« درباره‌ی دل‌آشوبه | صفحه‌ی اصلی | درباره‌ی فردگرایی دینی »

خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست



عزیز تنها و دل‌شکسته‌ای در گوشه‌ی غربت و در اصل از دیار ادیب‌پرور خراسان، که غم غم‌برش دراز و غم جان‌کاه‌اش کوتاه باد، دیروز برای‌ام شعر و موسیقی‌ای با صدای پرویز مشکاتیان (از آلبوم تمنا) فرستاد که امروز ظهر در میانه‌ی هزار و یک خط نوشته‌ی الاهیاتی، که "نی از آن خاصیتی حاصل نه حال"، نیوشیدم‌اش. حال‌ام را دیگر کرد و هوای چشمهای‌ام را بارانی. بارها ‌نیوشیدم‌اش و نوشیدم‌اش. لقمه‌ی باطنی امروزم شد. بفرما می زنم‌اش که از آن لقمه‌هاست که مبطل روزه‌ی تن نیست اما روزه‌ی جان؟ نمی‌دانم. 

مشکاتیان شعری را در آن با سوز دکلمه می‌کند که در اصل از ملک‌الشعرای بهار است و با لهجه‌ی خراسانی سروده و خوانده شده است. شعر این است:

یقین درم اثر امشو به های های مو نیست
که یار مسته و گوشش به گریه های مو نیست

خدا خدا چه ثمر ای موذنا، که امشو
خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست

نمود خونمه پامال و خونبهامه نداد
زدم چو بر دمنش دست، گفت پای مو نیست

بریز خونمه با دست نازنین خودت
چره که بیتر از ای، هیچه خونبهای مو نیست

بهار اگر شوه صد بار بمیرم از غم دوست
به جرم عشق و محبت هنو جزای مو نیست

ملک الشعرای بهار

گریبان خدا را گرفته است و می‌گوید پدر جان کجایی؟ این همه ظلم به اسم تو شد و ساکتی؟ مویه‌های مرا نمی‌بینی؟ خون می‌ریزی و خون‌بها هم نمی‌دهی؟ این الاهیات نفی خدا نیست (نفی به معنی انتزاعی کلمه). خدا هست اما خدای شخص نیست. این الاهیات نفی خداست (نفی به معنی انضمامی کلمه). می‌گوید خدایا اگر هم هستی چرا من رنگ تو را در زندگی‌ام نمی‌بینم: 

خدا خدا چه ثمر ای موذنا، که امشو
خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست

شعر اما از میانه انگار لحن عوض می‌کند. اول گلایه‌آمیز است. اما از نیمه می‌گوید: باشه خون‌ام را ریختی و گریه‌ام را نشنیدی اما خونم را خودت بریز. همین که تو خون‌ریزی عشق است. 

بریز خونمه با دست نازنین خودت
چره که بیتر از ای، هیچه خونبهای مو نیست

کشته‌ی عشق چه خوش کشته‌ای است. در راه عشق مردن خوش مرگی است. 


بهار اگر شوه صد بار بمیرم از غم دوست
به جرم عشق و محبت هنو جزای مو نیست


 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5920

نظرها

سلام
نماز و روزه هات پربار.این گلایه بهار گلایه همه انسان های با وجدانه . اما فکر می کنم قصور از خدا نیست بلکه از برداشت نادرست ما از اوست .
به امید معرفت روزافزون

سلام آقا یاسر عزیز . یکی دوسالی هست که با وبلاگتان آشنایی دارم،منتها قسمت نظرات وبلاگتان برایم قابل استفاده نبود تا اینکه چند روز پیش سلامی به زبان انگلیسی تایپ کردم که خوشبختانه ارسال شد.
همواره حس حقیقت جویی وبی تعصبی شما (ودیگر صفات نیکتان) مورد تحسین بنده بوده است.
موفق به توفیق حق باشید. یا علی

( امتحانا باز هم فارسی نوشتم به امید اینکه ارسال شود!)

یاسر: متشکرم توحید خان
خوشبختانه این کامنت رسید. موفق باشی

زیبا بود

سلام یاسر عزیز
چون جا برای اظهر نظر نبود اینجا نوشتم
آلبوم تمنای مرحوم مشکاتیان
به اتفاق فرزند برومند ایشان که تنبک نواخته اند میباشد و همچنین
نویسنده محترم محمود دولت آبادی دکلمه نموده اند
با عرض پوزش

مسعود شریف لو

یاسر: ممنونم مسعود جان من نفهمیدم ایا منظورت از برای اظهار نظر نبود یعنی این کامنت را منتشر نکنم؟

سلام سید
خوب شاید به جا نیاری
از بچه های مدرسه فکر کندم چندین بار باهم از هر دری از زمین و آسمان و... صحبت کرده ایم
از بچه های کلاس علی دیانی و هادی حیدری
بیشتر شبهای جلسه هیئت می دیدمت خوب چندسالی است که ازشما خبرنداشتم اولین باری است که به این صفحه توانستم مراحعه کنم
ظاهرا کلاس حرفهات خیلی بالا رفته ولی همون آدمی خیلی تفاوت نکردی
خداوند نگهدارت باشد هرجا که هستی
آخرش هم رفتی سراغ عقلت و دلت رو ...


یاسر: قربان من شما را به جا نیاورم اما خوب محض احتیاط: سلام جواد جون چطوری؟

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)