بود آیا که ایام "محنت محمودیّه" به سر آید
"[...] آن هم در وقتی که نوبنیاد گرایان در راه اند و اگر بیایند بورس را با یک یاحسین دیگر از بیخ وبن برمیکنند و بانک خصوصی را تعطیل میکنند و آسانسورهای تمام ادارات را، و بلکه کل ملک ومملکت را، هم چون آسانسور شهرداری تهران میکنند که مبادا در چند طبقهای که مردی و زنی در آن همسفر اند، ملاعبهای صورت گیرد و " قبلة العَذارا" یی واقع شود و ارکان عرش، که به رابطهی نامشروع دو جنس بیش از دین به دنیا فروشی و ظلم و ستمگری حساس است، به لرزه بیافتد و این گونه شود که: " لساخت الارضُ باهلها" و تحمل شان از نقد هم در حد پاسخ بی ادبانهی شهردار تهران به عذر خواهی خاتمی از مشکلات شهری تهران است و او که تحمل نقد ملایمی از سوی رییس جمهور را ندارد تاب نقد شهروندان را میآورد؟ همان نوبنیاد گرایانی که از مبارزه با ثروت های بادآورده چیزی شبیه عیاران قدیم در ذهن دارند که از ثروتمندان به زور بستانند و به فقراء صدقه دهند: وعلی الملک السلام اذ قد بلیت الامة براع مثلهم."
اما شد آنچه شد. حالا میتوان فهمید که چقدر این پیشبینیها متاسفانه درست از کار در آمده است. این مناظرهها که ما نیز از طریق اینترنت آنرا پیگیری کردیم، در تاریخ معاصر ایران خواهد ماند. زیرا مردم دقایقی از رسانهی تا حدودی آزاد را چشیدند.
به نظر من بر خلاف بسیاری بازندهی اصلی این مناظرات احمدینژاد نبود بلکه حاکم معدلتپرور بود. چرا که باز هم مثل همیشه این مناظرات به حجم بیشتری از مردم نشان داد که او کسانی را که قدرت مطلقهاش را تثبیت کنند، حتی اگر فاسد و بیکفایت باشند، با همهی قوا تایید میکند و مانع از آن میشود که مردمْ بیکفایتی، دروغزنی و هزاردستانی آنها را دریابند، سهل است توهم اینرا القاء میکند که این بیکفایتها مشغول آباد کردن مملکت اند. و نیز باز هم مثل همیشه این مناظرات به حجم بیشتری از مردم نشان داد که او کسانی را که قدرت مطلقهاش را تمکین نکنند، حتی اگر سالم و باکفایت باشند، چنان لجنمال میکند و خدماتشان را میپوشاند و تیر تهمت روانهشان میکند که از صحنه خارج شوند. سکوت حاکم معدلتپرور در مقابل بداخلاقیهای احمدینژاد و یا بسنده کردن به نصیحتهای کلیگویانهی همیشگی معنیدار است. احمدینژاد بدون پشتگرمی نمیتواند حرفهایی را بزند که در سیسال گذشته بسیاری به خاطر تکرار بسی کمتر از همین حرفها زندانی شده، از حقوق خود محروم گردیده و یا حتی کشته شدهاند (نمونهی آن نامه صد و چند نفر از ملی- مذهبیها در سال 1369 بود که مودب و مدلل وضعیت ممکلت را نگران کننده توصیف کرده بودند و بعد از آن نامه بسیاری از آنها دستگیر شدند). احمدینژاد اکنون حرفهای اپوزیسیون را میزند اما برای ادامهی استبداد و نه کاهش آن، او اپوزیسیون اصلاحات است نه اپوزیسیون نظام. دلم به حال کسانی میسوزد که افهی اپوزیسیونی او به سر شوقشان آورده است.
کار احمدینژاد تمام شد. دیدم در صفحهی فیسبوکِ دوست عزیز محققام جناب محمد امجد جملاتی از قول پدر بزرگوارش نقل کرده است که حضرت امجد فرموده اگر امام بود، احمدینژاد را عزل میکرد و اینکه به صداقت میرحسین ایمان آوردهاند. از روحانی پاک باطنی مثل ایشان جز این هم انتظار نمیرود. زیرا که تقوا بصیرت میآورد (اتقوا الله یعلمکم الله). توجه کنید که این مناظرهها چگونه بر برداشت علما و روحانیان از احمدینژاد هم دارد اثر میگذارد.
