<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>حباب</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://mirdamadi.malakut.org/atom.xml" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7</id>
   <updated>2008-07-01T23:52:07Z</updated>
   <subtitle>عالم چو حباب است و ليکن چه حباب

</subtitle>
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.31</generator>

<entry>
   <title>مستانه‌پاره‌های شبانه: &quot;گفتگو&quot; آیین درویشی نبود؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2008,jun,29|01;06;30.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15463</id>
   
   <published>2008-06-28T21:36:30Z</published>
   <updated>2008-07-01T23:52:07Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ میانه‌ی مطالعه‌ی نیمه شب (وای خود‌آی ِ من، ممنون‌ام که بهشت‌ات را برای من &quot;مطالعه در نیمه شب&quot; قرار داده‌ای!) به جمله‌ای جالب، رسا و کوتاه (از باب خیرُ الکلام ما قلّ و دلّ) از پل ریکور، فیلسوف و...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<br />
میانه‌ی مطالعه‌ی نیمه شب (وای خود‌آی ِ من، ممنون‌ام که بهشت‌ات را برای من &quot;مطالعه در نیمه شب&quot; قرار داده‌ای!) به جمله‌ای جالب، رسا و کوتاه (از باب خیرُ الکلام ما قلّ و دلّ) از پل ریکور، فیلسوف و مورخ معاصر فرانسوی برخوردم، که به خواندن آن میهمان‌تان می‌کنم (به ترجمه‌ی آزاد من):<br />
&laquo;خشونت، سر به سر، آن‌گاهی آغاز می‌شود که &quot;گفت‌وگو&quot; پایان پذیرفته باشد&raquo;. <br />
&nbsp;&lsquo;Violence is always the interruption of discourse&rsquo;, Paul Ricoeur <br />
متمایل‌ام بر این نکته پای فشرم که در این‌جا مراد از خشونت، صرفا خشونت فیزیکی نیست بلکه هرگونه تلاش برای مغالطه و طفره رفتن از پاسخ عقلانی و دلیل‌آوری متواضعانه، نحوه‌ای خشونت است. <br />
نیز بر این نکته انگشت تاکید می‌نهم که مراد از &quot;گفتگو&quot;، در معنای اصیل کلمه، آمادگی داشتن برای این است که: &laquo;هر لحظه ممکن است کسی (از کودک گرفته تا ابلیس، از صالح گرفته تا طالح) سخنی بگوید که باور مرا باطل یا تضعیف سازد.&raquo;<br />
<br />
<br />
<br />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>انقلاب اروتیک در ایران (؟)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/saturday|2008,jun,21|15;39;16.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15440</id>
   
   <published>2008-06-21T12:09:16Z</published>
   <updated>2008-06-21T12:19:20Z</updated>
   
   <summary> به داستان مددی-زارعی (یکی دانشگاهی و دیگری نظامی) از این منظر هم می‌توان نگریست: چیزی زلزله‌وار و گسترده زیر پوست ایران در حال وقوع است و هر از چندگاهی جایی از پوسته‌ی زمین افکار عمومی را می‌ترکاند و با...</summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<br />
به داستان مددی-زارعی (یکی دانشگاهی و دیگری نظامی) از این منظر هم می‌توان نگریست: چیزی زلزله‌وار و گسترده زیر پوست ایران در حال وقوع است و هر از چندگاهی جایی از پوسته‌ی زمین افکار عمومی را می‌ترکاند و با فشار بیرون می‌زند. اما بخش‌های مذاب زیر زمینی آن هم قابل ردگیری است: گسترش پدیده‌ی موسوم به &laquo;تجدید فراش&raquo;، روابط جنسی متاهلان بیرون از حوزه‌ی خانواده، تجاوز، گسترش پدیده‌ی کارگران جنسی (خصوصا در شهرهای بزرگ)، گسترش افشاگری‌های جنسی (روی موبایل‌ها و روی سایبر) و.... <br />
آیا چیزی شبیه یک انقلاب اروتیک در ایران در حال وقوع است؟ بخشی از آن‌چه می‌توان تخلف زنان و مردان از پوشش و رفتار جنسی استاندارد حاکمیت در ایران نامید، بی‌شک سیاسی است. <br />
بگذارید از پوشش آغاز کنم. تصویر زن چادری با پوشش کامل، که نماد تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی است، امروز دیگر صرفا امری مذهبی نیست. بسیاری از زنان و دختران ِحتی مقید به حجاب متمایل اند از سهیم شدن در بازتولید چنین تصویر استانداردی، که بازسازی نماد حاکمیت است، پرهیز کنند. این را خصوصا می‌توان در زنان میانسالی دید که در رژیم گذشته چادر به سر داشتند اما امروز ترجیح می‌دهند از پوشش مانتو-روسری ساده استفاده کنند. عده‌ای از آن‌ها هنوز مقید به حجاب اند (این را می‌توان از نوع پوشش جدیدشان هم فهمید) اما از هرگونه بازسازی نمادهای رسمی مورد تایید حاکمیت، عامدانه پرهیز می‌کنند. حتی عده‌ای از دختران و زنانی که همچنان به هر دلیل یا علتی از&nbsp; همان پوشش استاندارد استفاده می‌کنند، در هر فرصتی که رخ دهد، زاویه‌داری خود را با حاکمیت علنی می‌کنند. گویی باید نشان دهند که نباید از روی پوشش‌شان قضاوت عجولانه کرد (این مساله در مورد پاره‌ای از روحانیان منتقد حاکمیت هم صادق است.)<br />
&nbsp;رفتار جنسی نیز چنین است. برای عده‌ای از متمردان از رفتار جنسی ِ استاندارد حاکمیت، چنین تمردی یک تیر و دو نشان است. هم تجربه‌ی نوعی &laquo;رهایی ِ دریغ‌شده&raquo; است و هم نوعی &laquo;نافرمانی سیاسی&raquo; است. بخشی از انگیزه‌ی پرهیز پاره‌ای از حاکمان در خفا از آن استانداردها نیز همین است. نُرم‌هایی که اجراکنندگان آن نیز، به واقع، قبول‌شان ندارند و فرصتی دست دهد، در خفا نشان می‌دهند که باوری به آن ندارند. <br />
نگویید همه چیز را سیاسی می‌بینی. سیاسی هست. سیاست ما عین همه چیز دیگرمان است و همه چیز دیگرمان عین سیاست‌مان. <br />
&laquo;امر اروتیک&raquo;، امروز توده‌ی به هم فشرده‌ای است علیه حاکمیتی که دیروز می‌خواست از جهان رفع فتنه کند و به جهانیان درس اخلاق بدهد اما امروز، در کار توجیه و لاپوشانی ِفساد و فتنه‌ی مالی-سیاسی-اخلاقی ِ بخش خودی ِکارگزاران خویش است. <br />
<br />
<br />
<br />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یا «ابزار» شو یا «دشمن»</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/wednesday|2008,jun,18|14;28;45.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15422</id>
   
   <published>2008-06-18T10:58:45Z</published>
   <updated>2008-06-18T11:01:05Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ این گزارش را بخوانید: http://www.roozonline.com/archives/2008/06/post_7890.php می‌دانید چه حسی به من دست می‌دهد؟ در نظام‌های استبدادی، آدم‌ها دو دسته‌اند: یا &laquo;ابزار&raquo;، یا &laquo;دشمن&raquo;. آن‌گاه اگر ابزار سوخته شدی، تبدیل به دشمن‌ات می‌کنند. حالا که سعید امامی مهره‌ی سوخته شده است...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<br />
این گزارش را بخوانید:<br />
http://www.roozonline.com/archives/2008/06/post_7890.php<br />
می‌دانید چه حسی به من دست می‌دهد؟ در نظام‌های استبدادی، آدم‌ها دو دسته‌اند: یا &laquo;ابزار&raquo;، یا &laquo;دشمن&raquo;. آن‌گاه اگر ابزار سوخته شدی، تبدیل به دشمن‌ات می‌کنند. <br />
حالا که سعید امامی مهره‌ی سوخته شده است عامل اسرائیل است و آدم دکتر سروش (خصوصا این آخری لطیفه‌ای است بی‌مزه که آدمی را نمی‌خنداند). <br />
دل‌ام به حال کسانی که با تمام جدیت و اخلاص، خدمتگذار یک نظام استبدادی می‌شوند، اما آن نظام به جای تقدیر از آن‌ها، سر ِ بزنگاه پیچ حفظ منافع‌اش، مانند دستمال آلوده آن‌ها را به بیرون پرت می‌کند، می‌سوزد. <br />
<br />
خدایی مگر نجات‌مان دهد. <br />
<br />
<br />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>زهرا کاظمی و قطار شهری مشهد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/saturday|2008,jun,14|18;38;38.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15413</id>
   
   <published>2008-06-14T15:08:38Z</published>
   <updated>2008-06-14T15:10:37Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ فعالان دموکراسی و حقوق بشر بارها با بیان‌های مختلف تاکید کرده‌اند که &laquo;دموکراسی و حقوق بشر&raquo; امری لوکس و دلمشغولی طبقه‌ای مرفه بی‌درد نیست که از سر ِ شکم سیری به دنبال یک سرگرمی مدرن بگردند، بلکه امری است...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<br />
فعالان دموکراسی و حقوق بشر بارها با بیان‌های مختلف تاکید کرده‌اند که &laquo;دموکراسی و حقوق بشر&raquo; امری لوکس و دلمشغولی طبقه‌ای مرفه بی‌درد نیست که از سر ِ شکم سیری به دنبال یک سرگرمی مدرن بگردند، بلکه امری است که، علاوه بر جنبه‌ی انسانی-اخلاقی آن، مستقیم یا غیر مستقیم به رفاه و توسعه‌ی اقتصادی یک کشور ربط دارد (بگذریم از این‌که به نظرم می‌رسد بسیاری از فعالان حقوق بشر و دموکراسی نه از طبقه‌ی ثروتمند که از طبقه‌ی متوسط اند). <br />
اکنون بنا دارم از باب شاهد مثال، نمونه‌ای ملموس و انضمامی را در تایید حکم بالا برای مخاطبان این وبلاگ ذکر کنم. این نمونه به دیار صاحب این قلم، که خدا هجرت قریب الوقوع از آن‌را به او ارزانی داراد! یعنی ایران، خراسان مرکزی، مشهد، باز می‌گردد. <br />
سال‌هاست که در دیار ما، قرار است پدیده‌ای موسوم به &laquo;قطار شهری&raquo; افتتاح گردد. خاطره‌ی ما ایرانیها از قطار شهری به دوره‌ی قاجار باز می‌گردد و اولین ایرانی‌هایی که به فرنگ رفتند. آنان موقع بازگشتن به ایران از چنین پدیده‌ای سخن گفتند و حالا با گذشت 150 سال قرار بود ما خود صاحب چنین پدیده‌ای شویم تا از قافله‌ی تمدن ملل راقیه عقب (تر) نمانیم. تا آن‌جایی که منِ مشهدی به خاطر دارم، پروژه‌ی ساخت قطار شهری در ابتدا خیلی سریع پیش می‌رفت و زیربناها و ریل‌های آن سریعا ساخته شد و حتی، اگر اشتباه نکرده باشم، اعلام شد فاز اول آن قرار است تا پایان سال 1381 افتتاح شود. فاز اول آن از ابتدای بلوار وکیل آباد (نزدیک کوهستان پارک شادی) تا میدان پارک بود. اکنون که در سال 1387 به سر می‌بریم، هیچ کدام از فازهای این قطار راه‌اندازی نشده است در حالی که ریل و تاسیسات چند فاز دیگر آن تقریبا آماده است. مسئولان بارها تاکید کرده‌اند که مشکل در تامین ریل برای قطارهاست. <br />
محمد پژمان، شهردار مشهد، چند شب قبل در برنامه‌ای در کانال پنج مشهد، گفته است که ما اول با شرکتی کانادایی برای تامین واگن، قرارداد بستیم اما بعدا &laquo;به دلایلی!&raquo; این قرار داد به هم زده شد. (تمام مغز مطلب من توضیح همین &laquo;به دلایلی&raquo; است) پژمان در مورد این دلایل توضیحی نداده است و بعد ادامه داده است که شرکت کانادایی بخشی از پول ایران را هم پس نداده است! بعد از آن ما با یک شرکت چینی قرارداد بستیم که آن‌ها گفتند از موقعی که شروع به ساختن واگن کنیم، یازده ماه طول می‌کشد تا واگن‌ها را تحویل شما بدهیم اما الان چند سال است که هنوز شروع به ساخت واگن‌ها نکرده‌اند. <br />
ظاهر این داستان چیز جدیدی نیست. سرمایه‌ی این مملکت در بسیاری از جاهای دیگر هم به صورت مشابه، معطل و در حال به هدر رفتن است. اما &laquo;صورتی در زیر دارد آن‌چه در بالاستی&raquo;. احتمالا از تیتر این نوشته به انضمامِ کانادایی بودن شرکت تامین ریل، حدس زده‌اید که داستان از چه قرار بوده است. داستان به زهرا کاظمی باز می‌گشته و اختلاف ایران و کانادا بر سر قتل مشکوک این خبرنگار ایرانی-کانادایی و به تبع آن اختلاف این قرارداد به هم زده شده است. تعبیر سربسته‌ی &laquo;به دلایلی&raquo; در کلام جناب شهردار هم اشاره به همین داستان دارد.<br />
&nbsp;حالا سال‌هاست که مشهدی‌ها همچنان با ترافیک سنگین و سرسام‌آور این شهر، خصوصا در ایام زوّاری، دست و پنجه نرم می‌کنند و شاید ندانند که عقب‌ماندگی این دیار تنها داستان سوء مدیریت و دزدی نیست، داستان &laquo;استبداد&raquo; هم هست.&nbsp; <br />
حال آن دوست عزیزی که خود شهرداری‌چی است، و انصافا در کار خدمت به خلق است و از نزدیک مشکلات مردم را لمس می‌کند، مدام کامنت بگذارد که ربط بحث‌های انتزاعی شما با مشکلات زندگی مردم چیست. این هم یک نمونه‌ی بین‌الاذهانی از ربط‌اش. <br />
(از حضرت سید صدر الدین، اخوی کوچکتر بنده، که مرا متوجه تعبیر &laquo;به دلایلی&raquo; در کلام شهردار دیار ما کرد، و موجب شد جرقه‌ی اصلی این نوشتار در ذهن‌ام زده شود، سپاسگذارم.) <br />
<br />
&nbsp;&nbsp; <br />
<br />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فقه نیمه متن‌محور در لباس جدید</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/thursday|2008,jun,12|03;42;53.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15404</id>
   
