انقلاب اروتیک در ایران (؟)
به داستان مددی-زارعی (یکی دانشگاهی و دیگری نظامی) از این منظر هم میتوان نگریست: چیزی زلزلهوار و گسترده زیر پوست ایران در حال وقوع است و هر از چندگاهی جایی از پوستهی زمین افکار عمومی را میترکاند و با فشار بیرون میزند. اما بخشهای مذاب زیر زمینی آن هم قابل ردگیری است: گسترش پدیدهی موسوم به «تجدید فراش»، روابط جنسی متاهلان بیرون از حوزهی خانواده، تجاوز، گسترش پدیدهی کارگران جنسی (خصوصا در شهرهای بزرگ)، گسترش افشاگریهای جنسی (روی موبایلها و روی سایبر) و....
آیا چیزی شبیه یک انقلاب اروتیک در ایران در حال وقوع است؟ بخشی از آنچه میتوان تخلف زنان و مردان از پوشش و رفتار جنسی استاندارد حاکمیت در ایران نامید، بیشک سیاسی است.
بگذارید از پوشش آغاز کنم. تصویر زن چادری با پوشش کامل، که نماد تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی است، امروز دیگر صرفا امری مذهبی نیست. بسیاری از زنان و دختران ِحتی مقید به حجاب متمایل اند از سهیم شدن در بازتولید چنین تصویر استانداردی، که بازسازی نماد حاکمیت است، پرهیز کنند. این را خصوصا میتوان در زنان میانسالی دید که در رژیم گذشته چادر به سر داشتند اما امروز ترجیح میدهند از پوشش مانتو-روسری ساده استفاده کنند. عدهای از آنها هنوز مقید به حجاب اند (این را میتوان از نوع پوشش جدیدشان هم فهمید) اما از هرگونه بازسازی نمادهای رسمی مورد تایید حاکمیت، عامدانه پرهیز میکنند. حتی عدهای از دختران و زنانی که همچنان به هر دلیل یا علتی از همان پوشش استاندارد استفاده میکنند، در هر فرصتی که رخ دهد، زاویهداری خود را با حاکمیت علنی میکنند. گویی باید نشان دهند که نباید از روی پوشششان قضاوت عجولانه کرد (این مساله در مورد پارهای از روحانیان منتقد حاکمیت هم صادق است.)
رفتار جنسی نیز چنین است. برای عدهای از متمردان از رفتار جنسی ِ استاندارد حاکمیت، چنین تمردی یک تیر و دو نشان است. هم تجربهی نوعی «رهایی ِ دریغشده» است و هم نوعی «نافرمانی سیاسی» است. بخشی از انگیزهی پرهیز پارهای از حاکمان در خفا از آن استانداردها نیز همین است. نُرمهایی که اجراکنندگان آن نیز، به واقع، قبولشان ندارند و فرصتی دست دهد، در خفا نشان میدهند که باوری به آن ندارند.
نگویید همه چیز را سیاسی میبینی. سیاسی هست. سیاست ما عین همه چیز دیگرمان است و همه چیز دیگرمان عین سیاستمان.
«امر اروتیک»، امروز تودهی به هم فشردهای است علیه حاکمیتی که دیروز میخواست از جهان رفع فتنه کند و به جهانیان درس اخلاق بدهد اما امروز، در کار توجیه و لاپوشانی ِفساد و فتنهی مالی-سیاسی-اخلاقی ِ بخش خودی ِکارگزاران خویش است.

نظرها
سلام
ببخشید این اروتیک یعنی چی؟
Posted by: سید مهدی طاهری | June 21, 2008 5:03 PM
با سلام. جناب میردامادی، حقیقش امدم نظر خودم را بنویسم دیدم این کامنت همینجوری کش اومد، ان کامنت را واگذاشتم ولی خیلی خلاصه اگر بگویم رای شما را حتا اگر ناظر به بخشی و درصدی و .. باشد، قبول ندارم وشهود و دریافت شخصی ام غیراز شماست .رفتار جنسی و بطور اعم تر رفتارشناسی ایرانیان و تغییرات شدید آنرا حکایتی بس پیچیده تر میدانم ، که البته روانشناسی را هم مشکل گشای اعظم آن میدانم . البته نظر وشهود شخصی چیزی است و نظر مطابق با موازین علمی / درجامعه شناسی و روانشناسی/ چیزی دیگر. هر چند کمابیش اگاهم در علوم انسانی تعیین سخن علمی و ضابطه مند ، گره ناگشوده ای است وفیلسوفان علوم تجربی هنوز گرفتارند به تعیین مرز علم و غیر علم ، تا چه رسد به علوم انسانی. از این حرفها که به گروه خون من نمیخورد بگذریم، خلاصه اینکه داستان را چیز دیگری میدانم و ،علی الخصوص این بند را بسیارمبالغه امیز مییابم : «امر اروتیک»، امروز تودهی به هم فشردهای است علیه حاکمیتی که.......
