از جستجوی حقیقت، بلکه تنها از آن روست که باریتعالی حال ننموده!! خود را به ایشان نشان دهد! پس ممکن است با خود گویند : هر آنچه کنیم و هر چه گوییم بر ما تکلیفی نیست که خدا خود اینطور پسندیده است...
قبول! این نگرانی شاید گاه سخیف به نظر رسد اما اگر در نیت خیر من و صداقتم در گفتاری که پیش رویتان است گمان نداشته باشید که امیدوارم اینطور باشد، حتما خواهید پذیرفت که به همان خدایی که می پرستید قسم،اظهارات فوق واقعیاتی بسیار تلخ است که بنده شخصا بارها و بارها در کلاس و محل کار و کوچه و خیابان شاهد بودم با سواد نماها و علی الخصوص جوان های هم وطنم گفته ها و تردید هایی از خود نشان می دهند که شک ندارم با مطالعه چنین دروس و منطقی اگر هنور بر کفر خود اسرار نورزند قطعا با همین استدلال که گفته شد به بی بند و باریهای بسیار اخلاقی و فرهنگی و حقوقی خود ادامه خواهند داد. از این رو آیا ممکن است در برداشت تان از این بیت مولانا دارید کمی سلیقه ای تفسیر می کنید!؟... و آیا نمی خواهید در تعبیر تان تجدید نظر یا دسته کم بازنگری داشته باشید!؟
لطفا حقیر را در این باره روشن بفرمایید... متشکرم


* علت هبوط تردید بود و کلید صعود یقین است ..

سلام
معمولا کسانیکه به منبع نور به نوعی متصل اند به مهرورزی می شتابند ..

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)