« فقه نیمه متن‌محور در لباس جدید | صفحه‌ی اصلی | یا «ابزار» شو یا «دشمن» »

زهرا کاظمی و قطار شهری مشهد


فعالان دموکراسی و حقوق بشر بارها با بیان‌های مختلف تاکید کرده‌اند که «دموکراسی و حقوق بشر» امری لوکس و دلمشغولی طبقه‌ای مرفه بی‌درد نیست که از سر ِ شکم سیری به دنبال یک سرگرمی مدرن بگردند، بلکه امری است که، علاوه بر جنبه‌ی انسانی-اخلاقی آن، مستقیم یا غیر مستقیم به رفاه و توسعه‌ی اقتصادی یک کشور ربط دارد (بگذریم از این‌که به نظرم می‌رسد بسیاری از فعالان حقوق بشر و دموکراسی نه از طبقه‌ی ثروتمند که از طبقه‌ی متوسط اند).
اکنون بنا دارم از باب شاهد مثال، نمونه‌ای ملموس و انضمامی را در تایید حکم بالا برای مخاطبان این وبلاگ ذکر کنم. این نمونه به دیار صاحب این قلم، که خدا هجرت قریب الوقوع از آن‌را به او ارزانی داراد! یعنی ایران، خراسان مرکزی، مشهد، باز می‌گردد.
سال‌هاست که در دیار ما، قرار است پدیده‌ای موسوم به «قطار شهری» افتتاح گردد. خاطره‌ی ما ایرانیها از قطار شهری به دوره‌ی قاجار باز می‌گردد و اولین ایرانی‌هایی که به فرنگ رفتند. آنان موقع بازگشتن به ایران از چنین پدیده‌ای سخن گفتند و حالا با گذشت 150 سال قرار بود ما خود صاحب چنین پدیده‌ای شویم تا از قافله‌ی تمدن ملل راقیه عقب (تر) نمانیم. تا آن‌جایی که منِ مشهدی به خاطر دارم، پروژه‌ی ساخت قطار شهری در ابتدا خیلی سریع پیش می‌رفت و زیربناها و ریل‌های آن سریعا ساخته شد و حتی، اگر اشتباه نکرده باشم، اعلام شد فاز اول آن قرار است تا پایان سال 1381 افتتاح شود. فاز اول آن از ابتدای بلوار وکیل آباد (نزدیک کوهستان پارک شادی) تا میدان پارک بود. اکنون که در سال 1387 به سر می‌بریم، هیچ کدام از فازهای این قطار راه‌اندازی نشده است در حالی که ریل و تاسیسات چند فاز دیگر آن تقریبا آماده است. مسئولان بارها تاکید کرده‌اند که مشکل در تامین ریل برای قطارهاست.
محمد پژمان، شهردار مشهد، چند شب قبل در برنامه‌ای در کانال پنج مشهد، گفته است که ما اول با شرکتی کانادایی برای تامین واگن، قرارداد بستیم اما بعدا «به دلایلی!» این قرار داد به هم زده شد. (تمام مغز مطلب من توضیح همین «به دلایلی» است) پژمان در مورد این دلایل توضیحی نداده است و بعد ادامه داده است که شرکت کانادایی بخشی از پول ایران را هم پس نداده است! بعد از آن ما با یک شرکت چینی قرارداد بستیم که آن‌ها گفتند از موقعی که شروع به ساختن واگن کنیم، یازده ماه طول می‌کشد تا واگن‌ها را تحویل شما بدهیم اما الان چند سال است که هنوز شروع به ساخت واگن‌ها نکرده‌اند.
ظاهر این داستان چیز جدیدی نیست. سرمایه‌ی این مملکت در بسیاری از جاهای دیگر هم به صورت مشابه، معطل و در حال به هدر رفتن است. اما «صورتی در زیر دارد آن‌چه در بالاستی». احتمالا از تیتر این نوشته به انضمامِ کانادایی بودن شرکت تامین ریل، حدس زده‌اید که داستان از چه قرار بوده است. داستان به زهرا کاظمی باز می‌گشته و اختلاف ایران و کانادا بر سر قتل مشکوک این خبرنگار ایرانی-کانادایی و به تبع آن اختلاف این قرارداد به هم زده شده است. تعبیر سربسته‌ی «به دلایلی» در کلام جناب شهردار هم اشاره به همین داستان دارد.
 حالا سال‌هاست که مشهدی‌ها همچنان با ترافیک سنگین و سرسام‌آور این شهر، خصوصا در ایام زوّاری، دست و پنجه نرم می‌کنند و شاید ندانند که عقب‌ماندگی این دیار تنها داستان سوء مدیریت و دزدی نیست، داستان «استبداد» هم هست. 
حال آن دوست عزیزی که خود شهرداری‌چی است، و انصافا در کار خدمت به خلق است و از نزدیک مشکلات مردم را لمس می‌کند، مدام کامنت بگذارد که ربط بحث‌های انتزاعی شما با مشکلات زندگی مردم چیست. این هم یک نمونه‌ی بین‌الاذهانی از ربط‌اش.
(از حضرت سید صدر الدین، اخوی کوچکتر بنده، که مرا متوجه تعبیر «به دلایلی» در کلام شهردار دیار ما کرد، و موجب شد جرقه‌ی اصلی این نوشتار در ذهن‌ام زده شود، سپاسگذارم.)