2- در مورد فساد حضراتِ .......ها نکته شجاعانه و تاثیرگذار بند اخر متن شما را پیوند میزنم به اینکه فساد سیاسی اقتصادی و اساسا رانت خواری در صور مختلف "زاییده و ذاتی" حکومتهای ایدئولوژیک است ، علی الخصوص دینی. سیستم ایدئولوژیک فسادافرین است چرا که همیشه مرزی است بین خودی وناخودی ، و معادل دینی اش مومن و نامومن. عزیزتر و ناعزیز، اهل و نااهل ، و هوای مومنین ومومنات ومسلمین و مسسلمات را داشتن، چرا که پشت دین هستند و این داستانها........
3- ودیگر اینکه قدرت فساد میاورد، قدرتی که سازوکارهای مدنی قابلیت مهار انرا نداشته باشد فساد افرین است و وای از انروز که یقین مذهبی هم( بخوانید فقط من میفهمم وادمم) اضافه شود بر چنین قدرتی .دیگر خر بیار و باقالی بار کن . اینجا یاد حرف استاد سروش افتادم که شاید خیلی مرتبط هم نباشد ولی کم ربط هم نیست: "جوانان ما کی و کجا گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک از روحانیان حکومتی دیدهاند تا ایمانشان نیرومندتر شود؟ و از روحانیت جز جسمانیت چه دیدهاند تا روحشان فربه تر گردد؟" . دمش گرم و سرش خوش باد استاد سروش نازنین که هم اموختمان وهم صدای گرمش زخمه ای است بر دل سردمان و هم نیشهایش به نامردان واگشایی اندکی است بر عقده هامان. عمرش دراز
تکمله: این مربوط به بند یک است - در مورد پوشش کمی تا قسمتی ابری با شما موافقم .
Posted by: منوچهر | June 22, 2008 1:20 AM
جناب میردامادی. کاملا صحیح است. نکته ی منفی مطلب آنجاست که جنبش های مختلف اجتماعی فرهنگی ما هم متاسفانه بوی سیاست می گیرند. حال می بینی که هیچ ارتباطی هم با سیاست در بطن وجودی خود ندارند اما ...
و این سه نقطه را دنیایی از تاسف پر می کند. درگیری ناخواسته موضوعات مختلف با سیاست تنها باعث دور شدن از رسالت اصلی آن می شود. در کنار آن، استعداد های زیادی هم هرز می روند.
Posted by: طاها | June 22, 2008 3:13 PM
سلام
دوست عزيز استاد گرامي آقاي ميردامادي
بايد گفت اين حقير چندين سال است كه با اكثر قشري كه شما به عنوان نمونه ذكر كرده ايد نشست وبرخاست داشته وبه اين خاطر از طرف بعضي از دوستان مورد عقاب زباني قرار گرفته ام دوست عزيزم اينها كه شما گفتيد درست است اما نه به اين دلايلي كه شما بيان كرديد.
دلايل آن را بايد از خودشان پرسيد فكر مي كنيد چند نفرند كه به خاطر مخالفت با جمهوري الامي اين گونه رفتار ها را دارند؟من اين آمار ها را دارم .اين حقير با همه اينها نشسته ام دوستانه سخن گفته ام نه از جهت دشمني اين دلايلي كه آنها بيان مي كردند دلايلي نيست كه شما بيان كرديد البته
منكر آن نيستم كه بعضي ها از اين افراد سوء استفاده سياسي مي كنند تا وجهه انقلاب را طور ديگري نشان دهند .هنوز زمان زيادي نگذشته از اينكه اطلاع پيدا دادن اده اي وارد ايران شدند ودختر وپسر اغفال مي كنند تا با آنها فيلمهاي .... بسازند.