   <published>2008-06-12T00:12:53Z</published>
   <updated>2008-06-12T00:18:22Z</updated>
   
   <summary> مصاحبه‌ی اخوی با جناب محقق داماد در مورد دو رویکرد عقل‌محور و متن‌محور در فقه اسلامی را بخوانید (خصوصا بخش دوم را که در ذیل، لینک می‌دهم بخوانید؛ توصیه‌ی اکید من این است که فایل صوتی را بشنوید که...</summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="مطالعات اسلامی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<br />
مصاحبه‌ی اخوی با جناب محقق داماد در مورد دو رویکرد عقل‌محور و متن‌محور در فقه اسلامی را بخوانید (خصوصا بخش دوم را که در ذیل، لینک می‌دهم بخوانید؛ توصیه‌ی اکید من این است که فایل صوتی را بشنوید که در مقایسه با متن پیاده شده، نمی‌دانم چرا، کامل‌تر است) گر چه خود جناب محقق داماد، با نگاه دقی که بنگری، اجتهادشان به واقع کمتر متن‌محور است و نه اینکه عقل‌محور باشد. نشانه‌اش این است که چون دو برابری ِارث مرد در مقایسه با زن صریحا در قرآن آمده، ایشان برای اینکه اجتهادِ، به اصطلاح، عقل محورشان با ظواهر قرآن تنافی نیابد، قائل به تعطیل عقل می‌شوند و می‌گویند (افزوده‌های داخل قلاب از من است): <br />
&laquo;ظاهر قرآن دلالت دارد که مرد دو برابر زن ارث می‌برد.<br />
فکر می‌کنید [این حکم] با عدالت و برابری حقوق زن و مرد تطابق داشته باشد؟<br />
به نظر می‌رسد که این از مسائلی نیست که خرد بشر به صراحت بگوید این ظلم است. مسأله عدل غیر از مسأله تساوی است. عدل، مسأله‌ای است و تساوی مسأله‌ای دیگر که [فقه رایج] با اصل مساوات شاید اختلاف پیدا بکند. در قضیه اعلامیه حقوق بشر، اصل مساوات مطرح شده است؛ ولی اگر از ما بپرسند که آیا اگر ارث زن و مرد را غیرمساوی تقسیم بکنید، با اصل مساوات اختلاف دارد؟ می‌گوییم بله این‌جا مساوات قانونی نداریم. ولو مساوات در برابر قانون داریم؛ ولی در حقوق اسلامی نمی‌توان به مساوات قانونی اعتقاد پیدا کرد. ولی در بسیاری موارد عقل اظهار نظر صریح می‌کند و شاید آن‌جا انسان بتواند نظرهای مخالف [با فقه رایج] بدهد.&raquo;<br />
اجتهاد را، در حرف و صوت، عقل‌محور کردن ولی از سوی دیگر رایی سربسته و مجمل در باب حدود و ثغور توانایی عقل عملی داشتن، به نظر من تفاوت بنیادینی با فقه متن‌محور (که تعبیر دیگر اما مودبانه‌ای از همان &quot;اخباری‌گری&quot; است) ندارد. خواهشا یک بار فقها بیایند آستین بالا بزنند و بگویند این معرفت‌شناسی همیشه مجمل‌شان، که خودش را صرفا در مصادیق نشان می‌دهد، چیست.&nbsp;&nbsp; <br />
با این حال انصاف اقتضا می‌کند که تصریح کنم این تکه را فقیه ما خوب آمده است: <br />
&laquo;ظواهر شریعت نشان می‌دهد که حق طلاق مطلقا به دست مرد است. هر وقت مرد بخواهد، می‌تواند به هر مناسبتی زن خودش را طلاق بدهد؛ چه از زن راضی باشد، چه از زن ناراضی باشد؛ چه زن، کار بدی کرده باشد، چه کار بدی نکرده باشد. فرض کنیم یک مردی خانمی را که با کمال مهربانی با او زندگی می‌کرده و با کمال اخلاق رفتار می‌نموده و سال‌ها با او زندگی می‌کرده است. اما یک وقت مرد می‌خواهد یک زن نویی برای خودش انتخاب بکند و با خانم جدیدی باشد و دیگر مایل نیست با خانم قبلی رابطه داشته باشد و می‌خواهد او را طلاق بدهد و از خانه او را بیرون کند. ظواهر شریعت اقتضا می‌کند که این طلاق درست و صحیح است؛ اما به نظر می‌رسد که در بسیاری موارد نمی‌توان گفت که این عدل است. این‌ها ممکن است با عدل تطبیق نکند به نظرم می‌رسد که این طلاق، طلاق حرام است و از مصادیق ابغض الاشیاء است و نمی‌توانیم این اختیار آزاد را به دست مرد بدهیم که طلاق ظالمانه انجام بدهد. به نظرم طلاق عادلانه و طلاق ظالمانه داریم و در مورد طلاق ظالمانه، نمی‌توان فتوای به صحت و اعتبارش داد. این نگاه (اجتهاد عدالت‌محور) معیار را به دست طلاق عادلانه می‌دهد. طلاق اگر عادلانه شد، آری به دست مرد است و می‌تواند انجام بدهد.&raquo;<br />
این هم آدرس:<br />
http://radiozamaaneh.com/idea/2008/06/post_319.html<br />
<br />
<br />
<br />
<br />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کرکگور در مشهد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/monday|2008,may,26|12;21;30.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15368</id>
   
   <published>2008-05-26T08:51:30Z</published>
   <updated>2008-05-26T09:17:52Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[به کوشش سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی مشهد دفتر کشاورزی دکتر توکلی استاد فلسفه دانشگاه اصفهان در مورد آرا و احوال سورن کرکگور، الاهی&zwnj;دان شهیر مسیحی سخن خواهد گفت. این برنامه، که شرکت برای عموم در آن آزاد است، سه شنبه&zwnj;ی همین...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="اجتماع" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>به کوشش سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی مشهد دفتر کشاورزی دکتر توکلی استاد فلسفه دانشگاه اصفهان در مورد آرا و احوال سورن کرکگور، الاهی&zwnj;دان شهیر مسیحی سخن خواهد گفت. این برنامه، که شرکت برای عموم در آن آزاد است، سه شنبه&zwnj;ی همین هفته، هفتم خرداد ماه هشتاد و هفت خورشیدی، ساعت پنج عصر در محل مجتمع شریعتی جهاددانشگاهی، ساختمان علمی-کاربردی، طبقه&zwnj;ی سوم، اتاق شورا برگزار می&zwnj;شود. </p>
<p>آنان که طالب فهم آرای کرکگور اند، غفلت نفرمایند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پرده‌ی پندار دریدند؟ و بازهم در باره‌ی داوکینز</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/wednesday|2008,may,21|21;21;54.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15356</id>
   
   <published>2008-05-21T17:51:54Z</published>
   <updated>2008-05-21T18:05:29Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ دارم کتاب &laquo;پندار خدا&raquo;ی جناب ریچارد داوکینز را می&zwnj;خوانم. نکته&zwnj;ای که در این کتاب، دست کم تا این&zwnj;جایی که من خوانده&zwnj;ام، هویداست، قلم عصبانی و نامحترمانه&zwnj;ی او نسبت به دین و دینداران است. او صراحتا در جای&zwnj;جای کتاب، مومنان...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="فلسفه و الاهیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<br />
دارم کتاب &laquo;پندار خدا&raquo;ی جناب ریچارد داوکینز را می&zwnj;خوانم. نکته&zwnj;ای که در این کتاب، دست کم تا این&zwnj;جایی که من خوانده&zwnj;ام، هویداست، قلم عصبانی و نامحترمانه&zwnj;ی او نسبت به دین و دینداران است. او صراحتا در جای&zwnj;جای کتاب، مومنان و متدینان را افرادی ساده لوح و تکامل&zwnj;نیافته معرفی می&zwnj;کند. او خود از این&zwnj;که چنین ادبیاتی می&zwnj;تواند موجب اعتراض خوانندگان&zwnj;اش شود، خصوصا خوانندگانی که از آن&zwnj;ها تحت عنوان دینداران آزاداندیش یاد می&zwnj;کند آگاه است (یعنی در میان ساده&zwnj;لوحان و تکامل&zwnj;نیافته&zwnj;ها هم آزاداندیش پیدا می&zwnj;شود؟) و از این&zwnj;که چنین ادبیاتی پیشه کرده است، شرمنده نیست. پاسخ او به نحو خلاصه این است: در غرب هر چیزی را می&zwnj;شود مسخره کرد و دست انداخت (از فلان سیاستمدار گرفته تا فلان بازیگر سینما) اما دین را گویی جز با احترام نمی&zwnj;توان بررسی کرد. مضافا متدینان هر دین، مقدسات ادیان دیگر و نیز باورهای خداناباوران را به سخره می&zwnj;گیرند اما کسی حق ندارد با دین&zwnj;شان چنین کند. <br />
به نظر من و با حفظ درجه&zwnj;ای از عدم قطعیت، حتی اگر فاکتی که داوکینز بر اساس آن استدلال خود را بنا کرده صادق باشد، این استدلال یک مغالطه (fallacy) است. در این نوع مغالطه، که آن&zwnj;را می&zwnj;توان از &laquo;مغالطات مقام دفاع&raquo; خواند، فرد در مقام پاسخ به اعتراضی که از سوی دیگران به او ابراز می&zwnj;شود، کوشش می&zwnj;کند نشان دهد: یا خود ِ اعتراض&zwnj;کننده نیز دچار همان خبط و خطا است و یا این&zwnj;که نشان دهد همه همین&zwnj;کار را می&zwnj;کنند و سپس از ایراد این نکته، تصریحا یا تلویحا، چنین استفاده می&zwnj;کند که گویی به این دلیل، او نیز در انجام امر مورد اعتراض بر خطا نیست. به این نمونه، که احتمالا به گوش&zwnj;مان آشناست، دقت کنید: &laquo;در پوشالی بودن ایده&zwnj;ی حقوق بشر همین بس که کشورهایی که ندای حقوق&zwnj;بشرخواهی&zwnj;شان گوش فلک را کر کرده است، خود زندان&zwnj;هایی چون گوانتانامو و ابوغریب دارند و دست به اشغال کشورهای دیگر می&zwnj;زنند و از دولت غاصب صهیونیستی ِ تا بن دندان مسلح اسرائیل، حمایت همه&zwnj;جانبه می&zwnj;کنند&raquo;. بگذارید ظاهر پر طمطراق این استدلال را، هنگامی که از سوی حاکمان این دیار و منابر و رزنامه&zwnj;های آن&zwnj;ها گفته می&zwnj;شود، بتراشم و باطن آن را برای&zwnj;تان ساده و آفتابی کنم: &laquo;ما در زیر پا گذاشتن حقوق بشر حق داریم زیرا آنان که مدعی حقوق&lrm;بشر اند هم، خود چنین می&zwnj;کنند&raquo;.<br />
&nbsp;به این نوع شبه استدلال، مغالطه&zwnj;ی &laquo;خودت هم&raquo; (you too)&nbsp; می&zwnj;گویند. در پاسخ به چنین نوع مغالطه&zwnj;ای می&zwnj;توان گفت: گیرم من یا دیگران چنین کاری می&zwnj;کنند، تو چرا کار آن&zwnj;ها را تکرار می&zwnj;کنی؟ و یا این&zwnj;که: گیرم متدینان در باورهای دیگران به چشم کم نگاه می&zwnj;کنند، توی داوکینز چرا چنین می&zwnj;کنی؟ و یا: گیریم دول غربی مدعی ِ حقوق بشر، آن&zwnj;را نقض می&zwnj;کنند، شما چرا چنین می&zwnj;کنید؟ شما چرا عملا، به وجهی پوشیده و نسنجیده، غربزده هستید و می&zwnj;کوشید نقض حقوق شهروندان ِ خود را با ارجاع به غرب، توجیه کنید؟<br />
با این حال منظور من از بیرون کشیدن این نکته، آن هم از اوایل این کتاب و تحلیل جنبه&zwnj;ی مغالطی آن، اصلا این نیست که این کتاب &laquo;سراسر مغالطه است و ارزش خواندن ندارد&raquo;. یک دلیل مهم برای این&zwnj;که چرا چنین ادعایی نمی&zwnj;کنم، دلیلی است که ممکن است از فرط سادگی، خنده&zwnj;دار به نظر برسد: چون هنوز همه&zwnj;ی این کتاب را نخوانده&zwnj;ام!<br />
<br />
<br />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>درباره‌ی تاریخ لعنتی‌ای که مدام تکرار می‌شود</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2008,may,18|07;49;09.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15342</id>
   