  

مطالب مرتبط

بدون شرح

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

انقلاب اروتیک در ایران (؟)

یا «ابزار» شو یا «دشمن»

نوبنیادگرایی در لباس الحاد

داد و بیداد و وداد

در وصف آن‌جایی که جان در آن ارزان است

بود آیا که درِ «مدرسه»‌ها بگشایند؟

گر تو الهیات بدین نمط خوانی...

مازاریان در باب احمدی‌نژاد

خیالات سوء آمریکا و دشنه‌ی ایران

خدایا توبه!

زیدآبادی و اسراییل

مستوجب سنجش

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4106

نظرها

سلام
هر درد كه ميرسد به جانم
از خود رسدم اگر بدانم.
موفق باشيد.
به روزم.
sayeesabz

سلام یاسر جان.

این حدیث کهنه سالهاست بحث امروز و دیروز نیست.

چیزی که کمی نگرانم کرد آن هجرت قریب الوقوع است...
ماجرا چیست؟

سلام
ظاهراً این روزهامشهدی ها خیلی از شهر و دیارشان متنفرند!
شما که از شهر و مُلک همه به یکباره متنفرید!
خداوند نزدیک نماید روز هجرانتان از این دیار پر رنگ و ننگ!
باشد من بعد شاهد سرور دل شمایان باشیم.
ما نیز دلخوش به دیدن رقص و پرواز حـُبابانیم.

آره...
مخصوصا اینکه بعد از اینکه پیام فضلی نژاد لو داد که زهرا کاظمی جاسوس بوده، باید هم اونا به ما قطار شهری ندهند.
البته، ظاهرا به نظر صدرالدین و یاسرالدین و سراج الدین، بهتره که ما توی مملکت جاسوس اجنبی داشته باشیم و در کنارش قظار شهری فاز 1 که بتونیم مستقیم از دانشکده الهیات، بریم کوهستان پارک شادی!!!!
[...]

یاسر: برادر جان ظاهرا حکم ملوکانه رسیده بوده است که از کانادا نخرید، قطع خرید از ایران بوده و حاکم عدل گسترش،
در مورد جاسوس بودن هم که باید بگویم به فرض که جاسوس بوده برای اعتراف گیری از جاسوس با جسم سخت آن قدر به سرش نمی زنند تا بمیرد روشهای بهتری هم هست که می توان از زندانبانهای گوانتانامو و ابوغریب یاد گرفت که از طرف بدون کشتن او اعتراف می گیرن.د می شود زندانبانهای ایران را فرستاد کوبا یا کره شمالی تا آموزش ببیند زمان شاه که اسرائیل آموزششان می داد
بخشی از کامنت شما را که حاوی اطلاعات غلط به ضمیمه اطلاعات هنوز قطعی نشده و نیز توهین و کنایه بود به ضرورت حذف کردم.