شما با چند نفر اينها نشسته ايد كه اين رفتار ها را اينگونه توجيح مي كنيد .مسئله حجاب را مي گوئيد چرا اين گونه دليل نمي آوريد كه فشار بعضي از خانواده هاي متحجر سبب اين شده است يا اينكه بعضي از منورالفكران تمامي اعتقادات وريشه ها وسنتها را زير سوال مي برند وبعد هيچ جايگزين نمي كنندو جوانان ما را رها مي كنند ويا چيزي جايگزين مي كنند كه .....بگذريم .
be ruzam
بااحترام:
sayeesabz
Posted by: sayeesabz | June 22, 2008 5:49 PM
با نظر سايه سبز تا يه جايي موافقم و از يه جايي نه. من هم فكر ميكنم بعد سياسي اين مسأله خيلي ضعيف است. فكر هم نميكنم كه خانوادههاي متحجر باعث اين قضيهاند چون نسل اول انقلاب به مراتب متحجرتر از نسل دومند(كه لااقل اكثرتحصيلكردههاشان اصلا متحجرنيستند) اما نسل سوم نسبت به نسل دوم پايبندي مذهبي خيلي كمتري دارند.به نظر من اين موضوع كه دايم براي ما در نوع پوشش وروابطمان تعيين تكليف ميشود واين كه حق انتخاب ازمان گرفته ميشود خودش مهمترين فاكتور در به وجود امدن چنين مسألهايست. اگه بخوايم فوكويي بگوييم، يه جور مفاومت است و تابو و
بودن س=ك=س خودش ايجاد S+E+Xuality كرده. از اينها كه بگذريم عجيب نيست كه مددي و زارعي مرتكب چنيين كاري بشن چون بواسطهي شغلشون اتفاقا S+X+Xualityشان بيشتر رشد كرده!
Posted by: سمن | June 22, 2008 7:32 PM
با تشکر از دوستانی که ابراز نظر کردند فقط متمایل ام بگویم که برخی سیاسی بودن نوع پوشش جوانان و نوع رفتار حنسی آنها را با دست پس زده اند و با پا پیش کشیده اند. نمونه آن نوشته جناب سمن است که از یک طرف می گویند:من هم فكر ميكنم بعد سياسي اين مسأله خيلي ضعيف است. اما در ادامه می نویسند: به نظر من اين موضوع كه دايم براي ما در نوع پوشش وروابطمان تعيين تكليف ميشود واين كه حق انتخاب ازمان گرفته ميشود خودش مهمترين فاكتور در به وجود امدن چنين مسألهايست.
خوب چه کسانی چنین کردند؟ فقط خانواده ها یا حکومت هم؟
این چیزی جز دلیل سیاسی برای این مساله دیدن البته بدون اسم آوردن از سیاست نیست
Posted by: یاسر میردامادی | June 22, 2008 9:42 PM
بنام خدای امروز و دیروز بعداز ظهر و فردا اول غروب!
(حضرت میر داماد، لطفا سانسور نفرمایید! اگر من در حال عمل شنیع شبهه افکنی می باشم، بفرمایید تا اگر دیگران هم، چنین فکر می نمایند، اصلاح شوند، به حول و قوه اله!!)
با عرض سلام خدمت حضرت کارشناسی ارشد فقه و فلسفه و سیاست و دین و غیره!
این که اینجانب، صرفا با ارائه یک لینک ناقابل درباره اسناد ارتباط سعید امامی و سروش، اسباب تحریک ذهن شریف جنابعالی و لغزش قلم و ایراد پست جدید از جانب شما را فراهم آوردم، جای بسی مسرت است.
امیدوارم رب جل و علی این حقیر را از بابت تضییع وقت حضرت میرداماد که بایستی مصروف پیشرفت فلسفه اعم از دین و تحلیلی و منطق و غیره شود، ببخشاید.
و اما بعد از بعد.
پیش از هرچیز، سوالی ذهن بنده را سخت مشغول نموده که امیدوارم شفاف پاسخ گویید:
«حضرتعالی، به عنوان یکی از فرهیخته ترین اعضای اپوزوسیون در سایه! از عیالتان چگونه برای مبارزه با حکومت استفاده می کنید؟ سوء تفاهم نشود. منظورم این است که چرا استفاده نمی کنید؟!
لطف بفرمایید سانسور نکنید.
