« المُلک لا... (یمکن تشخیص ظلمه!) | صفحه‌ی اصلی | جنایت و مکافات »

تکمله‌ای بر "لا شکرَ علی الواجب


استدلال قبلی من را می‌شود به این شکل صورت‌بندی کرد:

1-    جهان به ضرورت از خداوند صادر شده است (نظریه‌ی فیض)
2-    اگر فعلی به ضرورت از کسی صادر شود، فاعل آن شایسته‌ی ستایش نیست
ن: خداوند شایسته‌ی ستایش نیست.

این استدلال البته ضرورتا از باور من حکایت نمی‌کرد، بلکه استدلالی بود که به ذهنم آمده بود و طرحش کردم تا رای دوستان را بدانم.

دوست دانشورم جناب دکتر فنایی، که نوشته‌های این دفترچه‌ی مجازی تا به حال بارها از درنگ‌های سنجشگرانه‌ی ایشان بهره‌ها برده است، نکاتی را در قالب کامنت در مورد این استدلال یادآور شدند. اشکالات ایشان درباره‌ی مقدمه‌ی دوم استدلال من بود. یعنی مقدمه‌ی اول را فعلا بی اشکال گرفته بودند.

چنان‌که می‌دانید یکی از شرایط لازم برای معتبر بودن یک استدلال این است که حد وسط در هر دو مقدمه‌ی استدلال به یک معنا به کار رود. مثلا استدلال "در باز است، باز پرنده است، پس در پرنده است" این اشکال را دارد که حد وسط به دو معنای متفاوت به کار رفته است (حد وسط کلمه‌ی کلیدی‌ای است که در هر دو مقدمه‌ی استدلال تکرار می‌شود، که در این استدلال کلمه‌ی "باز" است). اشکال دکتر فنایی به استدلال من هم این بود که در این استدلال میان دو معنای متفاوت از واژ‌ی "ضرورت" تفاوت نهاده نشده است. در مقدمه‌ی اول (صغری) ضرورت به معنای متافیزیکی کلمه در نظر گرفته شده و در مقدمه‌ی دوم (کبری) به معنای اخلاقی کلمه. ضرورت متافیزیکی در این‌جا به این معنی است که جهان نمی‌توانسته از خداوند سرازیر و سرشار نشود (مطابق نظریه‌ی فیض). ضرورت اخلاقی نیز در این‌جا به این معنا است که کسی کاری را بر خودش فرض و وظیفه بداند. به نظر من این تفکیک درستی است و باید در نظر گرفته شود.

حالا ممکن است من در پرتو این تفکیک، در استدلال خود تجدید نظری کنم و بگویم بسیار خوب ما در هر دو مقدمه واژه‌ی ضرورت را به معنای متافیزیکی کلمه می‌گیریم. یعنی اگر کسی کاری انجام داده است که در حیطه‌ی اختیار او نبوده، شایسته‌ی ستایش نیست. اینجاست که دکتر فنایی می‌گوید نه این‌گونه نیست. او برای موجه کردن رای خود به شهود (intuition)های ما ارجاع می‌دهد. مثلا (مثال از من است) اگر درست لحظه‌ای که کسی می‌خواهد در گوش ما بزند کسی ناخودآگاه دستش میان صورت ما و دست ضارب فاصله بیاندازد به نحوی که ضارب نتواند به ما سیلی بزند، اگر فرد باز گردد و به فردی که دستش ناخواسته حائل شده است بگوید: آقا دمت گرم ما رو نجات دادی! عملی غیر معقول و غیر طبیعی انجام نداده است. این نظر دقیقا مخالف کبرای قیاس ماست. در حالی که کبرای قیاس ما (در حالت تجدید نظر شده‌اش) می‌گفت که اگر کسی کاری را از سر اختیار انجام نداده، شایسته‌ی ستایش نیست، رای دکتر فنایی می‌گوید که شهودا حتی در چنین حالاتی نیز در خود احساس ستایش می‌یابیم و یا اگر کسی در خود چنین احساسی بیابد و مطابق آنْ فعلی ستایشگرانه ابراز کند، کاری نامعقول انجام نداده است. احتمالا واضح است (چنان‌که دکتر فنایی خودش نیز یادآور شده است) که احساس ستایشی که آدمی در خودش در چنان حالتی می‌یابد برابر نیست با احساس ستایشی که در خودش می‌یابد وقتی فردی خواسته و دانسته و به نیت خیر دستش را حائل کرده است.