سلام،امیدوارم این نوشته فتح بابی برای پرداختن بیشتر شما به مسائل جاری زندگی باشه.البته در کنار نوشته های فلسفه دینی و فلسفه اخلاقی.

عجب!!
روش های گوانتانامو و ابوغریب؟
مثلا:
توهین به مقدسات جلوی چشم زندانی،
لخت کردن و تجاوز،
انداختن سگ هار به جان بدبخت مادرمرده،
و...
علی الظاهر، همچنانکه غرب در همه چیز، همه مظاهر جزئیه و کلیه زندگی، برای جماعت منورالفکر قبله گشته است، در روش های شکنجه هم باید از آنان تقلید کنیم!!
نو متر مستر یاسر!! نو متر!!!
ایت واز اوردر آف پسرخاله؟
نات تو بای قطار فرام کانادا؟!!
آی دونت ثینک سو!!!
بی کایند تو هیم!!!

جناب شفق
اصلا متوجه عرایض من نشده اید عرض من این بود که جمهوری اسلامی که گوانتانامو و ابو غریب را محکوم می کند خودشان مانند آنها و بلکه بدترند زیرا آنها آموزش دیده اند که فرد را طوری شکنجه کنند که نمیرد اما اینها طرف را طوری می زنند که زنده نمی ماند (بنی یعقوب، لطف اللهی، سعید امامی، زهرا کاظمی و...) عرض من این بود که حداقل در نوع جنایت کردن از آنها یاد بگیرند عرض من این نبود که ما در جنایت هم از آنها تقلید کنیم. کسی که به حقوق بشر قائل است اصلا شکنجه را تایید نمی کند.
ضمنا بد نیست بگویم که تمام جنایات ابوغریب و گوانتانامو را مطبوعات غربی لو دادند و آن روزنامه ها اصلا به خاطر این کار بسته نشدند اما آیا در ایران حاکمان عدل گستر ما که آن جنایات را محکوم می کنند حاضرند زمینه های افشاسازی آن جنایات را هم در ایران آزاد بگذارند (حاشا و کلا) این است که آدمی در صداقت محکوم کردن های آقایان شک می کند بلکه به بی صداقتی شان یقین می آورد.

ضمنا جناب شفق که از لخت کردن و توهین بدشان می آید (نکند فقط اگر غربی ها چنین کارهایی انجام دهند بد است؟) فیلم اعتراف گیری از زن سعید امامی و نوع چاقو-چاقو کردن زن مرحوم فروهر را هم اگر نشنیده اند بروند بشنوند. (چاقویی در فرج این مرحومه فرو کرده بودند قاتلان حکم شرعی داشته اند و روزه به دهان بودند)
اما در مورد غربزدگی. ببینم اشکال در «غرب» است در این تعبیر یا در «زدگی» اش؟ اگر در اولی است که پس چرا آقایان خود در روش های ضد حقوق بشری غربی ها روی آنها را سفید کرده اند؟ اما اگر در زدگی اش است به آقایان حضرات که استبداد نوع چینی را الگوی خود قرار داده اند (توسعه اقتصادی منهای رعایت حقوق بشر و توسعه فرهنگی گر چه با این تورم احمدی نژادی به همان هم نرسیدند)هم می توان گفت «شرق زده».
ضمنا:
چون غرض آمد هنر (و عیب) پوشیده شد/ صد حجاب از دل به سوی دیده شد

سلام علیکم. گوش می سپاریم به روضه ی مکشوف سیدیاسر میردامادی، در مقاله اش، و کامنتهایش.
ظاهراً «به دلایلی» و «به مصالحی»، از اصطلاحات ابدال است، که اغفال را از آن خبر نیست. نمی دانم سخنگوی اعجوبه ی دولت نابغه بود، یا سروری دیگر. مضموناً چنین گفته بود: «البته درست است که قانوناً فلان پروژه را باید به مناقصه/مزایده گذاشت، ولی ما به مصالحی، آن را مستقیماً به سپاه پاسداران محول کردیم.»