شما که تا این حد مردم را [...] شمردید که حجابشان را طرفداری از رژیم و بدحجابی شان را مبارزه از رژیم انگاشتید!! نمیدانم! شما با این ذهن فلسفی که دارید، واقعا...
روح مرحوم [...] شاد!!!
شاید اینها از اقتضائات فیل است و هوای هندوستان!!
(بازهم بگوئید تهمت و توهین)
این هم ایمیل من:
ali.shafagh@ymail.com
ادامه بحث بعد از پاسخ صریح شما در همین صفحه.
ان شاءالله
Posted by: علی شفق | June 22, 2008 10:10 PM
خب لااقل سوال من را جواب دهید؟
بیشتر در مورد این انقلاب اسلامی اروتیک توضیح دهید!!!
چرا دوست ندارید کسی چیزی در مورد [...] بفهمد؟!!
به من ایمیل بزنید. تاجایی که شما را می شناختم، از گفتگو فرار نمی کردید.
یاسر: و من هم تا جایی که شما را می شناختم چنین جبن با اسم مستعار نویسی و جسارت وهن و تهمت بافی نداشتید برادر
Posted by: علی شفق | June 22, 2008 11:35 PM
1- جناب میر دامادی ایراد من بر شما در واقع ایرادی متدولوژیک بود، اینکه کسی تایید یا رد کند یا کسی با دست پس زند و با پا پیش کشد هیچکدام تا وقتی ساختار استنتاجی روشنی نداشته باشد ، چندان ارجی ندارد، منجمله رای خود من و شما. به گمانم پوشش بیشتر جامعه شناسانه و رفتار جنسی بیشتر روانشناسانه است ، بعد از قبول این تقسیم تازه اول الکلام است یعنی این که مثلا بر مبنای این پژوهش اماری یا فلان مقد مات ادعا اینست، ضمنا بگویم غرض از کامنت و اینحرفها بیشتر اینست که یعنی اقا ما مشتری هستیم و پیگیر هستیم و اینها , علی الخصوص برای مباحث فلسفه دین و معرفتشناسی شما که مزه دیگری دارد و مدتهاست نام ونشانی ازشان نیست ، خلاصه کامنت بهانه ای است برای سلامی و کلامی و باقی حرفها فرع داستان است ومن باب خالی نبودن عریضه.
2- دوم اینکه اگر من بودم کامنت بی ادبانه و جسورانه علی شفقی را که ادبیاتش اشناست و احتمالاهمان مشتری دائم الکاتب کامنتدانی شماست پاک میکردم، سخن میردامادی ناظر به روابط غیر قانونی/شرعی بود و نه روابط متعارف و شرعی هر زوجی. این جناب نا جناب خدایی قاطی داره، جناب ناجناب علی شفقی ! خدا شفا بده . یک کم هم معرفت داشته باش اقای نماز خوان .
یاسر: ببینید من مشاهدات خودم را صورتبندی کردم والا قبول دارم که آماری گرفته نشده سعی من این بود که نشان دهم مساله روابط جنسی و پوشش متفاوت تماما روانشانختی نیست
ممنون
Posted by: منوچهر | June 23, 2008 6:07 PM
سلام
آقایاسرخان
میبینم که کلا دموکراسی و آزادی بیان رو همه رو بیخیال شدی
میشه بگین چه خبره؟
Posted by: کامران | June 23, 2008 6:15 PM
سلام
می بینم که کلا نظرات رو فیلتر می کنید!!!
من که از شما نفرت ندارم.
خواستم باب گفتگو باز شود استاد
این لینک هدیه به شما:
http://ostadamjad.blogfa.com
یاسر: معنی گفتگو را هم فهمیدیم.
Posted by: علی شفق | June 23, 2008 11:23 PM
به به!
خیلی جالبه!
آقایون روانشناس ها، جالبه که شما از روی همین 2 تا کامنتی می گذاردم، تشخیص دادید که اولا نمازخون هستم، ثانیا بی ادب هستم، ثالثا بی معرفت و مریض هستم...
علی الظاهر، بقیه صورتبندی های روانشناسانه هم بدین منوال است!!
ولی خداوکیلی، این تحلیلی که شما ارائه دادید، نوبرشه ها! : شباب که برای مبارزه با رژیم دختربازی می کنند! مسئولان هم که در خفا برای براندازی، تجاوز می کنند!! احتمالا همه اون 70 درصدی که به قول شما و همپالکی های شما در رادیوزمانه و غیره، ضد رژیم هستند، الان مشغول لاس زدن هستند تا تمرد سیاسی خودشون رو نشون بدهند!!!!
