« ایمان به منزله‌ی امر محال | صفحه‌ی اصلی | فلسفه‌ورزی و تمرین مرگ »

بر سر سجاده‌ی هیچ


گفت‌اش دوگانه‌ای نمی‌گذاری از بهر یگانه؟

گفت: با خود عهد بسته‌ام سر بر خاک نیاسایم، مگر کمینه‌ای از معرفت‌اش بر من حاصل آید.

پرسیدش: کمینه‌ای از معرفت‌اش چگونه تو را حاصل آید؟

بی‌درنگ درآمد که: این‌قدر باشد که برهان شر بر من شرارت نکند.

خنده‌ای کرد و گفت: گر بر این شرط ثابت قدم باشی، تو را بینم که عمری زیسته باشی الا که سر بر خاک نیاورده باشی. 




مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6019

نظرها

واقعا چگونه با برهان شر کنار می آیید؟

یاسر: بهتر است بپرسید چگونه با برهان شر می ‌سازید. چگونه؟ نه به سادگی.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)