این مناظرات البته چیز دیگری را هم نشان داد. ممکن است بتوانی اصولگرایی را پیدا کنی که میکوشد برود علم اقتصاد بخواند، متین باشد، ممللکتداری بفهمد، مشاوران شایسته انتخاب کند و مودب و مدلل نقد کند. و همچنین ممکن است اصلاحطلبی پیدا کنی که گروهی آدم بهدرد بخور را دور خود جمع کند ولی در مناظره حتی یک فایل به دست او نداده باشند که کاغذهای جلویاش را در آن سر جمع و مدیریت کند و نه با دست پر، آمار به دست و مسلح به سلاح علم و اطلاع به میدان مناظره آمده باشد. تمام آن تیم خوب هم، دست کم تا حدودی، به کار نیش و کنایه زدن به دورهی خاتمی و شخص او مشغول باشند و خراب کردن کاندیدای دیگر اصلاحطلب؛ و اگر هم اشارات حقوق بشری میکند (که البته دستش درد نکند و از این جهت پیشرفتهتر از دیگر کاندیداهاست) چنان کدگونه و گذرا بگوید (به استثنای مورد درویشان) که اگر فی المثل فرد از قبل نداند زهرا بنییعقوب که بود و چه بر سرش آمد، جز شنیدن یک قطار اسم چیز دیگری دستگیرش نشود.
میرحسین موسوی برندهی این انتخابات است، حتی اگر روز بیست و چهارم خرداد، نام محمود احمدینژاد از رسانهی شدیداً ملی به عنوان پیروز انتخابات اعلام شود.
پسنوشت: این خبر را در مورد سوء استفادهی غیر اخلاقی طرفداران احمدینژاد از درس اخلاق آقای امجد را هم بخوانید.
پس از پسنوشت: خوب مطلبی که از جناب شیخ ما امجد نقل کردم دیدم خبر هم شده است. .

نظرها
آقای میردامادی چرا غیر منصفانه قضاوت می کنی مگر تنها احمدی نژاد است که چنین است؟ من که در این مملکت جز توهین و تحقیر و لعن و نفرین و شیون و زاری و عزاداری و دروغ و ریا چیزی سراغ ندارم.
Posted by: ماکوان | June 9, 2009 4:59 PM
کل حزب بما لدیهم فرحون
کل قوماً حکومتهً یستحقون!
Posted by: علی | June 10, 2009 4:32 AM
سلام برادر
خيلي وقته كه خوانندهي اين وبلاگ وزين هستم اما تاكنون كامنتي نگذاشتهام شايد دليلش اين بوده است كه مطالب بر سبيل منطق بودهاند يا از جنس كويرياتي دلچسب و من هميشه از آنها بهرهها بردهام.
اما اين مطلب از جنس ديگري بود ايهام گونه نقد شيخي را كردهاي كه الحق در اين زمانه عسرت غير از پشتيباني چند دانشجو و فعال سياسي زندان چشيده و عدهاي روشنفكر راستين حامي ديگري ندارند و مدعيان پيشرو اصلاحات دل به كانديدايي از جنس ملقمهها دادند.
به راستي اگر نقد شما استدلالي به همراه داشت "چيزي" نمي نوشتم اما به جد كه خالي از هرگونه استدلال بود و پر از كنايه.
آيا براستي دروغگويي رئيس دولت در مناظره با موسوي نمايان تر بود يا با شيخ. آيا اين شيخ نبود كه مرز اصول گرايي را براي علماي اصول گرا در آن مناظره مشخص كرد. ماجراي هاله نور در آن مناظره دو نتيجه داشت: يا
1- جوادي آملي دروغ ميگويد.
يا:
2- رئيس دولت.
به راستي آيا ارائه آمار و اطلاعات كمكي ميكرد.
برادر
رئيس جمهور اقتصاد دان و آمار دان و مورخ و فرهنگي مرد و ... به كار نمي آيد براي تغيير مرد عمل ميخواهيم.