بابا حاج آقا کوتاه بیا!
میخوام امشب برم این تحلیل رو به علی افصحی نشون بدم، راهنماییت کنه برای خلع لباس شدن راه های دیگه ای هم هست!!
یاسر: آها عرض کردم که معنای گفتگو را فهمیدیم حالا باید بیافزایم که معنای من از شما نفرتی ندارم را هم فهمیدیم نفرت داشتی چه می کردی برادر؟
Posted by: علی شفق | June 24, 2008 4:41 AM
سلام استاد!
گفتگوی تلویزیونی دیشب [احمدی نژاد] رو شنیدید؟
حاجی گفته که میخواد یک طرح تحول اقتصادی پیاده کنه.
لطف بفرمایید، مرحمت کنید، پاسخ این چند سوال مرا، اگر جبن و جسارت و وهن و تهمت، محسوب نمی شود، بفرمایید!!:
1) اگر فرض [احمدی نژاد]، معجزه ای نمود و تا پایان سال دیگر ارزانی و توسعه ایجاد نمود، شما خوشحال می شوید یا ناراحت؟
2) اگر خوشحال شوید، به چه دلیل و اگر ناراحت شوید به چه دلیل؟
3) اگر احمدی نژاد در عرصه های مختلف، اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به طور کاملا اتفاقی، تا پایان دوره سلطنتش با موفقیت روبرو شود، شما ناراحت می شوید؟ چون احمدی نژاد است؟ حتی اگر این موفقیت ها مقارن با منافع ملی ایران باشند؟
بسیار ممنون
ali.shafaq@ymail.com
یاسر: فهم احمدی نژاد از تحول اقتصادی مثل تحول آدمهای بد در سریالهای صدا و سیماست البته در خوشبینانه ترین وضعیت
Posted by: علی شفق | June 24, 2008 2:30 PM
در ضمن، آقای زائری پستی دارند که به نظر من جواب بسیار دندان شکنی به همین مطلب سخیف حضرتعالی می باشد:
لطف فرموده بازدید نمایید:
http://zaeri.persianblog.ir/post/97/
لازم به ذکر است که ایشان به ماننده شما، تشنه خون [...] نمی باشند.
یاسر: رفیق اسم مستعار نویس عصبانی و البته کمی تا قسمتی هتاک من! زائری را می شناسم و مطالب ایشان را دنبال می کنم پستی را که به آن ارجاع داده اید را هم خواندم اگر بفرمایید کجایش پاسخ کجای متن من بوده موجب امتنان خواهد بود مغز حرف من این است که سیلی اروتیک دارد عرض و طول این مملکترا در می نوردد که نظامی و دانشگاهی و معمم و مکلا هم نمی شناسد و حاکمیت هم دنبال ان است که فقط بگوید سیل به خوابگاه کارگزاران خودی ما نرسیده است (فاش شود که به خوابگاه بخش ناخودی کارگزاران ما مثل مهاجرانی رسیده است اشکال ندارد) غافل از انکه خود پیداست از زانوی او جناب زائری اما می گوید هم جمهوری اسلامی دروغگوست و هم آمریکا فقط امریکا دروغ های بزرگ می گوید و ج.ا دروغ های کوچک (بر خیالی صلحشان و جنگشان البته). حالا پیدا کنید پرتغال فروش را.
Posted by: علی شفق | June 24, 2008 2:34 PM
موضوع تغییر حجاب و رفتارهای جنسی در ایران را باید در ذیل بحث عام جابجایی پارادایمهای ارزشی در جامعه بررسی کرد.این موضوع منحصر به حجاب نمیشود و امروزه بسیاری از وجوه زندگی ایرانیان را در بر گرفته است.بی تردید تشکیل حکومت دینی ایدئولوژیک موجب تسریع این روند شده است (ر.ک. از شاهد قدسی تا شاهد بازاری/ دکتر سعید حجاریان)اما حتی بدون آن هم جامعه قطعا به سوی تغییر ارزشها حرکت میکرد -گرچه شاید با نمودهایی متفاوت-.این بخشی ناگزیر از فرایند مدرنیسم است.
یاسر: کاملا با تحلیل شما موافق ام.
