« خدا-مسأله | صفحه‌ی اصلی | عشق را با کافری خویشی بُود »

عشق و نفرت چه به هم نزدیکند


سال‌هاست که به عشق مشکوکم زیرا با نفرت در بن و بنیاد یکی است: هر دو در «احساساتی شدید داشتن» شریک اند.


آن کس که اسید پاشید، عاشق بود.


هر روز بیشتر به صدق این جمله‌ی شریعتی بزرگ ایمان می‌آورم که: «دوست داشتن از عشق بالاتر است.»


در دوست داشتن، ملایمتی هست که به انسانیت نزدیک‌تر است حتی اگر این ملایمت در نظر عده‌ای بوی میان‌مایگی بدهد.


آن کس که رها کرد و اسید نپاشید، دوست دار بود.    



مطالب مرتبط

آفت دشمن و مرید

عشق را با کافری خویشی بُود

خدا-مسأله

فلسفه‌ورزی و تمرین مرگ

ایمان به منزله‌ی امر محال

شکاکیت مشکوک

درباره‌ی «دیگری» به مثابه‌ی منبعی معرفت‌شناختی

ای کفر! زمن گم شو کافر شده‌ام از تو/ مومن شده‌ام لیکن بر آن‌که تو را جوید

نه، وصل ممکن نیست (ونه، ضرورتا، مطلوب است)

مستانه‌پاره‌های شبانه: "گفتگو" آیین درویشی نبود؟

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد

خرده نکته‌ها‌یی در باب اخلاق تجارت (the ethics of business)

پاره‌فکرهای بن‌کاوانه (9)

پاره‌فکرهای بن‌کاوانه (8)

پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه‌(6) دلیل و دلیل‌تراشی

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6052

نظرها

یاسرخان من جور دیگری به مسئله نگاه میکنم. عشق به تعریف من یعنی فنا جهت یک معنا با موجود متعالی. فنا نه بمعناب نفی شدن و هیچ شدن بل بمعنای مرکزیت یافتن تمام وجود در جهت معنا یا موجودی متعالی. حالا داستان دوست داشتن چیه؟ مسئله اینه که عشق ممکن نیست . به تعبیر دیگر معشوقی و معنایی وجود ندارد. به تعبیر سوم یعنی نیهیلیسم. دوست داشتن از عشق بالاتر نیست. ابدا. داستان اینه که عشق ممکن نیست و عشقهای انسانی اخرالامر ناکامی و درماندگی است. دوست داشتن از عشق بالاتر است جمله ای میانمایگانه است و صدالبته شریعتی ایدئالیست تر و ÷ر شورتر از این حرفها بود . این جمله را من دوست ندارم. جمله من اینست: "عشق ممکن نیست". روابط انسانی مثلا صمیمانه در بن خود میانمایگانه (!) است. اری سرنوشت مزاجهای اتشین تنهایی است مگر خدا(؟؟؟؟؟؟؟؟) بفریاد برسد. دنیا نوش جان میانمایه ها باد. اگر با واژه ها بازی نکنیم و منظور خود را از دوستی دقیقا بیان کنین دوستی مساوی خواهد بود با میانمایگی. به تعبیر اخر دوستی انجنانی(=عشق) ممکن نیست. ارش نراقی عزیز و نازنین در روز گفتارهایش گفتاری دارد بنام چراغ رابطه ها که بگمانم شنیدنش بسی نشئه افزاست.
اضافه نوشت: یاسرخان بدقول نباش برادر! بدقولی مکروه است . قبلن ها قول داده بودید راجع به یزدانشناسی ملکیان مقاله مفصلی داشته باشید. چه شد برادر . ما هنوز چشم انتظاریم بالا غیرتا این مهم را دست بگیرید و لطفا تلگرافی نباشد .( ببخشیدا)

یک چیز یادم رفت و بگمانم حتما باید ذکر کنم. منظور از این که گفتم عشق ممکن نیست یعنی هیچ انسانی در اندازه ای نیست که بتواند معشوق واقع شود . اینجوری هم میتوان گفت عشق در حوزه انسانی ممکن نیست. البته من خیلی بدبین تر از این حرفها هستم . نه معنایی ممکن است و نه عشقی . دلسوزی و ترحم و این داستانها ممکن است ( و هست) ولی اینها عشق و معنای متعالی نیست.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)