من در نگاه نخست (prima facie) این پاد- نشانوند (استدلال نقض / counter argument) دکتر فنایی را معتبر می‌بینم که نتیجه‌ی آن این است که نشانوند (استدلال) نخستین خودم دیگر معتبر نیست.

هم‌چنان مرا از داوری‌های سنجشگرانه‌ی خود در این باب بی بهره نگذارید.


مطالب مرتبط

درباره‌ی فردگرایی دینی

احمد قابل در باب خرافه متن کامل مصاحبه

ریشه‌های یهودی روزه‌‌

تردستی الاهیاتی

کنفرانس رهبران ادیان جهان در باکو

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

سیالیت معنا و تفسیر متن مقدس

برخورد امام باقر با مخالفان

در مصائب روشنفکری دینی

حاشیه‌ی دکتر سروش بر تعقل قرآنی

ادریس هانی در مشهد

تتمه‌ای بر بحث با مخلوق در تعقل قرآنی

تعقل قرآنی (۸)

تعقل قرآنی (۷)

تعقل قرآنی (۶)

تعقل قرآنی (۵)

تعقل قرآنی (۴)

تعقل قرآنی (۳)

تعقل قرآنی (۲)

تعقل قرآنی (۱)

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5472

نظرها

سلام.
باشد كه هميشه خوش باشيد.
اين روزها يك فكري تمام آرمان‌هايم را نقش برآب مي كند و مرا از كار مي اندازد، از به پا خواستن براي آزادي....
مي خواهم با شما درد دل كنم.
اين روزها كساني را ميبينم كه آدم هاي نسبتا روشني هم هستند. وقتي با آن ها درباره حوادث اخير صحبت ميكنم ميخندند و سرشات را تكان ميدهند و ميگويند شما را دارند بازي ميدهند و انگليس دارد نوكرانش را عوض ميكند...
با خود ميگويم اگر واقعا اين است ما چه كاره ايم؟ دو حالت دارد: يا خود اين آقايان راس حكومت ميدانند كه بازيچه دست انگليس هستند يا نميدانند. در هر دو صورت تفاوتي نميكند. اين ماييم كه بازي داده ميشويم. و وقتي چنين فكرهايي ميكنم تاسف ميخورم به حال كشورم و خودم كه چند سال بايد قدرت ها براي ما تصميم بگيرند؟ قاجار، پهلوي، جمهري اسلامي... خوب ديگر تا كي؟ احساس حقارت ميكنم و عجز. مي شود ما نيز خودمان باشيم؟
ميدانم كه كساني چون حجاريان ها و جلايي پورها و غيره از انگليس دستور نميگيرند، ميدانم كه آنها هم نيتشان پاك است ولي از اين ميترسم كه رهبران آنها بازيچه باشند طوري كه خود هم نميدانند. منظورم موسوي نيست. منظورم امثال منتظري ها و صانعي هاست همان ها كه براي انگليس ولايت فقيه را تاسيس كردند و حال خود عليه آن سخن ميگويند. مگر كشور عرصه آزمون و خطاست كه بگوييم آن نشد حالا ديگري؟
جالب بود برايم يادآوري گذشته اي نزديك از پدرم:
ميگفت:«تاچندي پيش نگاه كن شبكه BBC و VOA فارسي سخنان آيت الله بروجردي را قبل از دستگيري اش ميگذاشت كه ميگفت جدايي دين از سياست و حالا بعد از شلوغي ها را نگاه كن چه ها مي گذارند: بيانيه هاي آيت لله ها صانعي و منتظري و غيره» ديدم راست ميگويد چه شد آنها را؟ دين كه بايد از سياست جدا ميگشت حال اينها....
بگذريم، نميدانم ما اين وسط چه هستيم بازيچه؟ سخت ناراحتم. سخت ايراني ام. مي خواهم ايراني باشم و خود بگويم چه ميخواهم... نميخواهم كساني چون مصباح انگليسي يا هر كس ديگر دست نشانده آنها برايم حرف بزنند. البته نميخواهم بنشينم و نگاه كنم.نميتوانم و نيز نميخواهم كه اگر فرياد ميزنم كشور ديگري چون انگليس نيز بگويد مرسي كه حنجره ات را در راه ما خرج ميكني...
يك خاطره ديگر از پدر كه نقل ميكرد و تمام:
«اين همه ميگويند خميني از سال هاي جواني و نيز از 1342 مبارزه اش را شروع كردو اينها دروغ است من يادم است اصلا خبري نبود همه جا آرام و ساكت بود. خميني يكهو از سال 56 اسمش آمد، منظورم به طور گسترده است. يكهو روزنامه هاي اطلاعات و كيهان نامش را زدند و اصلا ازو خبري نبود، و انقلاب در طول يك سال شكل گرفت و نه بيشتر، آيا اين ميتواند كار كشوري چون انگليس براي روي آوردن خميني نباشد؟»
سرتان را درد آوردم.
ولي هرچه باشم ايرانيم.
خدايي هم هست...

