« النجاة في الصّدق | صفحه‌ی اصلی

مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد


• شیخنا بالاخره تکلیف ما چیست؟

• مرد مؤمن! مگر سؤال‌ات فوری-فوتی است که جواب فی‌المجلس می‌خواهی؟ این‌جا زنگ می‌زنند میّت روی زمین دارند، سؤال می‌کنند، این‌قدر عجله ندارند. حالا نمی‌خواندی آن مشت کتاب کوفتی را.

• حاجی! من ناظر به حال دارم سؤال می‌کنم. شما ملامت گذشته می‌کنی؟

• یک لحظه گوشی… (بگو قمری ها نه شمسی… چی؟ باشه فرقی نمی‌کنه در هر صورت قمری محاسبه می‌شود)… بله. به هر حال عرض کردم استغفار می‌کنی تا نماز مؤمنان را باطل نکنی و دینی به گردنت نماند.

• استغفار از چه بکنم؟ از عمل به مسأله‌ی شماره‌ی یک رساله‌ی عملیّه؟

• یعنی حالا هیچ صحیح‌الاعتقادی نبود بفرستند آن ده؟ بیچاره مأمومان.

• حالا من چیکار کنم؟

• همین که عرض کردم یا استغفار می‌کنی، یا اصلا نمی‌روی.

• چه منع شرعی‌ای دارد بروم، صاف و صادق به مردم احوال درون‌ام را بگویم؟ مثل شیخ روزبهان بقلی که رفت و با مؤمنان احوال درون‌اش را گفت.

• آقا جان! اولا روزبهان صوفی بود نه فقیه. ثانیا عاشق شده بود، نه شکّاک. ثالثا ده نفر دیگر پشت خط اند، تا همین‌جا هم بیش از مقدار لازم جواب‌ات را دادم. وقت ما را نگیر اخوی.




این نوشته را به عنوان میهمان در وبلاگ درویشی نشسته بر پوست پلنگ نوشتم که با تغییری جزیی در این‌جا باز نشر کرده‌ام. 

 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6138

نظرها

سلام جناب میردامادی

بعد از مدت ها دوباره من و حباب!

زمانی طولانی تمام آرشیو شما را تورق کرده بودم و با پست های شما پرواز می کردم.

چقدر کم کار شدید. برامون بنویسید، بیشتر از این ، بهتر از این!
قلبتان آرام و با خدا!

یاسر: متشکرم راستش خیلی وقت است دستم به نوشتن نمی رود.

استادی قم داریم که تراژدی درس میده. می گفت عشق در فرهنگ ما نفرت نداره. چون یک عقلانیت کلی که با عشق جمع میشه پشت سرشه. اما عشق تراژیک غرب نفرت پذیره.

سلام
ارادتمندیم. بیایید مشهد برویم با آن ام پی تری پلیر که هویت چهل تکه دارد موسیقی گوش کنیم و حرف بزنیم ...

یاسر: فعلا که دیدار در ایران به قیامت افتاده است. قربانت

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)