   <published>2008-05-18T04:19:09Z</published>
   <updated>2008-05-18T04:29:40Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ دیشب به اتفاق یکی از بستگان، که خود قربانی دستگاه تفتیش عقاید در این دیار است و به زودی ایران را برای همیشه ترک می&zwnj;کند، فیلمی دیدیم درباره&zwnj;ی دستگاه مخوف تفتیش عقاید در کلیسای اواخر قرون وسطای مسیحی. فیلم،...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="اجتماع" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<br />
دیشب به اتفاق یکی از بستگان، که خود قربانی دستگاه تفتیش عقاید در این دیار است و به زودی ایران را برای همیشه ترک می&zwnj;کند، فیلمی دیدیم درباره&zwnj;ی دستگاه مخوف تفتیش عقاید در کلیسای اواخر قرون وسطای مسیحی. فیلم، با عنوان &laquo;ارواح گُویا&raquo; در مورد نقاش معروفی به نام فرانسیس گُویا است، همان&zwnj;که نقاشی&zwnj;های معروفی دارد در نقد کلیسا از جمله یک نقاشی او که فردی، احتمالا از ارباب کلیسا، دارد انسانی را می&zwnj;خورد. <br />
گُویا که در اسپانیا می&zwnj;زید، دختر زیبایی از خانواده&zwnj;ای مرفه، مدل نقاشی اوست، و در همان حین لورنس، از ارباب کلیسا نیز، که متمایل است تصویر او کشیده شود، برای نقاشی به منزل گُویا می&zwnj;رود و با دیدن تصویر نقاشی شده&zwnj;ی آن دختر، دلباخته&zwnj;ی دختر می&zwnj;شود. از قضا همین دختر در رستورانی از خوردن گوشت خوک با اکراه، پرهیز می&zwnj;کند و خبر به دستگاه تفتیش عقاید (که در فیلم به آن<br />
&nbsp;holy office) می&zwnj;گویند، می&zwnj;رسد. پرهیز از خوردن گوشت خوک، می&zwnj;تواند نشانه&zwnj;ی یهودی شدن یک فرد مسیحی باشد و این نشانه&zwnj;ای از heretic (مرتد) بودن فرد است. دختر به اداره&zwnj;ی تفتیش عقاید فراخوانده می&zwnj;شود و زیر شکنجه قرار می&zwnj;گیرد. پدر دختر که از بازنگشتن فرزندش درمی&zwnj;یابد که داستان از چه قرار گشته، دست به دامان گُویا می&zwnj;شود و از او می&zwnj;خواهد که از طریق دوست کشیش&zwnj;اش برای نجات دخترش اقدام کند. گویا، لورنسِ کشیش را به میهمانی به منزل پدر دختر می&zwnj;برد. لورنس اظهار می&zwnj;دارد که نمی&zwnj;تواند برای دختر کاری بکند زیرا دختر به بددینی خود اعتراف کرده است. پدر دختر، گُویا و خانواده&zwnj;ی دختر می&zwnj;گویند که دختر زیر فشار به چنین اتهامی اقرار کرده است اما لورنس از باور پذیرفته شده&zwnj;ای در کلیسا سخن می&zwnj;گوید که مطابق آن مومن واقعی قدرتی از خداوند دریافت می&zwnj;کند که در نتیجه&zwnj;ی آن در مقابل هر فشاری ایستادگی می&zwnj;کند و اگر دختر نتوانسته در مقابل فشار ایستادگی کند به این دلیل است که مرتد است. پدر دختر تاب نمی&zwnj;آورد و کشیش را در منزل&zwnj;اش زندانی کرده، از او به زور امضایی می&zwnj;گیرد که مطابق آن کشیش اعتراف می&zwnj;کند به میمون بودن نسل انسان باور دارد (نظریه&zwnj;ای که نسب به داروین می&zwnj;رساند و از نظر کلیسا کفر بود) و از کشیش می&zwnj;خواهد یا برای آزادی دخترش تلاش کند و یا این نامه را برای کلیسا رو خواهد کرد. تلاش&zwnj;های کشیش در نجات جان دختر به جایی نمی&zwnj;رسد. از صحنه&zwnj;های رقت&zwnj;انگیز فیلم، صحنه&zwnj;ی ورود لورنس به زیرزمینی تاریک و مخوف است که محل نگهداری و شکنجه&zwnj;ی مرتدان است. دختر را در دخمه&zwnj;ای در آن&zwnj;جا می&zwnj;یابد و از آن پس مدام به دیدن دختر می&zwnj;رود و به بهانه&zwnj;ی دعا، با او می&zwnj;آمیزد. پدر دختر که از تلاش&zwnj;های لورنس ناامید می&zwnj;شود، آن نامه را از طریق پادشاه اسپانیا در اختیار کلیسا قرار می&zwnj;دهد، کلیسا لورنس را تکفیر می&zwnj;کند. لورنس می&zwnj;گریزد و کلیسا به جای او، نقاشی او را در مراسم مرتدسوزان به آتش می&zwnj;کشد. <br />
سال&zwnj;ها می&zwnj;گذرد. در فرانسه انقلاب می&zwnj;شود و ناپلئون بر سر کار می&zwnj;آید و امواج انقلابی به اسپانیای مسیحی محافظه&zwnj;کار هم می&zwnj;رسد. انقلابیون، اسپانیا را فتح می&zwnj;کنند و بر استیلای ظلم&zwnj;خیز کلیسا پایان می&zwnj;دهند. دادستان انقلابی دولت جدید، کسی نیست مگر لورنس که پس از فرار از اسپانیا به فرانسه رفته و به صف انقلابیون پیوسته. اسقف اعظم کلیسا، طی حکم او محکوم به اعدام می&zwnj;شود. درِ زندان&zwnj;ها باز می&zwnj;شود و دختر پس از سال&zwnj;ها با بدن و چهره&zwnj;ای، که دیگر نشانی از رعنایی و زیبایی ندارد، از زندان بیرون می&zwnj;آید. هیچ کس از خانواده&zwnj;اش به دیدارش نیامده&zwnj;اند. به خانه&zwnj;شان می&zwnj;رود. تمام اعضای خانواده&zwnj;اش طی جنگ داخلی کشته شده&zwnj;اند و خانه&zwnj;ی مجلل&zwnj;شان غارت شده است. به دیدن گُویا می&zwnj;رود. گُویا که ناشنوا شده است، دختر را ابتدا نمی&zwnj;شناسد. نقاشی آن دختر زیبا همچنان بر دیوار خانه&zwnj;اش نقش بسته است. نهایتا دختر را می&zwnj;شناسد. دختر تنها تقاضایی که دارد این است که بتواند فرزندش را ببیند. فرزند؟ کدام فرزند؟ معلوم می&zwnj;شود که دختر از کشیش در زندان باردار می&zwnj;شود اما پس از تولد فرزند این دختر را از او جدا می&zwnj;کنند. گُویا به اتفاق دختر به دیدن لورنس انقلابی که مدام از عدالت و برادری سخن می&zwnj;گوید می&zwnj;روند. گُویا هر گونه ارتباطی با دختر را منکر می&zwnj;شود و دختر نحیف را به دیوانه&zwnj;خانه می&zwnj;فرستد. گُویا با تلاش&zwnj;های فراوان، دختر را از دیوانه&zwnj;خانه بیرون می&zwnj;آورد. اما دختر دیگر دیوانه شده است و تنها خواسته&zwnj;اش دیدار فرزندش است. گُویا در منطقه&zwnj;ای بدنام، دختر تن&zwnj;فروشی را می&zwnj;بیند که شباهت بسیاری به دختر دارد و در می&zwnj;یابد که او فرزند همان دختر است. <br />
تلاش&zwnj; گُویا برای آن&zwnj;که دختر و مادر را به هم برساند، به خاطر وضع آشوبناک اسپانیا به سرانجامی نمی&zwnj;رسد. در اسپانیا، انقلابی&zwnj;ها شکست می&zwnj;خورند و دوباره دولتی مورد تایید کلیسا به سر کار می&zwnj;آید. لورنس در حین فرار دستگیر می&zwnj;شود و به دلیل تکرار افکار بدعت&zwnj;آمیز ولتر و اقدام علیه امنیت کلیسا محکوم به اعدام می&zwnj;شود. کلیسا می&zwnj;گوید در صورتی که لورنس، این کشیش سابق، توبه کند راه برای بخشش او باز است اما لورنس توبه نمی&zwnj;کند.<br />
لحظه&zwnj;ی اعدام لورنس، لحظه&zwnj;ی اوج فیلم است. تمام مردم جمع شده&zwnj;اند. لحظاتی پیش از اعدام کشیش&zwnj;ها سعی فراوانی می&zwnj;کنند تا لورنس توبه کند اما او صلیب را از دست آن&zwnj;ها می&zwnj;گیرد و به زمین می&zwnj;کوبد. لورنس در میان جمعیت، دختر را تشخیص می&zwnj;دهد که با چشمانی گریان او را صدا می&zwnj;زند. کمی آن طرف&zwnj;تر دخترش را نیز تشخصی می&zwnj;دهد که فرمانده&zwnj;ی جدید ارتش از او خوش&zwnj;اش آمده و حالا در کنار اوست. گُویا را نیز می&zwnj;بیند که دارد تند-تند صحنه&zwnj;ی اعدام او را نقاشی می&zwnj;کند. آخرین فرصت برای توبه را نیز نمی&zwnj;پذیرد و او را خفه می&zwnj;کنند. <br />
صحنه&zwnj;ی پایانی فیلم، درشکه&zwnj;ای را نشان می&zwnj;دهد که جسد لورنس را با خود می&zwnj;برد و چند بچه به دور درشکه حرکت می&zwnj;کنند. هیچ&zwnj;کدام از مردم شهر، جسد خفه&zwnj; شده&zwnj;ی لورنس را مشایعت نمی&zwnj;کنند تنها دختر است که دست خود را به جسد رسانده است و به آن بوسه می&zwnj;زند.<br />
همین. <br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>باز هم درباره‌ی داوکینز</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/saturday|2008,apr,19|05;14;03.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15272</id>
   
   <published>2008-04-19T01:44:03Z</published>
   <updated>2008-04-19T01:59:48Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[&nbsp; لابلای وب&zwnj;چرخی&zwnj;های شبانه، به این صفحه برخوردم که مجموعه&zwnj;ای از پاسخ&zwnj;ها به ریچارد داوکینز را لیست کرده است. آنان که به طور عام پیگیر اخیرترین مباحثات میان خداباوران و خداناباوران اند و نیز آنان که به طور خاص کارهای...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="فلسفه و الاهیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>لابلای وب&zwnj;چرخی&zwnj;های شبانه، به این صفحه برخوردم که مجموعه&zwnj;ای از پاسخ&zwnj;ها به ریچارد داوکینز را لیست کرده است. آنان که به طور عام پیگیر اخیرترین مباحثات میان خداباوران و خداناباوران اند و نیز آنان که به طور خاص کارهای داوکینز را دنبال می&zwnj;کنند، غفلت نفرمایند:<br />
<a href="http://cis.org.uk/resources/dawkins.shtml">http://cis.org.uk/resources/dawkins.shtml</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><br />
&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کلف زدن میوه‌ی ممنوعه‌ی کتاب</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/tuesday|2008,apr,08|09;34;06.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15248</id>
   
   <published>2008-04-08T06:04:06Z</published>
   <updated>2008-04-08T06:10:08Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ اینجا چراغی روشن است سلســــــله جلســــــــــــــات ارائه کــــــتاب **************************************************** هفته نخست : اندیشــــــــــــه ********************************** &nbsp;تا 28 فروردین 87/ هر روز ساعت 12 تا 2 مشهد/ بلوار شهید باهنر/ دانشگاه فردوسی/ دانشکده ریاضی / سالن دکتر بزرگ نیا ************************************************************************ شنبه...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="اجتماع" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p><br />
اینجا چراغی روشن است<br />
سلســــــله جلســــــــــــــات ارائه کــــــتاب<br />
****************************************************<br />
هفته نخست : اندیشــــــــــــه<br />
**********************************<br />
&nbsp;تا 28 فروردین 87/ هر روز ساعت 12 تا 2<br />
مشهد/ بلوار شهید باهنر/ دانشگاه فردوسی/ دانشکده ریاضی / سالن دکتر بزرگ نیا<br />
************************************************************************<br />
شنبه 24 فروردین 87<br />
دین در ترازوی اخلاق (در باب اخلاق سکولار و اخلاق دینی)/ ابوالقاسم فنایی/ نشر صراط/ 1385<br />
ارائه دهنده : یاسر میردامادی<br />
************************************************************************************<br />
یکشنبه 25 فروردین 87<br />
لوح محفوظ/ استيون پينكر/ انتشارات پنگوئن/ سال 2003<br />
ارائه دهنده : بهزاد سروري<br />
*************************************************<br />
دوشنبه 26 فروردین 87<br />
مارکس و سایه هایش/&nbsp; مصطفی رحیمی / با مقدمه ی احسان نراقی / نشر هرمس/&nbsp; 1383<br />
ارائه دهنده : لادن احمدیان<br />
****************************************************************************<br />
سه شنبه 27 فروردین 87<br />
شجاعت ِ بودن/ پل تيليش/ ترجمه ی مراد فرهادپور/ شركت انتشارات علمي فرهنگي/ چاپ سوم : 1384<br />
ارائه دهنده : محمود مقدسي<br />
****************************************************************************************<br />
چهارشنبه 28 فروردین 87<br />
نظريه انتقادي مكتب فرانكفورت در علوم اجتماعي و انساني/ حسينعلي نوذري/&nbsp; انتشارات آگاه / 1384<br />
ارائه دهنده : رضا محمدی<br />
**************************************************************************************<br />
برگزارکننده : سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فلسفه‌ی دین و منطق کاربردی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2008,apr,06|19;05;18.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15241</id>
   
   <published>2008-04-06T15:35:18Z</published>
   <updated>2008-04-06T17:28:43Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ از پنج&zwnj;شنبه&zwnj;ی همین هفته (بیست و دوم فروردین هشتاد و هفت)، دوره&zwnj;ی آموزشی &laquo;آشنایی با فلسفه&zwnj;ی دین&raquo; و &laquo;آشنایی با منطق کاربردی&raquo;، که پیشتر وعده&zwnj;ی برگزاری آن&zwnj;را داده بودم، از طرف سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی مشهد برگزار می&zwnj;شود. در...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="اجتماع" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p><br />
از پنج&zwnj;شنبه&zwnj;ی همین هفته (بیست و دوم فروردین هشتاد و هفت)، دوره&zwnj;ی آموزشی &laquo;آشنایی با فلسفه&zwnj;ی دین&raquo; و &laquo;آشنایی با منطق کاربردی&raquo;، که پیشتر وعده&zwnj;ی برگزاری آن&zwnj;را داده بودم، از طرف سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی مشهد برگزار می&zwnj;شود. در دوره&zwnj;ی آشنایی با فلسفه&zwnj;ی دین، پس از یکی- دو جلسه توضیح مقدماتی در باب معنای فلسفه، دین و فلسفه&zwnj;ی دین، احتمالا به سراغ موضوع &laquo;انحای رویکردها به گزاره&zwnj;ی &quot;خدا وجود دارد&quot;&raquo; می&zwnj;رویم و در خلال بحث، پاره&zwnj;ای از مباحث مربوط به معرفت&zwnj;شناسی دین و زبان دین را طرح خواهیم کرد. <br />
در دوره&zwnj;ی آشنایی با منطق کاربردی، پس از توضیحی کوتاه در باب معنای منطق و انواع آن و شان اخلاقی رعایت قواعد منطقی، به سراغ مهمترین مغالطات رایج خواهیم رفت و با طرح و تمرین آن&zwnj;ها، تلاش برای پرهیز از ارتکاب ارادی و اختیاری آن&zwnj;ها را طی یک سوگند سقراطی متعهد خواهیم شد. <br />
آشنایی با فلسفه&zwnj;ی دین، پنج&zwnj;شنبه&zwnj;ها از ساعت ده تا دوازده و آشنایی با منطق کاربردی پس از آن از ساعت دوازده تا چهارده&zwnj; برگزار می&zwnj;شود. مکان برگزاری این سلسله جلسات، سه&zwnj;راه ادبیات، مجتمع شریعتی جهاد دانشگاهی خواهد بود. علاقه&zwnj;مندان شرکت در این دوره&zwnj; برای ثبت نام و کسب اطلاعات دقیق&zwnj;تر می&zwnj;توانند با این شماره تماس بگیرند:<br />
8832355</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نوبنیادگرایی در لباس الحاد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/saturday|2008,mar,22|15;45;18.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15183</id>
   