سلام
من هم مانند جناب میردامادی فکر میکنم شایستگی تشکر ربط مستقیم با کیفیت صدور فعل از فاعل دارد از اینرو تصور می کنم در تایید ایشان حرف بینابینی هم وجود دارد، آن هم سطوح شکر است. مثالی میزنم:
فردی می رود برای شما یک سیب می آورد، فرد دیگری هم یک جعبه سیب دارد حمل می کند یکیش می افتد شما بر میدارید، هر دو به یکسان شایسته تشکر شما هستند؟! هر چند که منفعت جسمانی هر دو برای من یکی بوده. به نظر بعضی الطاف خدا ابعاد کمتری از ابعاد جسمانی و روحانی ما را ارضا می کنند و به نسبت منفعتی (چه روحانی و چه جسمانی) که ما می بریم شایسته سپاسند. پس شاید وزن تشکر از پروردگار به جهت خلق کائنات کمتر از وزن تشکر ازو به جهت خلق انسان باشد اولی سیبی بود که برای ما نیفتاد، دومی سیبی بود که افتاد و ما برداشتیم؛ خداوند چیزی برای ما نگذاشت. اما شاید تشکر ما از خداوند برای خلق پیامبران بتواند متفاوت باشد شاید آنها را برای ما آفریده چون آنها سیبی هستند که خودش به ما داده است.
البته من کمی گیج شدم، حالا ان فرد مثال ما اگر خودش سیبی که ما داشتیم را گرفته باشد، دیگر برگرداندنش (به هر طریق) شکر نمی خواهد. شاید وظیفه ما شکر نباشد و فقط باید خواهش کنیم سیب ما را بدهد؛ این همه لابه شعرا از هجران شاید همه اش به همین سیب مریوط است؟!
یاسر: کاوه عزیز همکلاس خوب و آرام من در آن مدت کوتاه شیرین به یاد ماندنی
آره سطوح شکرگزاری متفاوته و دکتر فنایی هم اشاره کرده بود. اما فراموش نکن اصلا در نظریه فیض خلقتی وجود ندارد جهان از خدا سرازیر شد خلقتی نیست حتی بعثت معنای دیگری دارد در این نظریه که مثلا روایتهای اخیرش را دکتر سروش به دست داده این انبیا هستند که خدا را بر می گزینند و نه به عکس
آقا ما در خدمتیم از همکلاسی هایمان چه خبر؟

كنت كنزاً مخفياً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف
حب و ضرورت را باید دقیق تر بررسی کرد.

به زعم این حقیر در بدنه ی استدلال فوق نکته ای دیگر نیز موجود است و آن خلط دو مفهوم باید و است میباشد
به نظر من برای بدست آوردن اتقان برهان فوق تکلیف خود را با مفهوم واجب در مقدمه صغری و نسبت آن با باید و است مشخص کنیم
اگر واجب را قرین به باید بگیریم آنگاه نمی توان از نظریه فیض که در اصل بیان نوعی است میباشد نتیجه نهایی را مستفاد کرد. اما اگر واجب را هم ارز با
است ها و یا باید ها و است ها در نظر بگیریم آنگاه میتوان ضمن تعمیم مقدمه صغری به نظریه فیض نتیجه غایی را کسب کرد
آنچه که نظرگاه نگارنده است متضمن بحث اول بوده چرا که اگر واجب را از سنخ اخلاقیات بگیریم آنگاه لاجرم جهت تبیین مفهوم به باید میرسیم باری به
اعتقاد این حقیر نمیتوان از نظریه فیض که به بیان یک است میپردازد بحث عدم شکر را نتیجه گرفت
البته همانگونه که در ابتدا شرح رفت همه چیز به تاویل و تفسیر ما از مفهوم واجب در مقدمه صغری بازمیگردد و نمیتوان رای جزمی و قطعی صادر کرد