خدمت حضرت یاسر عرض کنم که
بنده خیلی مشعوف شدم که آن جناب «انتلکتوئل فرهیخته»، پاسخ به اباطیل این «عوام کالانعام» داده اند. و وقت شریف خویش را مصروف این امور عرفی نموده اند.
و اما بعد
شاید شما ندانستید که اتفاقا بلافاصله پس از انتشار تصاویر ابوغریب، سردبیر یک روزنامه مشهور آمریکا را برکنار کردند؟(نیویورک تایمز یا واشنگتن پست؟ تردید از من است)
یا اینکه مثلا دیوید کلی نماینده مجلس عوام انگلیس را کشتند؟
...
بگذریم: بالاخره شما مدافع سعید امامی هستید یا خیر؟ اگر سعید امامی چاقو را در قبل عیال مرحوم فروهر، فرو کرده، پس زنش را باید تقدیر کنند؟ یا حاجی پسرخاله که به سعید امامی دستور داده بروید آمپول بزنید در مقعد مرحوم سعیدی سیرجانی، همون هم دستور داده زن سعید امامی رو بزنید؟
ضمن اینکه من در لینکی که در کامنت های پست قبلی تان خواندم، متوجه ارتباطات بسیار نزدیک سروش و سعید امامی شدم.
لینک:
http://masumieh.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=26&Itemid=1

لطف فرموده، من رو هدایت کنید!!!

در ضمن:
حضرت میرداماد، بنده اصلا غلط کردم که پای مسئله «غرب زدگی» را مطرح کردم.
اصلا می دونی چیه؟
اشکال از احمد فردید بود که گفت غرب زدگی که بعدش آل احمد بگه غرب زدگی و بعدش فردید تذکر بده که بابا این غرب زدگی اون غرب زدگی که من گفتم نیست! ولی جلال گوش نده و هی بگه و بعد پسرخاله و بقیه هی تکرار کنند و...
اصلا من بحثی ندارم.
هم غرب خوبه هم زدگی اش!!!
همش خوبه! همه خوبن!
فقط احمدی نژاد بده!
خدا بگم چیکارش کنه با این تورم منهای توسعه!!!

سلام
اقای میردامادی آیا جمهوری اسلامی مترادف با قتلهای زنجیره ای است ؟
پس آن 8سال دوره خاتمی جزء جمهوری اسلامی نبود؟
راستی در مورد نحوه قتل خانم فروهر اطلاعاتتان از کجاست؟
شنیده ها یا مستندات؟
آیا اینکه به ناگه کسی را بکشند بر فرض اینکه فلانی
به آنهاگفته یا قاتلان روزه دار بودند دلیلی بر شرعی بودن قضیه دارد؟
تا آنجا که می دانم لا اقل در شیعه ترور(قتل غافل گیرانه )
جایی ندارد!
راستی چرا گوشه ای از عتاب خود را به گوش مسول مربوطه
نمی رسانید.علی اظاهر در این خصوص مقبوض الید که نیستید؟