   <published>2008-03-22T12:15:18Z</published>
   <updated>2008-03-23T02:27:19Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ نمی&zwnj;دانم کارهای ریچارد داوکینز (Richard Dawkins) را دیده&zwnj;اید؟ دانشمند خداناباوری که شدیدا پروژه&zwnj;ی تبلیغ خداناباوری را پی می&zwnj;گیرد و دور دنیا راه می&zwnj;افتد و بنیادگرایان مذهبی را گیر می&zwnj;آورد و با آن&zwnj;ها مصاحبه می&zwnj;کند و می&zwnj;کوشد دین را امری...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p><br />
نمی&zwnj;دانم کارهای ریچارد داوکینز (Richard Dawkins) را دیده&zwnj;اید؟ دانشمند خداناباوری که شدیدا پروژه&zwnj;ی تبلیغ خداناباوری را پی می&zwnj;گیرد و دور دنیا راه می&zwnj;افتد و بنیادگرایان مذهبی را گیر می&zwnj;آورد و با آن&zwnj;ها مصاحبه می&zwnj;کند و می&zwnj;کوشد دین را امری عقب&zwnj;افتاده، خطرناک و ضد بشر نشان دهد. چند کتاب هم چاپ کرده است که من، به لطف یکی از دوستان خداناباورم که خیلی مشتاق پروژه&zwnj;ی اوست، نسخه&zwnj;ی الکترونیک آن&zwnj; کتاب&zwnj;ها را به ضمیمه&zwnj;ی چندین فایل تصویری از مصاحبه&zwnj;هایش در اختیار دارم. پلانتینگا هم به نقدهای او بر براهین خداباوری جوابی داده است. </p>
<p>اخیرا کتابی چاپ شده است با عنوان &quot;من به ملحدان ایمان ندارم&quot; (I Don't Believe in Atheists) که نوشته&zwnj;ی نویسنده&zwnj;ی مشهور نیویورک تایمز، کریس هِجِس&nbsp; (Chris Hedges) است. هجس به مدت هفت سال مدیر میز خاورمیانه&zwnj;ی نیویورک تایمز بوده است و خصوصا در پوشش خبری جنگ بوسنی و کوزوو بسیار فعال بوده و در سال 2002 عضو تیمی بوده است که به خاطر پرداختن پیگیرانه به موضوع تروریسم جهانی (global terrorism) جایزه&zwnj;ی پولیتزر (Pulitzer Prize) را به خود اختصاص داد. او نویسنده&zwnj;ی کتاب&zwnj;های پرخواننده&zwnj;ای است مانند کتابی با عنوان کنایی &quot;جنگ، نیرویی که به&zwnj; ما معنی می&zwnj;دهد&quot; (War Is a Force That Gives Us Meaning)، &quot;فاشیست&zwnj;های آمریکایی&quot; (American Fascists)&nbsp; و نیز &quot;آن&zwnj;چه همگان درباره&zwnj;ی جنگ باید بدانند&quot; (What Every Person Should Know About War). هجس در نشان دادن نقش نئوکان&zwnj;های امریکا (یعنی همان فاشیست&zwnj;های آمریکایی) در سلطه بر جهان استاد است. </p>
<p align="center"><font face="Arial">&nbsp;<font face="Arial"><img alt="" src="http://mirdamadi.malakut.org/41jGc60Dz9L__AA240_.jpg" /><br />
</font></font></p>
<p>کتاب &quot;من به ملحدان ایمان ندارم&quot; درباره&zwnj;ی گروهی است که به باور نویسنده درست در خط سلطه&zwnj;ی نئوکان&zwnj;های امریکا عمل می&zwnj;کنند: &quot;نوملحدان&quot;. او علاوه بر داوکینز، که ذکرش گذشت، از این چند نفر هم&nbsp; به مثابه&zwnj;&zwnj;ی مصادیق این گروه یاد می&zwnj;کند: سام هریس (Sam Harris) و روزنامه&zwnj;نگار و نویسنده&zwnj;ی پرخواننده&zwnj;ای به نام کریستوفر هیچِنز&nbsp; (Christopher Hitchens). هجس، که خبرنگار تخصصی حوزه&zwnj;ی بنیادگرایی و تروریسم است، معتقد است این نوملحدان، نوبنیادگرایانی به خطرناکی بنیادگرایان مذهبی اند (چه بنیادگرایی مذهبی ِ حکومتی مانند حکومت اسرائیل، ایران و بنیادگرایان مسیحی نزدیک به نئوکان&zwnj;ها و چه بنیادگرایی مذهبی ِ غیر حکومتی مانند طالبان و القاعده). هجس معتقد است بنیادگرایان مسیحی ِ&nbsp;نئوکان امریکا از یک سو و نوبنیادگرایان نوملحد امریکا از سوی دیگر مانند دو لبه&zwnj;ی قیچی&zwnj;ای هستند بر گلوی دموکراسی و جامعه&zwnj;ی باز امریکا.&nbsp;&nbsp; </p>
<p><a href="http://www.salon.com/books/int/2008/03/13/chris_hedges/index_np.html"></a></p>
<p>اگر می&zwnj;خواهید درباره&zwnj;ی این کتاب بیشتر بدانید، این دو لینک را پی بگیرید (خصوصا آن&zwnj;هایی که بنیادگرایی را &quot;ذاتا&quot; پدیده&zwnj;ای دینی می&zwnj;دانند غفلت نکنند):<a target="_blank" href="http://www.salon.com/books/int/2008/03/13/chris_hedges/index_np.html"> ۱</a> و<a target="_blank" href="http://www.amazon.com/gp/product/141656795X/103-3466380-8195825?ie=UTF8&amp;tag=ektopos-20&amp;linkCode=xm2&amp;camp=1789&amp;creativeASIN=141656795X"> ۲</a><br />
<br />
&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/wednesday|2008,mar,12|03;08;18.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15148</id>
   
   <published>2008-03-11T23:38:18Z</published>
   <updated>2008-03-19T23:22:49Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[&nbsp; با محبوبِ مدام&zwnj;ام، فلسفه&zwnj;ی دین، در نیمه&zwnj;های شب مشغول مغازله بودم که دیدم گونه&zwnj;ای را چنین آرایش کرده است، پسندیدم: &nbsp; He who has raised himself above the Alms-Basket, and not content to live lazily on scraps of begg&rsquo;d...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><br />
با محبوبِ مدام&zwnj;ام، فلسفه&zwnj;ی دین، در نیمه&zwnj;های شب مشغول مغازله بودم که دیدم گونه&zwnj;ای را چنین آرایش کرده است، پسندیدم: </p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="left">He who has raised himself above the Alms-Basket, and not content to live lazily on scraps of begg&rsquo;d Opinions, sets his own Thoughts on work, to find and follow Truth, will (whatever he lights on) not miss the Hunter&rsquo;s Satisfaction; every moment of his Pursuit, will reward his Pains with some Delights; and he will have Reason to think his time not ill spent, even when he cannot much boast of any great Acquisition</p>
<p align="left">J. Locke, An Essay Concerning Human Understanding, &lsquo;Epistle to the Reader&rsquo; (OUP, 1975), 6;&nbsp; In: T. J . Mawson, Belief in God (An Introduction to the Philosophy of Religion), Oxford University Press, 2005, 2.</p>
<p align="left">&nbsp;</p>
<p>آن کس که خود را از زندگی عاریتی و طفیلی رهانیده است، و بدان خشنود نیست که تن&zwnj;آسایانه با تکه&zwnj;پاره&zwnj;هایی بزید که از خطوراتِ ذهن دیگران دریوزه کرده است، عزم خود را جزم می&zwnj;کند تا در کار ِ کارستان جستن و یافتن حقیقت شود، چنین فردی (هر چه که بر سرش بیاید) لذت شکارچی را از دست نخواهد داد؛ جستجوگری&zwnj;اش، آن به آن، عوض رنج&zwnj;هایی که در این راه می&zwnj;کشد، ابتهاج&zwnj;هایی پیشکش او خواهد کرد و محقّ خواهد بود که زمان عمر خود را تلف ناشده بینگارد، حتی اگر چندان گوهری از آن جستجوی مدام به کف نیاورد. </p>
<p>جان لاک&nbsp;&nbsp; &laquo;جستاری در باب فهم بشر&raquo;&nbsp; </p>
<p>&nbsp; <br />
</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2008,feb,24|19;57;02.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15105</id>
   
   <published>2008-02-24T16:27:02Z</published>
   <updated>2008-02-29T23:44:24Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[&nbsp; اگر بخواهم الهام&zwnj;بخش&zwnj;ترین و تامل&zwnj;برانگیزترین عباراتی را که اخیرا از نظر گذرانده&zwnj;ام، واگویه کنم، این دو نمونه را برخواهم شمرد: In fact, the idea that people with different views are opponents gets us off on the wrong foot. It...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>اگر بخواهم الهام&zwnj;بخش&zwnj;ترین و تامل&zwnj;برانگیزترین عباراتی را که اخیرا از نظر گذرانده&zwnj;ام، واگویه کنم، این دو نمونه را برخواهم شمرد:</p>
<p align="left"><br />
<br />
In fact, the idea that people with different views are opponents gets us off on the wrong<br />
foot. It is better to see others, as far as possible, as engaged in a collective search for the truth,<br />
with arguments being precise ways of spelling out reasons supporting a particular conclusion. Intolerant and dismissive responses fail to engage these arguments, and therefore fail to conform<br />
to the most fundamental requirements of effective thinking.</p>
<p><br />
In: Reasonable Religious Disagreements, by Richard Feldman.</p>
<p><br />
نباید گمان کنیم کسانی که دیدگاههای متفاوتی دارند دشمن یکدیگرند. بهتر است تا آنجا که ممکن است دیگران را کسانی بدانیم که [همراه ما] در تلاشی دسته جمعی برای کشف حقیقت مشارکت جسته اند، و اقامه برهان را راهی تلقی کنیم که طرفین می کوشند به مدد آن دلایل خود را برای تحکیم مدعایی خاص بدّقت روشن کنند.&nbsp; واکنشهای خشماگین و تحقیرآمیز مانع از آن می شود که فرد درگیر این مباحث شود، و در نتیجه فرد نمی تواند به بنیادی ترین شروط تفکر سازنده پایبند بماند.<br />
</p>
<p align="left"><br />
Why is &ldquo;love&rdquo; the &ldquo;Physician of all our sicknesses&rdquo;? For Rumi the magic of love lies in its ability to alternate the individual self&rsquo;s boundaries and contours. The essence of &ldquo;love&rdquo; for Rumi is &ldquo;sacrifice&rdquo;. A true lover is the one who is eager to make great sacrifice for the sake of her/his beloved. As soon as you experience love, your way of being transforms drastically. Before love, you knowingly or unknowingly consider yourself as the measure of everything, the center of the universe. However, as soon as you fall in love, the configuration of your &ldquo;self&rdquo; will be changed. To form a love-bond requires you to become open toward the other, and if necessary, to sacrifice your own well-being for the sake of the beloved. And this openness alternates the boundaries of<br />
your &ldquo;self&rdquo;. The center of your existence moves from &ldquo;I&rdquo; to &ldquo;beloved&rdquo;. Rumi sometimes calls this transformation, &ldquo;death prior to death&rdquo; or &ldquo;death in the light&rdquo;. Through love, one finds the opportunity to detach oneself from one&rsquo;s own self, and attach it to the beloved.</p>
<p>In: Rumi&rsquo;s Religion of Love, by Arash Naraghi. </p>
<p>چرا عشق &quot;طبیب جمله علتهای ما&quot; ست؟&nbsp; به نظر مولوی، معجزه عشق در آن است که می تواند حدود و ثغور &quot;من&quot; فرد را تغییر دهد.&nbsp; گوهر عشق از منظر مولانا عبارتست از &quot;قربانی کردن&quot;.&nbsp; عاشق صادق کسی است که برای خاطر معشوقش مشتاقانه تن به ایثار و فداکاری می دهد.&nbsp; به محض آنکه عاشق می شوی، نحوه بودن ات سراسر دستخوش تغییر می شود. پیش از عشق، تو دانسته یا نادانسته خود را معیار همه چیز&nbsp; و مرکز عالم خلقت می پنداری.&nbsp; اما به محض آنکه عاشق می شوی، شاکله &quot;من&quot; یا خویشتن تو تحوّل می یابد.&nbsp; برای آنکه بتوانی با کسی پیوند عاشقانه برقرار کنی باید به روی او گشوده شوی، و در صورت لزوم بهروزی و سعادت خود را فدای معشوق ات کنی.&nbsp; و این گشودگی، حدود &quot;من&quot; تو را جابجا می کند.&nbsp; قبله وجود تو از &quot;من&quot; به &quot;معشوق&quot; تغییر می کند.&nbsp; مولوی گاه این دگردیسی را &quot;مرگ پیش از مرگ&quot; یا &quot;مرگ در نور&quot; می نامد.&nbsp; از رهگذر عشق است که آدمی مجال می یابد تا از خویشتن خویش ببرد و در معشوق بیاویزد.<br />
این دو نمونه، در عین حالی که دو مطلب متفاوت را مطرح می&zwnj;کنند، به نظر من در پس ِ پشت خود، در صدد اند رشته&zwnj;ی مشترکی از معنا را انتقال دهند. می&zwnj;توانید حدس بزنید، آن رشته&zwnj;ی مشترک معنا چیست؟ </p>
<p>(از دکتر آرش نراقی عزیز که ترجمه&zwnj;ی صاحب این قلم را ویراسته کرد، سپاسگزارم)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بُود آیا که «کفر» باشد «دهان‌دوزی»؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/wednesday|2008,feb,13|03;09;52.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15051</id>
   