سلام آقای میردامادی.سلامتین انشاالله؟نمی÷رسم حالتون چطوره چون حدس میزنم شما هم همچون ما به خاطر آنچه گذشته و همچنان هم میگذردبه همان صورت حال سلام آقای میردامادی.سلامتین انشاالله؟نمی÷رسم حالتون چطوره چون حدس میزنم شما هم همچون ما به خاطر آنچه گذشته و همچنان هم میگذردبه همان صورت حال خوشی ندارین.دل و دماغ نمونده برای کسی.البته اونهایی که کسی باشن.یعنی دلی داشته باشن که بسوزه برای انچه دارد میسوزدو عقلی که(همان سلیمش)بسنجدودر کفه قرار دهد.یادم هست که بیشتر میگفتیم:آب عقل و دل به یک جوی نمیرود.اها حالاوامروزایران مابه گونه ایست.که دل میسوزدوچشم میباردوقلب جریحه میشودوعقل هم صحه میگذاردکه صحیح است این سوختن و باریدن و فریاد براوردن از سوزش جراحت دل...اگه بخوام بگم تمومی نداره...اما راجع به استدلال.اگر بگوییم:صدور جهان برای خدا ضروری است.فاعلی که کاری را به ضرورت انجام می دهدشایسته ستایش نیست...در ÷ناه خداوبه امید دیدارخوشی ندارین.دل و دماغ نمونده برای کسی.البته اونهایی که کسی باشن.یعنی دلی داشته باشن که بسوزه برای انچه دارد میسوزدو عقلی که(همان سلیمش)بسنجدودر کفه قرار دهد.یادم هست که بیشتر میگفتیم:آب عقل و دل به یک جوی نمیرود.اها حالاوامروزایران مابه گونه ایست.که دل میسوزدوچشم میباردوقلب جریحه میشودوعقل هم صحه میگذاردکه صحیح است این سوختن و باریدن و فریاد براوردن از سوزش جراحت دل...اگه بخوام بگم تمومی نداره...اما راجع به استدلال.اگر بگوییم:صدور جهان برای خدا ضروری است.فاعلی که کاری را به ضرورت انجام می دهدشایسته ستایش نیست...در
÷ناه خداوبه امید دیدار
یاسر: سلام به جا نیاوردم عزیز
کامنت شما هم ظاهرا به سرنوشت دموکراسی در دیار ما دچار شده و اخته به دست ما رسید

سلام سید بزرگوار
نمیدونم منو یادته یا نه چند بار بهت ایمیل زدم از دانشگاه پرسیدم چند ماهه که وبلاگ شما رو میخونم
کم کم کلمه های جایگزینت دارن زیاد میشن منو یاد زرین کوب میندازی میترسم یه روزی برای فهمیدن نوشته هات مجبور شم فرهنگ معین دست بگیرم
شاد و سلامت باشی
مخلص شما منصور
یاسر: شما را یادم هست من کلمه جایگزین که می دهم کلمه رایج را هم در پرانتز می دهم
موفق باشید

یاسر عزیز
بحث هاتون من رو هم در تاملات خودم به یه جاهایی رسوند. (حالا باید ازتون تشکر کنم یا نه؟) فکر اینکه آفرینش انسان و جهان ارادی نبوده به نظرتون منطقیه؟ اگر اراده ای در این دنیا هست، اراده خداونده که در هنگام آفرینش به هر چیزی می فرماید موجود باش و او موجود می شود (کن فیکون). مدتی به این فکر می کردم که چرا قرآن می فرماید: "خداوند هرکه را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد گمراه می سازد"؟ کم کم به این نتیجه رسیدم که اراده ای بجز اراده خداوند در این جهان وجود نداره. حتی در موضوع هدایت؛ حال چه برسه به آفرینش. حالا شما بفرمائید چرا به ما می گویند بندگان خدا و چرا حضرت محمد قبل از اینکه رسول خداوند باشد، عبد اوست و چرا ما برای عبودیت خداوند متعال آفریده شده ایم؟
(من دوست دارم از زحمتی که در طرح بحث کشدید تشکر کنم. درضمن معادل فارسی تقریر کردن نگاشتن و نگاریدن است. اگر اشتباه نکنم
یاسر: ببینید مشکل سر خلق از عدم است خدا از هیچ جهان را افرید این مشکل است پذیرش این خلق از عدم