نه فردي همانند خاتمي و پيشرويان اطرافش كه ناتوان از برگزاري انتخاباتي سالم بودند.
برادر
يادداشتي از پسر كروبي در ضميمه انتخاباتي اعتماد ملي منتشر شده است كه پرده از داستان غم انگيز وزارت كشور اصلاحات براي تغيير آراي شيخ بر مي دارد.
بخوان.
برادر
درويشي و قدرت به غايت ناسازگار است.
مير كسوت درويشي از تن درنياورده است و قصد رداي سياست كرده، اين به چه معني است.
استاد ملكيان يادداشتي در حمايت از مير حسين منتشر كرد نمي دانم خوانده اي يا نه ؟ متاسفانه استدلالهايي كه ارائه كرده بودند به غايت چوبين بود و خوشبختانه آرش نراقي غير مستقيم آن دلايلي كه نتيجه اش ميرحسين شده بود را به نقد كشيده بود.
اميدوارم اين يكي را هم خواندي باشي.
بيانات شما چون استاد ملكيان فاقد مبناي
سياسي، اخلاقي و راهبردي است.
حمايت از ميرحسين انتحار سياسي بود كه احزاب اصلاح طلب مرتكب شدند مگر نديدي كه تاكيد كرد در مناظره با شيخ كه مستقل آمده است.
آخر فرمان 8 ماده اي كجا اظهارات حقوق بشري معين در 4 سال پيش كجا.
اخلاقي نيست چرا كه فردي كه 20 سال انفعال نشان داده و دست آخر با هماهنگي آمده چه نسبتي با اخلاق دارد.
راهبردي نيست چرا كه تداوم اصلاحات علاج كار است نه عقب گرد براي كسب كرسي رياست.
هميشه سلامت باشيد
یاسر: نگفتید نیش و کنایه های فیلم تبلیغاتی کروبی به خاتمی چه وجهی دارد من که برادر گفتم که کروبی در شعارهای حقوق بشری جلوتر بود.
به امید روزهای بهتر برای ایران زمین
Posted by: ميثم | June 10, 2009 6:40 PM
برادر
اولا كه خاتمي مستحق آتش است چرا كه خرمن اميد ملتي را دود كرد و انتخابات مجلس هفتم را علي رغم قول خودش به استانداردانش برگزار كرد و بر تقلب انتخابات نهم رياست جمهوري مهر تاييد زد بگذريم از كمردردهاي گاه و بي گاه رئيس دولت كه در زماني كه صندلي رياست بيش از پيش نيازمندش بود تخت بيمارستان را بر مي گزيد، حال كه خاكسترش ميدهند جاي شكرش باقي است.
دوما مگر حسن كروبي به ميرحسين فقط برنامه هاي حقوق بشري است. سكوت ميرحسين در خصوص تداوم اصلاحات را چگونه تعبير ميكني. امتناع او از ديدار با خانوادهي دانشجويان زنداني را چطور!
برادر
هماكنون بي بي سي و وي او اي هم ميرحسين را تبليغ ميكنند.
كوتاه كنم:
گمان نميكنم از مهاجراني هوشمندتر در بازي سياسي در ايران داشته باشيم راي اعتماد او از مجلس افسران جريان راست دليل اين استدلال، او با شيخ است.
عماد باقي يگانه مرد عرصه ايمان و سياست او حامي شيخ است.
سروش انديشه نوانديشي ديني رحجان شيخ بر ديگران را تاكيد كرده است.
عباس عبدي تحليگر موفق پيشامدهاي سياسي (نمي دانم تحليل او را در خصوص انتخابات نهم در 4 سال پيش خواندي يا نه؟) با شيخ است.
بابك احمدي و سيد جواد طباطبايي كه خود بهتر نيز مي شناسي نيز با شيخ اند.
نميگويم مقلد باش اما به دنبال يافتن دليلي باش كه اينان را به جبهه شيخ سوق داده. اينان هم شيخ را ميشناسند و هم موسوي و خاتمي را.
نطفه دولت فاشيستي در دولت بيعمل و ترسوي خاتمي بسته شد.