   <published>2008-02-12T23:39:52Z</published>
   <updated>2008-02-12T23:52:01Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ 1.&nbsp;پیشتر، پاره&zwnj;ای از خطوراتی را که در باب مقوله&zwnj;ی &laquo;کافری&raquo; به ذهن&zwnj;ام می&zwnj;رسید، در مطلبی با عنوان &laquo;حدیث مکرر کفر و ایمان&raquo; با خوانندگان این وبلاگ در میان گذاشتم. شیره و شیرازه&zwnj;ی کلام من در آن نوشته این بود...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="اجتماع" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p><br />
1.&nbsp;پیشتر، پاره&zwnj;ای از خطوراتی را که در باب مقوله&zwnj;ی &laquo;کافری&raquo; به ذهن&zwnj;ام می&zwnj;رسید، در مطلبی با عنوان &laquo;حدیث مکرر کفر و ایمان&raquo; با خوانندگان این وبلاگ در میان گذاشتم. شیره و شیرازه&zwnj;ی کلام من در آن نوشته این بود که می&zwnj;توان خداوند را این&zwnj;گونه تصور کرد که وجودِ فاعلِ کنش&zwnj;گری است که ممکن است اراده ننماید تا به کسی که جستجوگر حقیقت است، رخ بنماید. اگر خداوند چنین وجودی باشد (ننوشتم چنین &quot;موجودی&quot; باشد)، آن&zwnj;گاه فرد مورد نظر در چنین حالتی، گر چه باوری کاذب دارد اما در باور نداشتن به وجود خداوند یا صفات خاصی در او تعالی، احتمالا موجّه&nbsp; (justified) خواهد بود. حکم به موجّه بودن باور فرد مورد نظر، خصوصا به این رای در معرفت&zwnj;شناسی تکیه دارد که &laquo;عقلانیت&raquo; یا &laquo;موجّه بودن&raquo;، بیشتر (و حتی شاید اصلا) وصفی است که به &quot;چگونگی اتخاذ یک باور&quot; (process of believing) ربط دارد و نه به محتوای باور (outcome of believing/content of belief). بر این اساس، باوری می&zwnj;تواند صادق باشد اما فردِ دارای آن باور، در باور آوردن به آن موجّه نباشد و به عکس، باوری می&zwnj;تواند کاذب باشد اما فرد باورمند به آن، در باور آوردن به آن موجّه باشد. اگر توضیحات من در این باب گویا نیست، به این قطعه توجه کنید:<br />
&nbsp;&laquo;در عقلانیت بیشتر موضوع از این قرار است که فرد &quot;چگونه&quot; باور پیدا می&zwnj;کند تا این&zwnj;که &quot;به چه&quot; باور پیدا می&zwnj;کند. مثلا ممکن است فردی به طرز نامعقولی به امری باور آورد که درست باشد. فرض کنید فردی باور داشته باشد که مرکز زمین از فلز مذاب است زیرا کسی شب&zwnj;ها (هنگامی که زمین سرد است) به آن&zwnj;جا سفر می&zwnj;کند؛ و ممکن است فردی به روشی معقول به چیزی باور پیدا کند که نادرست باشد: برای اغلب مردم بیست قرن پیش، باور به مسطح بودن زمین، عقلانی بود.&raquo; <br />
(entrance of &ldquo;Religious Epistemology&rdquo;, Internet encyclopedia of philosophy)<br />
&nbsp;<br />
2.&nbsp;اخیرا ترجمه&zwnj;ی صورت گرفته از یک مصاحبه&zwnj; با دکتر سروش در موضوع &laquo;نسبت قرآن با پیامبر&raquo; واکنش&zwnj;هایی را برانگیخته است. (آنان&zwnj;که ترجمه&zwnj;ی فارسی مصاحبه را نخوانده&zwnj;اند، به بخش اندیشه&zwnj;ی وبسایت رادیو زمانه به آدرس فیلتر شده&zwnj;ی www.radiozamaneh.org مراجعه کنند.) من اکنون به هیچ وجه بنا ندارم وارد بحث در باب محتوای رای خاص دکتر سروش در باب نسبت قرآن با پیامبر شوم بلکه صرفا و عجالتا می&zwnj;خواهم به یک نکته&zwnj;ی پیرامونی اما مهم در باب این قضیه اشاره کنم. <br />
یک خبرگزاری گمنام، متن آن مصاحبه را به نقل از رادیو زمانه با تیتری جنجالی، که از آن بوی تکفیر و ارتداد می&zwnj;آمد، بازنشر داد. عین همان تیتر جنجالی به اضافه&zwnj;ی آدرس همان خبرگزاری، مضمون پیامکی است که اکنون به موبایل&zwnj;ها فرستاده می&zwnj;شود. خبرگزاری فارس هم بخشی را گشوده است و از کسانی می&zwnj;خواهد که به رای مزبور پاسخ دهند. متاسفم که بگویم بعید نیست از این سیر رو به فزون واکنش&zwnj;ها به آن مصاحبه، کسانی اراده کنند که حسنِ سوء استفاده&zwnj;ای ببرند. حکم آغاجری هنوز از یادها نرفته است. گرچه واکنش&zwnj;هایی هم در این میان بوده است که کوشیده است از تلاش برای به دست دادن پاسخی تا حد ممکن علمی فراتر نرود؛ نمونه&zwnj;ی آن، پاسخ جناب ایازی است که مصداقی از نسل روحانیان آزاده، کوشا و شریف است و پاسخی به دست داده است که من در آن ذره&zwnj;ای آلوده شدن به مغالطه&zwnj;ی &laquo;تخطئه&zwnj;ی متکلم به جای نقد کلام&raquo; ندیدم (گرچه اکنون کاری به قوت و ضعف ادله&zwnj;ی آن ناقد محترم ندارم.)<br />
اما دریغ و صد دریغ، اگر یک صاحب دستار، چنان خالی از عصبانیت و عاری از &laquo;انگشت کردن برای قرمطی جستن&raquo; پاسخ می&zwnj;دهد، فردی صاحب کلاه، از اهالی فرهنگ پاسخی نگاشته است، که هرچه با خود کلنجار رفتم و با خود گفتم بگذارم و درگذرم، دیدم نمی&zwnj;شود. جناب استاد بهاء&zwnj;الدین خرمشاهی، که عمرش دراز و پرهوده باد، در پاسخ به مطلب مزبور مقاله&zwnj;ای نوشته&zwnj;اند و در آن سخنانی گفته&zwnj;اند که با کمال تاسف سرود یاد مستان می&zwnj;دهد، از باب نمونه به این بخش توجه کنید (نقل بدون هیچ&zwnj;گونه تغییر محتوایی یا سجاوندی):<br />
&laquo;اين گروه اندك&zwnj;شمار تجددگرايان قرآن&zwnj;نشناس و خارق اجماع، حتي به قيمت آلوده شدن به ارتداد (برگشت/خارج شدن از اسلام) اين تأويلات بنيان كن را كه مشكل افزاست نه مشكل گشا، بر هم بافته&zwnj;اند. به اميد حل كدام مشكل، اين همه مشكل در ميان آورده اند؟ مسلمان نبودن ابتدايي براي كسي گناه نيست. اما ادعاي مسلماني، به قاعده &laquo;اخذ به شئ اخذ به لوازم آن است&raquo;، با اين پراكنده&zwnj;گويي&zwnj;هاي ضد اصول و ضروريات اسلام، جمع نمي شود.&raquo; <br />
این دیگر &laquo;نقد سخن&raquo; نیست بلکه، خواسته یا ناخواسته، مهیا کردن زمینه برای &laquo;حلال کردن خون صاحب سخن&raquo; است. چه اصراری هست که در میانه&zwnj;ی یک نقد، که قرار است علمی باشد، مدام قلم بچرخانیم و از خروج کسی یا کسانی از مسلمانی سخن بگوییم؟ کار فقیهان را به فقیهان بگذاریم (اگر اصولا کار فقیهان این باشد: رو مسلمانی کن که دانی کافر اوست/ آن که بیند کافری در کوی دوست). آن هم از چه کسی: مترجمی قابل (خصوصا ترجمه&zwnj;های اولیه&zwnj;)، حافظ&zwnj;پژوهی صاحب&zwnj;نام، قرآن&zwnj;پژوهی کوشا و نویسنده&zwnj;ای شیرین قلم. <br />
پیشتر در مطلبی نوشتم که: &laquo;آن&zwnj;کس که بخواهد به دیگری ظلم نکند به واژه&zwnj;ها سخت می&zwnj;گیرد&raquo;. دردا و دریغا که کسی از صحابی فرهنگ و قلم کلماتی بنویسد که از آن به جای نقد علمی، بهانه دادن به دست کسانی بیرون آید که مطلب حضرت استاد را دست بگیرند و دور بگردند و بگویند: &laquo;می&zwnj;بینید! فقط حرف ما هم نیست، آن محقق مکلای دانشگاهی حالق لحیه هم، زبانِ قلم به تکفیر آن آقا چرخانده است، دیگر تکلیف صاحبان عمائم و فتوا روشن است.&raquo; <br />
استاد خرمشاهی در سلسله مطالبی خواندنی با عنوان &laquo;کژتابی&zwnj;های ذهن و زبان&raquo; داستانی را نقل می&zwnj;کنند که روزی به فردی می&zwnj;رسند که دست خود را دراز می&zwnj;کند به نیت دست دادن و خود را این&zwnj;گونه معرفی می&zwnj;کند: &laquo;آرامش دوستدار هستم&raquo; و استاد بی&zwnj;درنگ پاسخ می&zwnj;دهند: &laquo;و من هم دوستدار آرامش&raquo;. اکنون گویی باید دست استاد را بفشاریم و با تواضع اما گلایه&zwnj;آمیز بگوییم: &laquo;و ما هم دوستدار آرامش و گریزان از خرّمشاهکُش&raquo;.</p>
<p><br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br />
</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>داد و بیداد و وداد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2008,feb,10|11;38;42.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.15039</id>
   
   <published>2008-02-10T08:08:42Z</published>
   <updated>2008-02-10T08:12:08Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ این روزها هر موقع پای گیرنده&zwnj;ی &laquo;بنگاه بانگ و رنگ دولتی&raquo; که می&zwnj;نشینم و آن صحنه&zwnj;های تاریخی را، که این روزها بیش از گذشته نشان می&zwnj;دهند، می&zwnj;بینم و آن شور و امید را که نظّاره می&zwnj;کنم، حال&zwnj;ام دگرگون می&zwnj;شود:...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p><br />
این روزها هر موقع پای گیرنده&zwnj;ی &laquo;بنگاه بانگ و رنگ دولتی&raquo; که می&zwnj;نشینم و آن صحنه&zwnj;های تاریخی را، که این روزها بیش از گذشته نشان می&zwnj;دهند، می&zwnj;بینم و آن شور و امید را که نظّاره می&zwnj;کنم، حال&zwnj;ام دگرگون می&zwnj;شود: </p>
<p>احساس می&zwnj;کنم چیزی در درون&zwnj;ام مدام و بی&zwnj;وقفه فرو می&zwnj;ریزد، می&zwnj;دانی مثل چه می&zwnj;ماند؟ به سان تصویرهای عذاب جهنم، این&zwnj;که مدام پوست در می&zwnj;آوری و مدام می&zwnj;سوزی و بر این چرخه&zwnj;ی خوفناک پایانی نیست. کاش یکبار و یکباره برای همیشه فرو می&zwnj;ریخت، تمام می&zwnj;شد، نمی&zwnj;شود که، باید سیزیف&zwnj;وار، چیزی در درون تو بریزد و باز دیگر باره بریزد و باز دیگر باره بریزد و باز دیگر باره....</p>
<p>&nbsp;آه تلخی می&zwnj;کشم، جنون&zwnj;آمیز راه می&zwnj;روم، با خودم حرف می&zwnj;زنم (بیچاره آن عزیزه&zwnj;ای که در اوج شور و شرّ جوانی، با شبه مجنونِ همیشه در کنج خانه&zwnj; صمّ بکمی همچون من، سر می&zwnj;کند) و ذکر زیر لب&zwnj;ام، در حالی که خواندن آرام&zwnj;گونه&zwnj;ی سایه مر این بیت را، با ساز ِ وحی&zwnj;گونه&zwnj;ی پیر لطفی در خاطر و خاطره&zwnj;ام دور می&zwnj;زند، این ماه بیت است:</p>
<p>از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند/ یا رب چقدر فاصله&zwnj;ی دست و زبان است؟</p>
<p>همین.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><br />
&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>در وصف آن‌جایی که جان در آن ارزان است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/wednesday|2008,jan,23|18;23;22.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.14980</id>
   