Posted by: samad | June 24, 2008 2:45 PM
جالب تر این که جناب مددی دکتری علوم قرآن و حدیث هم دارند و گویا این خروج از پوسته به لایه های عمیقش هم رسیده وآن جا را هم ترکانده.
دانشگاه زنجان هنوز بعد از این جریان تعطیل است و امتحانات دانشجویان هم لغو شده.
یاسر: هاشم جان گویا دکترای ادبیات فارسی دارد و امتحانات هم در دانشگاه زنجان پس از یک هفته تعویق ظاهرا آغاز شده است.
Posted by: هاشم امامدادی | June 24, 2008 8:25 PM
آقا جناب داوکینز هم بر کرسی 19 از 20 روشنفکر بزرگ جهان به انتخاب خوانندگان تکیه زد. از بین 100 نفر ارائه شده. ملاحظه بفرمایید :
یاسر: تبریک به داوکینز دوستان! من که از شخصیت این بشر آنچنانکه در نوشته هایش نمایان است خوشم نیامد.
Posted by: طاها | June 25, 2008 12:10 AM
مشخصه که شما کلا روانشناس هستید، چون هی متوجه می شید که من عصبانی هستم و یک لیوان آب قند هم دست من نمی دید!
ولی گذشته از این حرف ها، اگر این مطلب صحت داشته باشه، خود حضرتعالی دو برابر بقیه در معرض این سیل!! بنیان کن قرار دارید: چون شما هم مکلا هستید و هم معمم، یعنی هم حوزه هم دانشگاه. و هر دو مکان هم استعداد خوبی دارند و اصطلاحا «مسیل» خورشون باحاله!!!
مواظب باشید آقا، اینگونه که بدبینانه مردم را گرفتار سیل اروتیسم می بینید، ...
یاسر: بدبینی نیست برادر مگر شما اخبار تجاوز و سقط جنین و مواردی مانند مددی-زارعی را نمی شنوید؟
اینها خود گواه دعوی من است.اما در مورد این که من را هم از گرفتار آمدن در این سیل پرهیز داده بودید ممنون ام همه ما نیاز به تذکار داریم و ما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی
Posted by: علی شفق | June 25, 2008 5:02 AM
جناب [...] ، بی ادبی که شاخ و دم نداره باباجون!میگه از کجا فهمیدی بی ادبم، بهم وحی شد. بعد هم فرض که اصلا لا مذهبی ، [...] که هستی ، خب ادم از کامنتدانی سواستفاده نمیکنه، ولی اگر اصلا از مریخی چیزی اومدی ،[...]، اونوقت خب فرق میکنه، حق با تواه و قضاوت من غیر منطقی و عجولانه بوده ، ولی اگر [...] و تو این مایه ها، باید بدونیکه انسانها قواعد خاص خودشان را دارند، همچنانکه [...] و قس علیهذا.....
یاسر: جناب منوچهر، کامنت شما را که در نقد رویکرد جناب شفق بود با عرض پوزش ممیزی کردم چون این قصه سر دراز پیدا می کند و تفاهم از همین حداقلی هم که هست فراتر می رود. ممنون
Posted by: منو چهر | June 25, 2008 9:33 AM
با نظر شما در رابطه مسائل عنوان شده کاملا موافقم.از این قبیل واقعیات همچون ماجرای معاونت فرهنگی!دانشگاه زنجان در ایران فعلی به خوبی قابل لمس می باشند.
به نظر می رسد تغییر ارزش ها به آرامی و به دور از خشونت در حال انجام است، وبرای جلوگیری از آن خیلی دیر گشته.
ای کاش فکر غالب اکثریت جامعه این بود که شهامت دفاع از رفتار خود را داشتند و تظاهر به نادرست بودن آن نمی کردند!!!
Posted by: حسام | June 25, 2008 1:17 PM
سلام
جناب میردامادی
فقط بنده در این میان باید بی جواب می ماندم؟
یاسر: کدام سوال بیجواب ماند؟
Posted by: سید مهدی طاهری | June 25, 2008 1:49 PM
در اولین پیام ،پرسش بنده مطرح شده است؟
یاسر: اروتیک یعنی همان چیزی که به خاطر آن والده محترم به وقت مقتضی برای شما همسر اختیار می کنند فکر کردم سوال شما شوخی است به همین خاطر جواب ندادم.
Posted by: سید مهدی طاهری | June 25, 2008 4:58 PM
سلام
بنده معنای دقیق واژه را خواستار شدم.گمان نکنم توضیحی که دادید درخور باشد!
