« غیر از شما و رنج شما هست در زمین؟ | صفحه‌ی اصلی | خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست »

درباره‌ی دل‌آشوبه


شاید برای شما هم پیش آمده باشد که گاهی بی هیچ دلیل خاصی ناگهان نهان‌خانه‌ی دل‌تان ‌آشوب شده باشد و غم‌آلوده. چه چیزی رخ می‌دهد؟ نمی‌دانم. هر چه که هست هم تلخ است و هم شیرین. یادم می‌آید گاهی که دل‌ام آرام است و بی هیچ تلاطمی، از آرامی آن مضطرب می‌شوم و نگران. آن موقع‌ها دل‌ام غم می خواهد. احساس می‌کنم چیزی کم دارم. قصه‌ی ناسازه‌نمایی است: وقتی آرامی غم می‌خواهی و وقتی غم‌ناکی، آرامش. شاید از بی‌دردی باشد این غم‌خواهی هنگام آرامش، شاید هم نه. نمی‌دانم. 



شیخ ما، محمود امجد کرمانشاهی، که تن‌اش به ناز طبیبان نیازمند مباد، یادم هست که موقعی می‌گفت اضطراب روز قیامت از هر عذابی بدتر است و از هر آتشی سوزان‌تر. من بارها به این حرف فکر کرده‌ام و در رگ آن خیمه زده‌ام. دل‌آشوبه عذابی است الیم اما نمی‌دانم چرا همان‌هنگام ابن‌عربی وار به نظرم می‌آید که این عذابی است عذب (شیرین). درست مثل موقعی که، خودآزارانه، زخم بدن‌ات را می‌کنی و از درد آن لذت می‌بری. گویی روح هم، دردجو است و در درد و با درد آرام می‌گیرد. شاید هم تمام این توجیهات، دل‌خوش‌کنکی باشد برای تحمل‌پذیر کردن درد و رنج دائمی جان آدمی. شاید؛ کسی چه می‌داند. 

همین. 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5918

نظرها

سلام
پریشب کلی با ذوق و شوق رفتیم امام زاده صالح که حاج آقا امجد بیان برای صحبت اما نیومدنو...

التماس دعا

سلام یاسر.
دیشب فیلم "فریاد مورچه ها"ی مخملباف رو دیدم. فیلم عجیبی بو د. بعد فیلم یاد تو افتادم گفتم اگه ندیدیش حتما ببینش.
(دوسالی هست که نوشته هات رو می خونم و احساس همدلی زیادی باهات دارم -بویژه در مورد ملکیان و سروش و مجتهد که پوست مرا نیز کنده اند و زندگی ام را و خدایم را دیگر گونه کرده اند- اما این اولین باره که چیزی برات می نویسم.)

یاسر: علی عزیز . این فیلم را دیده‌ام و مرا نیز سخت خوش آمد. داستان سراسر داستان درگیری به تصویر با شکوه خدایی است که مجسمه‌اش فروریخته و درهم شکسته. ما حالا در میان شکسته‌های این مجسمه‌ی با فر و شکوه دنبال تکه‌ خورده‌های قلب شکسته‌ی خود می‌گردیم. تو گویی با شکست این مجسمه دل ما نیز شکسته است همان دلی که علقه و آویختگی عمیق با آن مجسمه داشته است. الهی خوش باشی

salam
یاسر: سلام آقا وبلاگ شما را دیدم و حظ بردم از باطنیات آن محظوظ باشید
ی.م

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)