   <published>2008-01-23T14:53:22Z</published>
   <updated>2008-02-10T08:05:56Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ &laquo;شکنجه&zwnj;&zwnj;های منجر به مرگ&raquo; در زندان&zwnj;های ایران، رو به افزایش است و حقیقت&zwnj;طلبی و عدالت&zwnj;جویی، از نوع غیر نمایشی و نالقلقه&zwnj;ی زبانی&zwnj;اش، اقتضا می&zwnj;کند که هر کسی به نحوی به این مساله واکنش نشان دهد. مرگ زهرا کاظمی، زهرا...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p><br />
&laquo;شکنجه&zwnj;&zwnj;های منجر به مرگ&raquo; در زندان&zwnj;های ایران، رو به افزایش است و حقیقت&zwnj;طلبی و عدالت&zwnj;جویی، از نوع غیر نمایشی و نالقلقه&zwnj;ی زبانی&zwnj;اش، اقتضا می&zwnj;کند که هر کسی به نحوی به این مساله واکنش نشان دهد. مرگ زهرا کاظمی، زهرا بنی&zwnj;یعقوب و ابراهیم لطف اللهی (که دو مورد اخیر کاملا تازه رخ داده&zwnj;اند و این دو&nbsp;جوان را، چنان&zwnj;که افتد و دانی، مورد خودکشی قرار داده&zwnj;اند!&zwnj;) مصادیقی از ادعای فوق الذکر است.</p>
<p>&nbsp;اگر قاطبه&zwnj;ی مردم، به دلیل فضای کانالیزه&zwnj;ی رسانه&zwnj;ای، از این &laquo;شکنجه&zwnj;&zwnj;های منجر به مرگ&raquo; مطلع نمی&zwnj;شوند و یا چنان درگیر نواختن محکم&zwnj;تر تازیانه&zwnj;ی زندگی به خود اند که اندکی تندتر، بار سنگین مشکلات زندگی (از اقتصادی و غیر آن) را بدوند و به دوش بکشند، از وظیفه&zwnj;ی ما چیزی کم نمی&zwnj;شود. توجیه&zwnj;تراشی&zwnj;های پیامدگرایانه (consequential) از جمله این&zwnj;که: &laquo;ای بابا! این حرف&zwnj;ها فایده ندارد!&raquo;، گر چه هر واژه&zwnj;ای که می&zwnj;نویسم بی&zwnj;وقفه و پتک&zwnj;وار در ضمیر خودم نیز تکرار می&zwnj;شود، باز هم مسئولیت ما را (چه واژه&zwnj;ی غریبی شده است این &quot;مسئولیت&quot;) رفع نمی&zwnj;کند.&nbsp;</p>
<p>&nbsp;<br />
در آستانه&zwnj;ی بهمن &zwnj;ایم. یاد آن داستان افتادم که به دست شاه در پرواز فرار از ایران، روزنامه&zwnj;ای خارجی می&zwnj;دهند که در آن عکسی بزرگی از ابزار آلات مختلف ساواک برای شکنجه&zwnj;ی مخالفان چاپ شده بوده است. شاه با استیصال تمام پس از نظاره&zwnj;ی عکس می&zwnj;گوید: &laquo;من &quot;شاه&quot; این مملکت بودم، از این چیزها چه خبر داشتم!&raquo;</p>
<p><br />
دوباره چند روز دیگر این صدا پخش می&zwnj;شود:<br />
بگذرد این روزگار تلخ&zwnj;تر از زهر/ بار دگر روزگار چون شکر آید</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;<br />
</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مرحمت فرموده ما را مِس کنید!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/monday|2008,jan,21|10;45;09.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.14967</id>
   
   <published>2008-01-21T07:15:09Z</published>
   <updated>2008-01-21T07:27:02Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[نظر به این&zwnj;که اینجانب میرزا حسن خان ابوالضّحّاکین، دارای تحصیلات قدیمه و جدیده و مدرک &laquo;اِم اِی&raquo; از دانشکده&zwnj;ی معقول و منقول مشهد، علی العجاله نیمه&zwnj;بیکار می&zwnj;باشم و هر جا که برای کار می&zwnj;روم&nbsp; از طریق سی&zwnj;تی&zwnj;اسکنِ معنوی، منکشف می&zwnj;گردد...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="طنز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>نظر به این&zwnj;که اینجانب میرزا حسن خان ابوالضّحّاکین، دارای تحصیلات قدیمه و جدیده و مدرک &laquo;اِم اِی&raquo; از دانشکده&zwnj;ی معقول و منقول مشهد، علی العجاله نیمه&zwnj;بیکار می&zwnj;باشم و هر جا که برای کار می&zwnj;روم&nbsp; از طریق سی&zwnj;تی&zwnj;اسکنِ معنوی، منکشف می&zwnj;گردد که نور ولایت در قلب ندارم و بالمآل به من کار نمی&zwnj;دهند سهل است، خورده&zwnj;کارهایی را که نیز از قبل داشته&zwnj;ام، (از جمله در جهّال دانشگاهی) عملا از من گرفته&zwnj;اند و عجالتا جز برخی کارهای فصلی و موقتی از جمله نوشتن مقاله و ترجمه&zwnj;ی متون برای جراید (که برخی از آن&zwnj;ها مانند جریده&zwnj;ی کاغذ اخبارِ &laquo;هم&zwnj;میهن&raquo; به دست &laquo;اداره&zwnj;ی کل تامیناتِ محرم&zwnj;علی&zwnj;خانیِ سانسور&raquo; تعطیل شد و متین غفاریان نامی، علیه احقّ ما علیه، که مسیلمه&zwnj;ی کذاب نباشد ابن مسیلمه&zwnj;ی بد قول هست، با وجود قول قبلی، دو پول سیاه هم از قرار مقرّره را پرداخت نکرد) و نیز معلمیِ حق التدریسی در چند موسسه&zwnj;ی آموزش عالیِ مکتب&zwnj;خانه، امرار معاش، و در واقع زنده&zwnj;مانی می&zwnj;کنم (که پول آن&zwnj;را ترم به ترم، و به قولی، سال به سال می&zwnj;دهند و تازه، بدهند پول کرایه&zwnj;ی رفت و آمد من هم نمی&zwnj;شود) و نظر به این&zwnj;که اداره&zwnj;ی کل گاز و امور وابسته (از جمله اداره&zwnj;ی کل امور توصیه به صرفه&zwnj;جویی به جای وصل گاز) مقرر داشته است، به ازای هر دو روز قطعی گاز مبلغ پنجاه هزار تومان از مسکوک رایج مملکت به هر خانواده می&zwnj;دهد، لذا نظر به این&zwnj;که گاز منزل این&zwnj;جانب واقع در مشهد، قلعه&zwnj;ی آبکوه، کوچه&zwnj;ی حسن سیب&zwnj;دست، پلاک 1+12 با اسف فراوان قطع نشده و از قرار معلوم هر چه صرفه&zwnj;جویی نمی&zwnj;کنیم باز هم قطع نمی&zwnj;شود، اینجانب میرزا حسن خان ابوالضحاکینِ فوق الذکر، متاهل دارای یک فقره همسر و بی فرزند، خواستار این هستم که، مِن بعد از این، در یک عمل ایثارگرانه گاز منزل ما را قطع کرده و به ازای آن هر دو روز مبلغ پنجاه هزار تومان (به ازای یک ماه قطعی گاز، مبلغ هفتصد و پنجاه هزار تومان) به ما پرداخت نمایند. از این طریق:</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هم ما روش&zwnj;های خودگرم&zwnj;کنیِ اقتصادی و به&zwnj;صرفه را یاد گرفته و از این طریق باز هم دسیسه&zwnj;های ابلیس بزرگ در ترحیم اقتصادی ایران را بی اثر کرده؛</p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هم گاز به مناطق بی گاز (از جمله سوریه، ترکیه، ترکمنستان، ونزوئلا و غیره) رسیده؛ </p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هم اینجانب از بی&zwnj;پولی درآمده </p>
<p>و </p>
<p>-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هم مدیریت کمبود گاز، از آمریکا و اروپا و اقمار وابسته به آن بهتر شده و از این طریق نیز امر محکمی به دهان آن&zwnj;ها حواله خواهد گردید. </p>
<p>اینجانب در ازای این پیشنهاد خلاقا&zwnj;نه&zwnj;&zwnj;ی خود هیچ دستمزدی نخواسته و حق ثبت آن در جشنواره&zwnj;ی ابداعات خوارزمی را خواستار نمی&zwnj;باشم. </p>
<p>موفق و مُگوّز [صرفا به معنی دارای گاز] باشید.</p>
<p>میرزا حسن خان ابوالضحاکین</p>
<p>روز بیست و نه از برج دی ماه سنه&zwnj;ی یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی به ارض مقدس مشهد</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;<br />
</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شیخ ما گفت...</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/saturday|2008,jan,19|12;22;14.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.14956</id>
   
   <published>2008-01-19T08:52:14Z</published>
   <updated>2008-01-19T09:02:23Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[دوستی نادیده، گزیده&zwnj;ای از سخنان شیخ ما محمود امجد را در شب عاشورا (دیشب) گذاشته است که خواندنی است. بارها دیده&zwnj;ام که شیخ، حتی قرائت قرآن را قطع کرده است تا کاغذی را بخواند که همان لحظه به دست او...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="احوال شخصيه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>دوستی نادیده، گزیده&zwnj;ای از سخنان شیخ ما محمود امجد را در شب عاشورا (دیشب) گذاشته است که خواندنی است. بارها دیده&zwnj;ام که شیخ، حتی قرائت قرآن را قطع کرده است تا کاغذی را بخواند که همان لحظه به دست او رسیده است و روی آن نوشته است صاحب ماشینی با فلان شماره ماشین&zwnj;اش را جابجا کند که مانع است و یا خانواده&zwnj;ی فلان کس بیاید که منتظرند. آن کس که عصاره&zwnj;ی دین را، نه لفظا که با گوشت و پوست، دو کلمه بداند، چنین نیز می&zwnj;کند:</p>
<p>زکس مرنج و مرنجان کسی ز خود وحدت</p>
<p>که این حقیقتِ دین و آیین و ایمان است.</p>
<p>در این آدرس:</p>
<p><a href="http://sababas.blogfa.com/post-2.aspx">http://sababas.blogfa.com/post-2.aspx</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آهای خارج نشین مزدور! طنز می‌نویسی؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/thursday|2008,jan,03|23;23;10.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2008://7.14894</id>
   
   <published>2008-01-03T19:53:10Z</published>
   <updated>2008-01-03T20:03:34Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[یکی از چیزهایی که در هر حالتی باشم (خصوصا در حالت ناراحتی از مسائلی که بر ایران زمین می&zwnj;رود ) مرا می&zwnj;خنداند و از غم و یاس در می&zwnj;آورد، طنزهای این سید ابراهیم نبوی طناز است. نکته&zwnj;ی مهم در طنز&zwnj;های...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="طنز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>یکی از چیزهایی که در هر حالتی باشم (خصوصا در حالت ناراحتی از مسائلی که بر ایران زمین می&zwnj;رود ) مرا می&zwnj;خنداند و از غم و یاس در می&zwnj;آورد، طنزهای این سید ابراهیم نبوی طناز است. نکته&zwnj;ی مهم در طنز&zwnj;های او این است که به واقع طنز نیست بلکه &laquo;خود حقیقت نقد حال ماست این&raquo;. به این نمونه توجه کنید:</p>
<p>با توجه به اینکه &laquo; انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی فعلا گازمان قطع &rlm;شده است&raquo; و با عنایت به اینکه قرار بود یک سال پس از ریاست جمهوری نفت سر سفره مردم &rlm;بیاید، اما دو سال پس از آن بنزین از سفره مردم حذف و سه سال بعد یعنی امسال نیز گاز قطع &rlm;شده است، از کلیه ملت بدون گاز ایران درخواست می شود، برای گرم کردن تنور انتخابات فعلا &rlm;از هیزم استفاده کنند. </p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>جنگ هفتاد و ملت همه را عذر بنه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/friday|2007,dec,28|16;01;08.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2007://7.14861</id>
   