آیا بار معنایی و فرهنگی واژگانتان برای شما مهم نیست؟
یاسر: شما فقط گفتید یعنی چه حالا دارید می گویید منظورتان بیش از معنای لغوی بوده است
Posted by: سید مهدی طاهری | June 26, 2008 9:33 AM
سلام
شما پاسخ همان "یعنی چه" بنده را بدهید ،کفایت می کند.
من حقیقتش متوجه نمی شوم برای کدامین منظور باید والدهء بنده در هنگام مقتضی برای من همسر اختیار کند؟
مگر خود بنده عاجزم؟!
در جواب شما بیش از آنکه پاسخ ِ پرسش من نهفته باشد، تجلی حال شما عیان است.بدینگونه که برای شما به شیوه ای کاملاً سنتی از سوی والده محترمتان بانویی محترمه در نظر گرفته شده و در هنگام مقتضی (البته مکشوف نیست که اقتضایش را چه کسی تشخیص داده :والدهء محترمتان یا خودتان)وی را برای شما تزویج کرده اند.
.....
چنانچه در این پیام من خدای ناخواسته اسائهءادبی وجود دارد؛پوزش خواسته و به میل خودمی توانید آنرا معدوم فرمایید.
و من الله توفیق اخوی
Posted by: سید مهدی طاهری | June 26, 2008 12:49 PM
سلام. بخش اول مطلب شما در مورد حجاب کاملا صحیح است اما در مورد بخش دوم. ارتباطی میان رفتار جنسی ایرانیان و پیام سیاسی متصور نیست. ببخشید مگر فلان سردار و فلان یقه سفید و فلان عظمی رابطه جنسی برقرار می کند دارد به نظام بدوبیراه می گوید. به نظر دلیل را باید در گسترده شدن بورژوا جستجو کرد.
صادق- کابل
یاسر: نظر من این بود که نوعی نهیلیسم در میان بخشی از کارگزاران این نظام رخ داده که جز جمع سرمایه و کسب لذت عملا و واقعا به هیچ چیز دیگری باور ندارند گر چه غیر آن می نمایند. آقا افغانستان چه خبر برادر؟
Posted by: صادق حسینی | June 27, 2008 11:49 AM
سلام ياسر خان
به اين موضوع از يه زتويه ديگه نگاه كردم. خوشحال ميشم بخونيش
یاسر: خواندم و پسندیدم و نظری دادم در ذیل همان مطلب که لابد ملاحظه خواهید فرمود.
Posted by: ابوالفضل | June 29, 2008 2:40 AM
از نظر من موضوع بیشتر از اینکه سیاسی باشد فرهنگیست. من فکر میکنم دو چیز انسانها را از انجام رفتارهایی که ذکر کرده اید باز می دارد. اخلاقیات و مذهب. باید بپذیریم که فرهنگ وقتی جهانی شد اخلاقیات هم جهانی میشود. وقتی در فرهنگ جهانی همجنسبازی دارد به سوی قانونی شدن پیش میرود پس مطمئنا اخلاقیات در حال تغییر است.جوان ما نمیپذیرد که ارتباط با جنس مخالف یا نداشتن حجاب امری غیر اخلاقیست یا زنانی که حقوق برابر با مردان میخواهند نمیپذیرند که استفاده از حقوق جنسیشان چه بعد از ازدواج چه قبل از آن غیر اخلاقیست...تنها عاملی که در این میان ممکن است انسانها را وادار با رعایت اصول اخلاقی وقواعدی که پیش از دنیای مدرن برقرار بوده کند مذهب است.که این اصول تقریبا در تمامی مذاهب ثابت است.اما مشکل این است که در دنیای مدرن جدید به سختی میتوان انسانها را قانع کرد تا از قوانین دینی که خیلیهایشان هم با عقل انسان مدرن امروز نمی خواند پیروی کند.پس تمام آنچه شما گفتید روندی طبیعیست که در گذار از سنت به مدرنیته خواه ناخواه رخ میدادچه با حضور جمهوری اسلامی چه بی حضور .اما من معتقدم که جمهوری اسلامی فقط این روند را تسریع کرده چرا که این نظام بیش از آنچه که میتوانست در عدم وجودش برای دین گریزی مردم اتفاق بیفتدعمل کرده و در واقع پس از استقرار نظام اسلامی به دلیل عملکرد سراپا اشکال این نظام مردم زودتر از آنچه که انتظار میرفت دین را از زندگی خود حذف کرده یا به حاشیه بردند.