1- اصل همین پرداختن به مسائل جاریه اجتماعی با نگاه دقیق شما مبارک بود و به قول آقای نمازی عزیز کاش مستمر باشد ضمنا این اصلا ربطی به مباحث قبلی نداشت و اتفاقا همین بی ربطی اش موجب این همه استقبال شده است .
2- این را بدون هیچ تعصبی می نویسم که : قطار شهری مشهد میراث لوث وخراب و ماترک مدیریت نشده ای است که از شهرداران و خصوصا شهردار قبلی به محمد پژمان که به حق برای حل این مطلب کمر بسته است . وی اقدامات مهمی هم در این راستاانجام داده است اما همین سیاست های کلی نظام و شک بر سر نهایی شدن این اقدامات با توجه به وضع بین المللی ایران در جهان موجب شده اقدامات مهمی که انجام شده مطبوعاتی نشود . . . گاهی لازم است خود را در فضای کاری ماقرار دهی تا بدانی برای بیان مطبوعاتی یک مطلب رعایت هزار و یک نکته ی باریک تر از مو لازم است تا مصالح شهروندی زیر پا گذاشته نشود . به نظر من صراحت نداشتن او را بعدی ها خواهند ستود چه اینکه همین عدم صراحت حلال بسیاری از مشکلات بوده و هست .
3- متاسفاه دست شهرداری ها به طرز سیاسی ای در دست دولت قرار گرفته و این موجب کم شدن توان این سازمان در خدمت رسانی به مردم شده . این را کاملا قبول دارم که اگر و تنها اگر این سازمان از شکل سیاسی کاملا خارج شود و تنها کار آبادانی شهرها را بر عهده گیرد و ربط سیاسی به شورای شهر و مسائل سیاسی جاریه پیدا نکند الحق قوی تر و بهتر می تواند کار کند
4- برادر جان برای همان شهرداری چی ای که اکنون خود قربانی نگاههای جریان ساز درون شهرداری و برخورد های سلیقه ای و ریاست طلبی های بی محابااست و حالاها با دیدن حق خوری ها و حق کشی های آنجا و معطلی های مردم و گریه ی پیرمردهای 80 ساله و نفرین زنان بچه به بغل و در کنارش آرامش برخی برای عادی گرفتن همین مشکلات است و اکنون بر تمامی مشکلات قبلش این نیز افزوده شده دعا کن . . . وفقط دعا کن

دوست عزيز
بعداز مدتها شما را لينك مطلبتان را در بالاترين ديدم. خوشحالم كه ديدارها تازه شد. از روشنفكري ديني چه خبر؟ هنوز هم ريشه در سنت داري و ميوه در مدرنيته؟ يا عبور كردي از اين لاطائلات؟

سلام آقا یاسر

نه من نمیتوانم این مورد را مشخصا به زهرا کاظمی مرتبط بدانم. موضوع بر سر عدم کارایی مدیران است چون من موضوع ترن شهری مشهد را تعقیب میکنم.
ابتدا شرکت کانادایی (بمباردیه اما به قرارداد نرسید) سپس شرکت روسی (واگن ماش) و در نهایت شرکت چینی (سی آر سی). با اولی به قرارداد نرسید بر سر قیمت و بمباردیه بزرگترین شرکت جهانی تولید قطاراست اما نه در کانادا. بعد قراردادی با شرکت روسی بسته شد اما مشخصات پیشنهادی خیلی با پیشنهادات اروپایی متفاوت بود خصوصا از جهت استانداردها و جهت اعمال استاندادرهای اروپایی قیمت حدودا دو برابر شد. در نهایت با شرکت چینی توافق شد اما بر سر مسایل هسته ای ال سی باز نشد و هنوز هم نشده. زمان تحویل هم از زمان قرارداد کمتر از بیست و دو ماه نیست و نمیتواند باشد و دیگر اینکه قرار بود این شهر هم مانند دیگر شهرهامترو داشته باشد و به علت ارتفاع سکوها تنها مشهد به ال آر وی که نوعی ترامواست تبدیل شد و ما هیچ تجربه ای در این خصوص نداریم و تعمیرات ال آر وی یا قطار سبک شهری بسیار پر هزینه تر از متروست...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)