   <published>2007-12-28T12:31:08Z</published>
   <updated>2007-12-28T12:35:38Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[آن&zwnj;چه می&zwnj;خوانید خلاصه&zwnj;ای است که از مدخل تنوع دینی (religious diversity) در دائرة المعارف فلسفی استنفورد، به قلم دیوید بازینجر برداشته&zwnj;ام. دیدم بد نیست که آن&zwnj;را برای استفاده&zwnj;ی کسانی که به این موضوع علاقه&zwnj;مندند، در این وبلاگ نیمه خاموش بگذارم....]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="فلسفه و الاهیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>آن&zwnj;چه می&zwnj;خوانید خلاصه&zwnj;ای است که از مدخل تنوع دینی (religious diversity) در دائرة المعارف فلسفی استنفورد، به قلم دیوید بازینجر برداشته&zwnj;ام. دیدم بد نیست که آن&zwnj;را برای استفاده&zwnj;ی کسانی که به این موضوع علاقه&zwnj;مندند، در این وبلاگ نیمه خاموش بگذارم.<br />
- برخی از فیلسوفان مدافع انحصارگرایی دینی چنین استدلال کرده&zwnj;اند که باورهای دینی باورهایی مفروض اند یعنی تا زمانی که فرد متدین به آن&zwnj;ها یقین و اطمینان دارد، در این&zwnj;که بدون بحث و فحص، ادعاهای دینی رقیب و ناسازگار با باور خود را رد کند، موجه است. مثلا ج. گیلمن (Gellman Jerome ) از قائلان به این رای است. به رای او صرفا باورهای مفروضی که ما اطمینان خود را نسبت به آن&zwnj;ها از دست می&zwnj;دهیم، معقول است که آن&zwnj;ها را به محک و آزمون عقلانی ببریم. <br />
- نقد: خیلی اوقات بسیاری از اطمینان از دست رفتن&zwnj;ها نسبت به صدق یک باور وقتی رخ می&zwnj;دهد که آن باور مورد سنجش عقلانی قرار می&zwnj;گیرد. بر این اساس، این&zwnj;که باوری هنوز در معرض سنجش عقلانی قرار نگرفته است (و در نتیجه هنوز اعتماد و اطمینان ما به آن باقی مانده است) دلیل خوبی برای این باور فراهم نمی&zwnj;آورد که انحصارگرای دینی موجه است. <br />
- آیا ممکن است از این رای غالب که نمی&zwnj;توان در مورد ادعاهای دینی متضاد به موضع وفاق عینی رسید، چنین استفاده کرد که انحصارگرای دینی بر حق است؟<br />
- آلستون معتقد است بنیان معرفتی مشترکی وجود ندارد که بر اساس آن بتوان نزاع&zwnj;های معرفتی مربوط به مدعیات دینی را حل و فصل کرد. بر این اساس او معتقد است که برای چشم&zwnj;اندازهای دینی&zwnj;ای که دارای سازگاری درونی اند، نامعقول نیست که انحصارگرا بمانند با وجود آن&zwnj;که: &laquo; فرد انحصارگرا قادر نیست نشان دهد که چشم&zwnj;انداز دینی او، به لحاظ معرفتی برتر از چشم&zwnj;اندازهای رقیب است&raquo; (Alston, W., (1988), &quot;Religious Diversity and the Perceptual Knowledge of God,&quot; Faith and Philosophy, 5: 443-446) <br />
آلستون در همین مقاله پا را فراتر می&zwnj;گذارد و ادعا می&zwnj;کند که در غیاب یک بنیان مشترک برای حل وفصل نزاع&zwnj;های معرفتی دینی، یگانه موضع معقول عبارت است از انحصارگرایی دینی. <br />
&nbsp;- فیلیپ کویین با رای آلستون موافق است اما معتقد است در وضعیت نبود بنیان مشترک، انحصارگرایی دینی یگانه رای معقول نیست.<br />
- فیلیپ کویین میان فهم پیشا کانتی از باور دینی با فهم کانتی فرق می&zwnj;گذارد. فهم پیشا کانتی از باور دینی فهمی است که در آن علی الاصول می&zwnj;توان به شناخت خداوند، آن&zwnj;چنان&zwnj;که او واقعا هست، نائل آمد. اما مطابق فهم کانتی از باور دینی گر چه حقیقتی متعالی به مثابه&zwnj;ی نومن فرض می&zwnj;شود اما فهم آدمی از آن ضرورتا نابسنده و در تخته بند اجتماع، فرهنگ، حالات روانی و امور دیگری از این دست است. کویین معتقد است که رای الستون مبتنی بر فهم پیشا کانتی&nbsp; از باور دینی است و البته او این فهم را رد نمی&zwnj;کند و آن&zwnj;را موجه می&zwnj;داند. در عین حال او فهم شمول&zwnj;گرایانه و کثرت&zwnj;گرایانه را نیز موجه می&zwnj;داند.<br />
- برخی نجات و رستگاری را منحصر در یک دین می&zwnj;دانند. کارل بارث نجات را منحصر در ایمان آوردن به مسیح می&zwnj;داند.&nbsp;&nbsp; <br />
- برخی نیز به شمول&zwnj;گرایی در امر رستگاری (salvific inclusivism) معتقدند. کارل رانر از جمله&zwnj;ی این افراد است. او گر چه نجات را منحصر در مسیحیت می&zwnj;داند اما معتقد است کسانی با عنوان مسیحیان ناشناخته از نعمت فدیه&zwnj;ی عیسی مسیح برخوردار می&zwnj;شوند. <br />
- به نظر جان هیک، یگانه گزینه&zwnj;ی معقول، کثرت&zwnj;گرایی دینی است. به نظر هیک، رستگاری، امری آخرت محور نیست یعنی مانند بلیتی نیست که برای سرای دیگر به انسان&zwnj;ها داده شده باشد، بلکه رستگاری با تبدیل خود محوری به حقیقت محوری درهمین جهان آغاز می&zwnj;شود. یعنی فرایند نجات در همین دنیا با تبدیل کردن فرد از موجودی که صرفا به بهروزی خود می&zwnj;اندیشد به موجودی که به حقیقتی برتر می&zwnj;اندیشد آغاز می&zwnj;شود. هیک سپس چنین نتیجه&zwnj;گیری می&zwnj;کند که شواهد به ما نشان می&zwnj;دهد که بسیاری از ادیان دارای ویژگی تبدیل کردن فرد از خود محوری به حقیقت محوری اند.&nbsp; <br />
- برخی ادعا کرده&zwnj;اند که چنین تغییر احوال شخصی، در همه&zwnj;&zwj;&zwnj;ی ادیان به نحو مساوی رخ نمی&zwnj;دهد. برخی از انحصارگرایان ادعا کرده اند که تا زمانی که اثبات نشده است که تغییر احوال شخصی در بسیاری از ادیان به نحو مساوی ممکن است، آن&zwnj;ها در انکار این&zwnj;که اصولا چنین تساوی&zwnj;ای وجود داشته باشد، موجه اند. <br />
- برخی دیگر استدلال کرده&zwnj;اند که&nbsp; همرتبگی ادیان در تغییر احوال فرد (transformational parity) که به عنوان دلیلی به سود پلورالیسم نجات (salvific pluralism) به کار می&zwnj;رود، می&zwnj;تواند به عنوان دلیلی علیه پلورالیسم نجات نیز به کار رود. زیرا تبدیل خود محوری فرد به حقیقت محوری، در برخی از تعهدها و درگیری&zwnj;های سکولار هم می&zwnj;تواند رخ دهد (مانند کمپ داوطلبانه&zwnj;ی پزشکان برای درمان بیماران مناطق محروم آفریقا). <br />
- همرتبگی ادیان در تغییر احوال شخص، یگانه دلیل هیک به سود کثرت&zwnj;گرایی دینی نیست. دلیل دیگر او این است که اکثر قریب به اتفاق مومنان به یک دین، به دینی می&zwnj;گروند که در آن زاده شده اند. بنا بر این به نظر او نامعقول است که باور داشته باشیم &laquo;زاده شدن در بخش خاصی از جهان، امتیاز فهم کل حقیقت دینی را برای ما به دنبال می&zwnj;آورد&raquo; (Hick 1997, &quot;The Epistemological Challenge of Religious Pluralism,&quot; Faith and Philosophy, 14: 287.)<br />
- دلیل سوم هیک به نفع کثرت&zwnj;گرایی دینی این است که به نظر او ما در عصر حاضر به مدد مطالعات انسان&zwnj;شناختی، جامعه&zwnj;شناختی، روان&zwnj;شناختی و مطالعات مربوط به فلسفه&zwnj;ی زبان، دریافته&zwnj;ایم که الگوی جهانشمول و ثابتی برای تفسیر تجربه&zwnj;ی بشری وجود ندارد بلکه الگوهای متفاوتی در درون فرهنگ&zwnj;های مختلف در تفسیر تجارب بشری شرح و بسط داده شده است. به نظر هیک، چنین وضعیتی، نظریه&zwnj;ی کثرت&zwnj;گرایی دینی را گریزناپذیر می&zwnj;سازد. <br />
هیک می&zwnj;کوشد از موضع متافیزیکی و معرفت&zwnj;شناختی به سود پلورالیسم نجات استدلال کند. برخی دیگر از فیلسوفان دین کوشیده&zwnj;اند از منظر اخلاقی چنین کاری کنند. مثلا کِنِث هیمّا (Kenneth Himma) چنین ادعا کرده است که ملاحظات اخلاقی ما را ملزم می&zwnj;سازد تا انحصار نجات در گرویدن به آیین مسیحیت (و بالتبع تمام دیگر گونه&zwnj;های انحصارگرایی دینی) را رد کنیم. او چنین استدلال می&zwnj;کند که خداوند، به اقتضای عدل&zwnj;اش، افراد را به خاطر رفتارهایی که اخلاقا شایسته&zwnj;ی سرزنش نیست، مجازات نمی&zwnj;کند و در نتیجه افراد غیر مسیحی به خاطر داشتن باورهای دینی غیر مسیحیانه، شایسته&zwnj;ی سرزنش نیستند. خصوصا با توجه به این نکته که پژوهش&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی، روان&zwnj;شناختی و انسان&zwnj;شناختی اخیر نشان داده است که گر چه ترک باورهای بنیادی مذهبی فرد برای او گریزناپذیر نیست، اما در اکثر موارد، باور آوردن به این باورها در مهار اراده&zwnj;ی مستقیم او نیست. <br />
برخی از انحصارگرایان دینی با فرض مهمی که پشت استدلال هیمّا وجود دارد، مخالف اند: &laquo;این&zwnj;که ما می&zwnj;توانیم به درستی اصل اخلاقی بنیادینی را که نحوه&zwnj;ی تعامل خداوند با ما انسان&zwnj;ها را معین کند، تشخیص دهیم&raquo;. مطابق یک سنت مسیحی قوی، خداوند تحت هیچ الزامی نیست تا با انسان&zwnj;ها مطابق آن&zwnj;چیزی رفتار کند که خود آن&zwnj;ها عدل و انصاف می&zwnj;دانند.&nbsp; خداوند فعال مایشاء است. برخی دیگر از انحصارگرایان دینی که اصل مفروض استدلال هیمّا را قبول دارند، همچنان انحصارگرا مانده اند زیرا معتقدند که اصولی که خداوند بر اساس آن&zwnj;ها با انسان&zwnj;ها برخورد می&zwnj;کند، همیشه قابل فهم با ذهن انسانی نیست. <br />
- هیک منکر مدعیات مختلف و متنازع در درون و در میان ادیان بزرگ جهان نیست. اما او معتقد است که بهترین تبیین از این اختلافات این است که آن&zwnj;ها را به مثابه&zwnj;ی راه&zwnj;های متفاوتی دید که فرهنگ&zwnj;های مختلف، یک &laquo;حقیقت غایی الوهی&raquo; را درک و تجربه کرده&zwnj;اند. <br />
- پاسخ هیک به این سوال که چرا باید راه نجات را در میان راه&zwnj;های پیشنهادی ادیان بزرگ جهان و نه در میان مرام&zwnj;های بشری یافت، این است که در مقایسه با شیطان&zwnj;پرستی، نازیسم و مانند آن&zwnj;ها، ادیان بزرگ جهان، راه&zwnj;هایی را پیش می&zwnj;نهند که آدمی را از کینه، پریشانی، پرخاش&zwnj;گری، نامهربانی، نابردباری، خشونت و لجام&zwnj;گسیختگی (lack of self-control) دور می&zwnj;سازد و به عشق، سرور، صلح، بردباری، دوستی، خیر، ایمان، نجابت و خویشتن&zwnj;بانی (self-control) نزدیک می&zwnj;کند.&nbsp; برخی، معیارهای هیک برای رستگاری و نجات را، که موجب می&zwnj;شود بسیاری از مرام&zwnj;های بشری از آن بی بهره بمانند، به&zwnj;مانند معیارهای انحصارگرایان و شمول&zwnj;گرایان دینی، دلبخواهی (arbitrary) می&zwnj;دانند. برخی کثرت&zwnj;گرا بودن پروژه&zwnj;ی هیک را مورد تردید قرار داده&zwnj;اند. به عنوان نمونه، س. مارک هِیم (S.mark Heim) استدلال می&zwnj;کند که کثرت&zwnj;گرایانی مانند هیک به واقع شمول&zwnj;گرایانی نقاب&zwnj;دار اند زیرا که تنها از یک راه نجات، که در نظر آن&zwnj;ها خروج فرد از خود محوری به حقیقت&zwnj;محوری است، دفاع می&zwnj;کنند و در نتیجه این نکته را که ادیان مختلف، راه&zwnj;های واقعی متفاوتی برای نجات دارند، رد می&zwnj;کنند. به نظر او، پلورالیسم نجاتی که صادقانه&zwnj;تر باشد این است که اذعان دارد ادیان مختلف هر کدام راهی را، که ممکن است مشابه یا متفاوت با راه ادیان دیگر باشد، برای رستگاری پیشنهاد می&zwnj;دهد. یعنی به جای آن&zwnj;که راه&zwnj;های متفاوت ادیان به سوی رستگاری را جلوه&zwnj;های متفاوت یک راه واحد برای رسیدن به رستگاری دانست، اذعان داشت که ادیان مختلف راه&zwnj;های متفاوت خاص خود را برای رسیدن به رستگاری پیشنهاد می&zwnj;کنند که همه&zwnj;ی این راه&zwnj;ها گرچه سازگار پذیر نیستند، اما به نحو مساوی معتبر اند.&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
&nbsp;<br />
&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دباغ در باب ویتگنشتاین</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/monday|2007,dec,10|23;38;42.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2007://7.14736</id>
   
   <published>2007-12-10T20:08:42Z</published>
   <updated>2007-12-10T20:18:08Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[دکتر سروش دباغ، محقق و مدرس فلسفه&zwnj;ی اخلاق و فلسفه&zwnj;ی زبان و عضو انجمن حکمت و فلسفه&zwnj;ی ایران، پنج&zwnj;شنبه 22 آذرماه هشتاد و شش در باره&zwnj;ی &laquo;فلسفه&zwnj;ی دین ویتگنشتاین&raquo; در مشهد سخن خواهد گفت. این برنامه ساعت پنج عصر در...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="فلسفه و الاهیات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>دکتر سروش دباغ، محقق و مدرس فلسفه&zwnj;ی اخلاق و فلسفه&zwnj;ی زبان و عضو انجمن حکمت و فلسفه&zwnj;ی ایران، پنج&zwnj;شنبه 22 آذرماه هشتاد و شش در باره&zwnj;ی &laquo;فلسفه&zwnj;ی دین ویتگنشتاین&raquo; در مشهد سخن خواهد گفت. این برنامه ساعت پنج عصر در سه راه ادبیات، مجتمع شریعتی جهاددانشگاهی، ساختمان علمی-کاربردی، طبقه&zwnj;ی سوم، اتاق شورا بر گزار می&zwnj;شود و شرکت برای عموم علاقه&zwnj;مندان آزاد است. <br />
این نشست از سوی مرکز فعالیت&zwnj;های قرآنی دانشجویان ایران و با همکاری سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده&zwnj;ی ریاضی برگزار می&zwnj;گردد. </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><br />
</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>حدیث مکرر کفر و ایمان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/thursday|2007,nov,22|07;31;13.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2007://7.12006</id>
   