درضمن جناب میردامادی گویا ایمیل من به دستتان نرسیده با تشکر از راهنماییتان در باره دو کتاب قبلی
احتیاج شدید به تفسیر قرآنی دارم که شاید بعضی سوالاتم در باره قرآن را پاسخ دهد خوشحال می شوم اگر برایتان زحمتی ندارد معرفی کنید.
یاسر: اولا ظاهرا ایمیلی از شما دریافت نکرده ام ثانیا دین هم در عصر جدید پوست انداخته است و می اندازد دین در آن واحد هم دشمن اخلاق و هم یکی از پشتوانه های جدی آن است تلاش برای حذف هر گونه دینداری که ناممکن است نامطلوب هم هست زیرا در ضمن این حذفکاری انحایی از دینداری که به نحو تاریخی پشتیبان اخلاقی زیستن بوده است هم حذف یا ضعیف می گردد پس باید از تقویت انحای دینداری سازگار با اخلاق سخن گفت. ضمنا دفاع از حقوق همجنسگرایان کم کم دارد چنان وارد ادبیات پاره ای مدافعان حقوق بشر می شود که گویی از ذاتیات تجدد و التزام به حقوق بشر است در نظر بگیرید که می توان کشوری دموکراتیک و مقید به حقوق بشر داشت که در آن حقوق همجنسگرایان به رسمیت شناخته نشود در کنوانسوین منع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان چیزی موسوم به حق تحفظ وجود دارد یعنی پاره ای فرهنگها می توانند در مواردی مواد کنوانسیون را متناسب با فرهنگ خود در تعلیق گذارند. البته در صورتی که این تعلیق به لحاظ کمی حداقلی بماند و به لحاظ کیفی نیز با روح حقوق بشر متنافی نباشد به نظر من به رسمیت نشناختن حقوق همجنسگرایان منافی دموکراتیک بودن و التزام به حقوق بشر نیست دقت کنید در این جا منظورم از حقوق همجنسگرایان "حقوق حداکثری" آنها مانند رسمی شدن ازدواج آنها و داشتن کلوپ مخصوص و مواردی از این دست است اما البته رعایت "حقوق حداقلی" آنها مانند حق زیستن و اعدام نشدن یا مجازات نشدن به سبب داشتن رابطه جنسی با همجنس بالغ در فرایندی اختیاری، از بحث من خارج است و حقوق به این معنی حداقلی در مورد آنها باید رعایت شود و الا منافات با حقوق بشر خواهد داشت. به نظر من جدی گرفتن سختگیری شریعت در احراز حد لواط و مساحقه را می توان به دفاع من از حقوق حداقلی این جماعت نزدیک دانست و یا دست کم آن را راهی دانست برای موجه ساختن دفاع فقهی از حقوق این گروه به نحو حداقلی. این رای من است گرچه می دانم با ابراز رایم در این باب برای اولین بار، انتحار کرده ام.
در باب تفسیر توصیه من تهیه سی دی جامع تفاسیر است که حاوی بیش از صد تفسیر معتبر است موفق باشید
Posted by: elham | July 1, 2008 11:07 AM
سلام همشهري
نکتهسنجي شما رو ميستايم و با بخشي از نظرات شما موافقم؛ آنجا که ميفرماييد بعضيها _ حتي برخي مذهبيها _ بهخاطر دهنکجي به برخي سياستهاي صاحبان قدرت، حجابشان را تغيير ميدهند تا مرز خود را با حاکميت نشان دهند.
ولي بين مسئلهاي مانند حجاب با غريزهاي مانند نياز جنسي تفاوت از زمين است تا....
بهنظر شما، اگر حاکميت خلاف اين را تحميل ميکرد (يعني بيبند و باري و آزادي جنسي را) آيا غيرمذهبيهاي مخالف حاکميت از سر لجبازي با آن، خود را از آزاديهاي جنسي بيبهره ميگذاشتند!؟ يعني ميآمدند از روابط جنسي آزاد _ فقط بهخاطر مخالفت با حاکميت _ امتناع کنند؟!
من بعيد ميدانم.
والله عالم
Posted by: ياسر قدسي | July 13, 2008 4:26 PM