سلام-اجمالا چرا درین تکمله شکر به سپاس تبدیل شده؟

اگر جواب نقضي راپذيرفته ايد بايد بتواند نكته حلي آن را در استدلال بيابيد. اگر نتوانيد خطاي استدلالتان را دريابيد اين قالب از قياس را در موارد ديگري به كار خواهيد بست و شايد كسي نباشد كه با مثالي نقضي شما را از خطا برهاند.
اما به نظر اين حقير دو اشكال بر برهان شما وارد است،
اول آنكه ضرورت مقدمه اول قياس شما يعني صغرايتان ضرورت صدوري نيست، يعني صدور خلق عالم از خداوند بر او ضروري نيست. اين ضرورت در ناحيه صادر است يعني عالم موجود ضرورتا ناشي از اراده تكويني خداوند است. فهم اراده تكويني و مانند آن نيز بحث‌هاي طولاني را مي‌طلبد.
دوم آنكه، چه دليلي داريد براي آنكه سزاواري ستايش ويژه فعل غيرضروري است. اگر موجودي متعالي به گونه‌اي مصدر خير باشد كه امتناع از آن به واسطه تعالي و كمالش ممتنع باشد، آيا احسان و خير او شايسته سپاس نيست. دقت فرماييد كه ضرورت مانع ارادي بودن فعل نيست، شايد صدور آن فعل به شكل ارادي ضرورت داشته باشد و انچه فعل را سزاوار ستايش مي‌سازد ارادي بودن آن است نه غير ضروري بودن

یاسر: بعید می دانم اراده صفتی باشد که قابل اطلاق بر خداوند باشد
بخش دوم را اما من در همین تکمله پذیرفتم
.

ببخشيد كه باز مزاحم مي‌شوم اما اراده از صفات الهي است. درباره حقيقت اين صفت و اينكه از صفات ذات است يا از صفات فعل بحثي طولاني ميان متكلمين و فلاسفه بوده و هست. اطلاق اين صفت(اراده) به خداوند متعال در روايات متعددي منصوص است ، لذا انكار آن چندان ساده نمي‌نمايد
.یاسر: اخوی اثبات آن هم چنان ساده نمی آید اراده یعنی اراده به انجام فعل و جنین چیزی از کسی سر می زند که برای رسیدن به مقصودی اراده به انجام فعلی می کند و کسی برای رسیدن به مقصودی اراده به انجام فعلی می کند که آن مقصود در موقع اراده برای او حاصل نشده باشد و الا اراده لغو است یعنی از فرد فاقد امری اراده انجام فعل برای نیل به آن مقصود سر می زند خدا مطابق تعریف رایج در فلسفه و الهیات اسلامی غنی است یعنی فاقد هیچ امر کمالی نیست پس اراده در او معنی ندارد

با سلام.
تقریبا به طور مداوم نوشته های شما را دنبال میکنم.
مطابق گفته شما"خلق این جهان بالضروره توسط خدا صورت گرفته و چون این فعل ارادی نبوده است خداوند شایسته ستایش نیست."
اما اگر ما خداوند را نه از این باب که فعل خلقت از او سر زده است،بلکه به جهت عظمت ذات او ستایش کنیم(فارغ از افعالی که از این وجود سر می زند)این ستایش باز هم وجهی نخواهد داشت؟
مطابق دیدگاه انسان سنتی،فرد مسلمان با نماز خواندن،پنج بار در روز به ستایش خدا مینشیند و از این طریق به خود مرتبا تذکر میدهد که او مرکز و محور جهان نیست و ذره ای ناچیز از این جهان است و عظمت و بزرگی خدا را به یاد می آورد.(هر چند این دیدگاه در دوران مدرن به کلی تغییر کرده است)
خلاصه آنکه از نظر بنده ستایش ما بیشتر ناظر به ذات وجود خداست ونه فعل خلقتی که از او سر زده است.آیا ذات خداوند(که منبع فیض است) شایسته ستایش نیست؟

یاسر: به طور طبیعی ما افراد را در ابتدا به خاطر افعالشان ستایش می کنیم ضمن این که عموما گفته می شود انسان را به ذات خدا راهی نیست.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)