   <published>2007-11-22T04:01:13Z</published>
   <updated>2007-11-22T04:06:07Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[مدت&zwnj;هاست می&zwnj;خواهم مطلبی بنویسم اما نمی&zwnj;دانم چرا تازگی&zwnj;ها دست&zwnj;ام به نوشتن نمی&zwnj;رود گرچه هم&zwnj;چون سابق مطالب زیادی از ذهن&zwnj;ام می&zwnj;گذرد اما مطلب&zwnj;ها می&zwnj;آیند و، زاده نشده، سقط می&zwnj;شوند. خصوصا مدتی بود که می&zwnj;خواستم مطلبی را که چندی است در ذهن&zwnj;ام...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="احوال شخصيه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[مدت&zwnj;هاست می&zwnj;خواهم مطلبی بنویسم اما نمی&zwnj;دانم چرا تازگی&zwnj;ها دست&zwnj;ام به نوشتن نمی&zwnj;رود گرچه هم&zwnj;چون سابق مطالب زیادی از ذهن&zwnj;ام می&zwnj;گذرد اما مطلب&zwnj;ها می&zwnj;آیند و، زاده نشده، سقط می&zwnj;شوند. <br />
خصوصا مدتی بود که می&zwnj;خواستم مطلبی را که چندی است در ذهن&zwnj;ام خلجان می&zwnj;کند بنویسم و باز مدام منصرف می&zwnj;شدم تا این&zwnj;که مقاله&zwnj;ای با عنوان &laquo;شب تاریک روح&raquo; به ترجمه&zwnj;ی دکتر آرش نراقی عزیز خواندم و احساس کردم&nbsp; که آن مطلب در حال زاده شدن طبیعی است. <br />
اخیرا کتابی منتشر شده است با عنوان &laquo;مادر ترزا! بیا و روشنای من باش&raquo; که جنبه&zwnj;ی پنهانی از زندگی مادر ترزا را آشکار می&zwnj;کند. این کتاب حاوی نامه&zwnj;های خصوصی ترزا در طول چند دهه&zwnj;ی آخر عمر او به چند کشیش برجسته است که در آن&zwnj;ها ترزا از تاریکی روح خود سخن گفته است. او در این نامه&zwnj;ها گفته است که خدا را در درون خود احساس نمی&zwnj;کند و روح&zwnj;اش تاریک و در خلاء است. چنان&zwnj;که گاهی در وجود خدا نیز شک می&zwnj;کند (این مطلب را دربخش فارسی مقالات سایت دکتر نراقی ببینید). این کتاب واکنش&zwnj;های مختلفی را بر اینگیخته است. چنان&zwnj;که برای بسیاری تعجب برانگیز بوده است که چگونه قدیس برجسته&zwnj;ای همچون ترزا می&zwnj;تواند همچون ملحدان در وجود خدا شک داشته باشد و چندین دهه مدام دلی خالی از حضور خدا را حس کند. <br />
این ترم، در موسسه&zwnj;ای به دانشجویان چند رشته&zwnj;ی کامپیوتر، مکانیک و مانند آن، اندیشه&zwnj;ی اسلامی می&zwnj;گویم. به آن&zwnj;ها گفته&zwnj;ام کتابی را که متن معیار این درس است (و نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه&zwnj;ها چاپ کرده است) نخرند که حقیقتا کتاب ضعیفی است و خودم دارم برای&zwnj;شان از روی منابع مختلف فارسی و انگلیسی عملا فلسفه&zwnj;ی دین&nbsp; می&zwnj;گویم. کلاس جالبی است. ماتریالیست&zwnj;های دو آتشه&zwnj;ای در کلاس یافت می&zwnj;شوند که البته برداشت&zwnj; ابتدایی پوزیتیویستی قرن هجدهمی از علم دارند و از سوی دیگر متدینان با حدت و شدتی یافت می&zwnj;شوند که بعضا تاب تلاش&zwnj;های کسانی را که می&zwnj;کوشند به شیوه&zwnj;ای فیزیکالیستی و ناتورالیستی همه چیز را تبیین کنند، ندارند. برخی اوقات میان این دو گروه در کلاس نزاع و اختلاف رخ می&zwnj;دهد و همدیگر را تحمل نمی&zwnj;کنند. من برای این&zwnj;که راهی برای برقراری مدارا میان این دو گروه بیابم با آن&zwnj;ها اصلی الهیاتی-عرفانی را در میان گذاشتم که خود به آن باور دارم. این اصل را از بیتی از مولوی الهام گرفته&zwnj;ام. به آن&zwnj;ها گفتم خیلی به کفر و ایمان کسی گیر ندهید و بند نکنید. چرا؟ زیرا خداوند همچون ابژه&zwnj;ای ثابت نیست که مورد شناساییِ فاعل شناسایی قرار بگیرد بلکه فاعلی گریزگر و کنشگر است. بنا بر این، اصلا شاید خداوند نخواسته است به کسی جلوه کند. شاید فردی تمام جد و جهد خود را بورزد اما خداوند نخواسته باشد خود را بر او آشکار کند. در این صورت اگر فرد مومن نباشد، شاید معذور باشد زیرا خداوند از درون او خود را بیرون کشیده است و شب تاریک روح او را رقم زده است. آن بیت مولوی که الهام&zwnj;بخش من بود این است:<br />
چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم/ چو تو پیدا شوی بر من مسلمان&zwnj;ام به جان تو <br />
&nbsp;بنا بر این بیت تامل بر انگیز، اولا کافری و مومنی اصلا بر اساس استدلال نیست بلکه بر اساس مواجید قلبی و ذوقی و به تعبیری دیگر، داستان، داستان پیدایی و پنهانی است. ثانیا متغیر است زیرا اگر خدا پنهان شد، غروب روح آدمی آغاز می&zwnj;گردد و اگر طلوع کرد، مسلمان&zwnj;&zwnj;ام به جان تو. این اصل را با هم در کلاس روان کرده&zwnj;ایم و نتیجه&zwnj;ای آن این شده است که نامومنان کلاس هیچ گاه خیال نمی&zwnj;کرده&zwnj;اند&zwnj; بر سر کلاس معارف بتوانند چنین آسوده خاطر و بی محابا به تصریح خودشان آرای خود را مطرح کنند و به بحث و گفتگو بنشینند. <br />
اکنون پس از خواندن مقاله&zwnj;ی شب تاریک روح (خدا دکتر آرش نراقی را حفظ کند که همیشه مطالبی در خورد فراهم می&zwnj;آورد) با خود گفتم شاهد از غیب رسید. خود را گفتم: جایی که عقاب پر بریزد/از پشّه&zwnj;ی لاغری چه خیزد.<br />
جایی که قدیسی همچون مادر ترزا اکثر عمر خود را در غیاب خداوند سر کند، وضع کسانی همچون ما روشن است. گر چه معتقد نیستم کسی که خدا را در قلب خود احساس نمی&zwnj;کند ضرورتا در کافر بودن/ شدن معذور و موجه ند اما معتقدم ما در عصر غیبت (به معنای الهیاتی کلمه) به سر می&zwnj;بریم. غیبوبه خداوند، البته الهیاتی خاص خود را اقتضا می&zwnj;کند که نام آن&zwnj;را می&zwnj;توان الهیات غیبت نام نهاد. مساله این است: در غیاب خداوند، آیا و چگونه می&zwnj;توان دلایل موجهی یافت بر این&zwnj;که خدایی هست و مومن شد/ماند؟ خضور خداوند چگونه حالتی است و چگونه می&zwnj;توان آن&zwnj;را از توهم حضور خداوند تمیز و تشخیص داد؟&nbsp;&nbsp; <br />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کارگا‌ه‌های فرهنگ و اندیشه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/sunday|2007,nov,18|12;02;22.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2007://7.11988</id>
   
   <published>2007-11-18T08:32:22Z</published>
   <updated>2007-11-18T08:38:11Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده&zwnj;های علوم پایه، ریاضی، مهندسی، الهیات، پزشکی، داروسازی و بیمارستان امام رضا کارگاه&zwnj;های فرهنگ و اندیشه در مشهد برگزار خواهد شد. عناوین این کارگاه&zwnj;ها عبارت اند از:&nbsp; - زن در ادبیات - ادبیات پسا...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="اجتماع" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده&zwnj;های علوم پایه، ریاضی، مهندسی، الهیات، پزشکی، داروسازی و بیمارستان امام رضا کارگاه&zwnj;های فرهنگ و اندیشه در مشهد برگزار خواهد شد. <br />
عناوین این کارگاه&zwnj;ها عبارت اند از:&nbsp; <br />
- زن در ادبیات<br />
- ادبیات پسا ساختارگرا<br />
- ادبیات دینی و عرفانی<br />
- جامعه شناسی خشونت و قدرت<br />
- حقوق شهروندی<br />
- جریان شناسی روشنفکری در ایران<br />
- درآمدی به هرمنوتیک<br />
- فلسفه&zwnj;ی دین<br />
&nbsp;- آشنایی با منطق کاربردی<br />
- روا&zwnj;ن&zwnj;کاوی و تحلیل رویاها<br />
- مدل های مغزی (اسکیزوفرنی(<br />
- تاریخ مشروطه <br />
- نگاهی به ادبیات معاصر انگلیسی (به زبان فارسی و انگلیسی)<br />
&nbsp;<br />
مدرسان این مجموعه عبارت اند از:<br />
عباس اعرابی/دکتر جوانبخت/ احمد سعیدی/دکتر عباسی/دکتر قدیریان<br />
امید قهرمان/دکتر مسعودی/دکتر یوسفی/<br />
(صاحب این قلم نیز، در صورت رسیدن به حد نصاب، دو کارگاه فلسفه&zwnj;ی دین و منطق کاربردی را برگزار خواهد کرد.)<br />
مهلت ثبت نام تا 30 آبان ماه است و ظاهرا برای شرکت در هر کارگاه مبلغ مختصری (مثل این&zwnj;که سه هزار تومان) هم گرفته می&zwnj;شود. </p>
<p>مکان&zwnj;های ثبت نام به این قرار اند&zwnj;:<br />
1. دفاتر سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی-دانشکده های علوم پایه، ریاضی، مهندسی و کشاورزی<br />
2. دفتر مرکزی سازمان دانشجویان واقع در پردیس دانشگاه- ساختمان جدید جهاد دانشگاهی، تلفن:8832355&nbsp;<br />
&nbsp;<br />
&nbsp;</p>
<p><br />
&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بود آیا که درِ «مدرسه»‌ها بگشایند؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mirdamadi.malakut.org/tuesday|2007,nov,13|16;59;48.php" />
   <id>tag:mirdamadi.malakut.org,2007://7.11966</id>
   
   <published>2007-11-13T13:29:48Z</published>
   <updated>2007-11-13T13:35:08Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[فصلنامه&zwnj;ی &laquo;مدرسه&raquo;، ارگان نسل دوم روشنفکران دینی ایرانی پس از انقلاب، در آستانه&zwnj;ی انتشار شماره&zwnj;ی هفتم خود که با برگزاری جشنواره&zwnj;ی مطبوعات نیز مقارن بود، به علت آن&zwnj;چه ترویج افکار الحادی اعلام گردید، توقیف شد. قرار بود بخش پرونده&zwnj;ی شماره&zwnj;ی...]]></summary>
   <author>
      <name>ياسر ميردامادی</name>
      <uri>http://mirdamadi.malakut.org/</uri>
   </author>
         <category term="سياست" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mirdamadi.malakut.org/">
      <![CDATA[<p>فصلنامه&zwnj;ی &laquo;مدرسه&raquo;، ارگان نسل دوم روشنفکران دینی ایرانی پس از انقلاب، در آستانه&zwnj;ی انتشار شماره&zwnj;ی هفتم خود که با برگزاری جشنواره&zwnj;ی مطبوعات نیز مقارن بود، به علت آن&zwnj;چه ترویج افکار الحادی اعلام گردید، توقیف شد. قرار بود بخش پرونده&zwnj;ی شماره&zwnj;ی هفتم این مجله به بررسی آرا و افکار &laquo;سیمون وی&raquo; عارف و الاهی&zwnj;دان قرن بیستمی فرانسوی اختصاص یابد. </p>
<p>مدرسه، عموما نشریه&zwnj;ای در ادامه&zwnj;ی ماهنامه&zwnj;ی کیان تلقی می&zwnj;گردید و می&zwnj;توان آن&zwnj;را &laquo;کیانِ پدر&raquo; در مقابل مدرسه، که &laquo;کیانِ پسر&raquo; بود، نامید. کیان، ماهنامه&zwnj;ای بود که سال&zwnj;ها منبع اصلی نشر افکار و آرای روشنفکران دینی، به طور عام، و آرای عبدالکریم سروش، به طور خاص، بود. کیان نیز همچون فرزند خود به محاق توقیف رفت. علت توقیف آن نشریه چاپ مصاحبه&zwnj;ای با نصر حامد ابوزید، قرآن&zwnj;پژوه پر آوازه&zwnj;ی مصری بود. ابو زید در آن مصاحبه رای خود در باب بشری بودن متن قرآن را دیگر باره تکرار کرده بود و ماهنامه&zwnj;ی با سابقه و اثر گذار کیان به همین علت توقیف شد. جالب این&zwnj;جاست که کیانِ پسر نیز به علت مشابهی توقیف شد: انتشار مصاحبه&zwnj;ای از محمد مجتهد شبستری، دین&zwnj;پژوه و الاهی&zwnj;دان پر آوازه&zwnj;ی ایرانی، که گر چه شخصا از نامیده شدن تحت عنوان روشنفکر دینی ناخرسند است، اما عموما ذیل همین جریان از او نام برده می&zwnj;شود. بخش پرونده&zwnj;ی شماره&zwnj;ی ششم فصلنامه&zwnj;ی مدرسه اختصاص به طرح و بررسی آرای محمد مجتهد شبستری بود. (کل این پرونده، در بخش اندیشه&zwnj;ی رادیو زمانه، به زودی بازنشر خواهد شد). شبستری با تفسیر تجربه&zwnj;ی نبوی به مثابه&zwnj;ی یک، به اصطلاح، &laquo;بلیک&raquo; یا &laquo;بن&zwnj;نگره&raquo;، آن&zwnj;را محصول شخص پیامبر می&zwnj;داند و جنبه&zwnj;ی الاهی و قدسی بودن این تجربه را نه در محتوای آن، که قرآن تجلی آن محتواست، بلکه در سائق (drive) و انگیزاننده&zwnj;ی محمد (درود بر او) به ادای چنان کلماتی می&zwnj;داند. (پیشتر در همین&zwnj;جا طی مقاله&zwnj;ای رای او را در این باب گشوده و کاویدیم). نتیجه&zwnj;ی چنین رایی، همانند رای ابوزید، بشری انگاشتن متن قرآن است. ابوزید در مصاحبه&zwnj;ای که به توقیف ماهنامه&zwnj;ی کیان انجامید، آرای خود و مجتهد شبستری را نزدیک به هم توصیف کرده بود و اکنون این نزدیکی چنان تنگاتنگ تحقق یافته است که به بهانه&zwnj;ی هر کدام، مجله&zwnj;ی اثر گذاری به محاق تعصیلی رفته&nbsp; است. نکته&zwnj;ی جالب توجه این&zwnj;جاست که به تازگی رادیو دولتی گفتگو، برنامه&zwnj;ای را به طرح و بررسی آرای مجتهد شبستری اختصاص داده بود و اکنون بخش دیگری از همان حکومت، نشریه&zwnj;ای فکری و فرهنگی را به جرم طرح آرای همان فرد، به محاق توقیف می&zwnj;برد. </p>
<p>فصلنامه&zwnj;ی مدرسه بر خلاف سلف خود کیان، می&zwnj;کوشید از هر گونه اشارات سیاسی خالی باشد و صرفا مشیی فکری-فرهنگی پیشه کند، حتی بر کیان نیز، گر چه از اشارات سیاسی خالی نبود اما رنگمایه&zwnj;ی فرهنگی غالب بود. تعطیلی نشریه&zwnj;ای که می&zwnj;کوشید رویه&zwnj;ای صرفا فکری-فرهنگی پیشه کند، میزان تحمل حاکمیت را در چنین حوزه&zwnj