گريز از آزادي اريك فروم را بخوان تا بببيني فقدان اعتماد به نفس ملتي و فقدان راهبران اهل عملي چگونه موجب پيدايش عطش خلق آلماني به رهبري ديكتاتوري قاطع و عمل گرا شد.
اشتياق تودهها به رئيس دولت فعلي حاصل بي عملي خاتمي بود چرا كه شعار خاتمي، خاتمي افشا كن را در بيان احمدي نژاد ديدند و شيفته شدند.
آثار ما تاخر رفتار سياسي سيد خندان بسي زيانبار تر از حمله مغول بود.
یاسر: درگیر شدن خاتمی با احمدی نژاد مملکت را به سمت ترور میبرد مگر ترور حجاریان را از یاد برده اید. ما یک دولت اصلاح طلب اما آماده به همکاری با عقلای جناح محافظه کار میخواهیم. چنین چیزی در میر حسین هست. از این منظر مستقل آمدن اویی که نگاه اصلاح طلبانه دارد اما میوه اصول گرایانه میدهد اتفاقا نه تهدید که فرصت است.
ممنون از توجهتان
کاش به کارهای مثبتی که سید خنده رو کرد هم اشاره میکردید زیانبارتر بودن از حمله مغول اگر اغراق نباشد چیست؟
Posted by: ميثم | June 11, 2009 8:43 AM
متاسفانه مشكل اصلي در همين استدلالي است كه ارائه نموديد:
درگیر شدن خاتمی با احمدی نژاد مملکت را به سمت ترور میبرد مگر ترور حجاریان را از یاد برده اید. ما یک دولت اصلاح طلب اما آماده به همکاری با عقلای جناح محافظه کار میخواهیم. چنین چیزی در میر حسین هست. از این منظر مستقل آمدن اویی که نگاه اصلاح طلبانه دارد اما میوه اصول گرایانه میدهد اتفاقا نه تهدید که فرصت است.
اولا از خود خسرو تهراني در مجله آيين در چند ماهه پيش خواندم كه ترور حجاريان سازمان يافته نبوده و اصلا جريان راست افراطي در آن نقشي نداشته است.
يا اين موضوع صحت دارد يا ندارد اگر داشته باشد كه واي به حال دولتي كه از يك ترور غير سازماني اينقدر وحشت كرد اگر كه صحت نداشته باشد واي به حال حزبي كه جرات بيان واقعيت بعد از ده سال ندارد.
دوما شما را ارجاع مي دهم به مقاله دكتر رناني در مجله آيين دربارهي دولت هاي مردد.
امكان ندارد جريان افراطي به مسيري رضايت دهد كه انتهاي آن پيوند ايران با غرب باشد.
در واقع الف گفتن ي را هم بهمراه دارد اين جريان به دليل اينكه مسير توسعه كشور در نهايت منجر به خارج شدن جامعه از وضعيت تودهاي ميشود و جامعه غير تودهاي الزاماتي را به هم را دارد كه مورد پسند آن ها نيست قطعا مانع تراشي هاي گسترده اي مي كنند.
سياست توزيع پول در دولت فعلي و افزايش تورم هم در واقع ابزاري براي تضعيف و در نهايت حذف طبقات متوسط شهري بود كه موتور محرك اصلاحات مي باشند.
لازم به توضيح نيست كه آثار تورم در شهر فلج كننده است و نه روستا و مخالفان و منتقدان وضع موجود در شهرها هستند و طرفداران توده اي نظام در روستاها ساكنند بنابراين با توزيع پول هم طرفداران سيستم را شاد مي كنيم و هم پدر مخالفان شهرنشين را در ميآوريم.
اين دولت اساسا ضد توسعه است.
نگوييد كه توهم توطئه است.
يعني در اين كشور عريض و طويل يك نفر نبوده كه دو واحد اقتصاد خوانده باشد و از اركان نظام باشد و خطر افزايش نقدينگي را متوجه شده باشد. آيا جهت جلوگيري از افزايش نقدينگي حكم حكومتي لازم بود؟
چرا شاهد سكوت دستگاههاي مهمي چون سپاه و بيت و ... در خصوص موضوع تورم بوديم. بي شك طرحي درستي در كار بوده براي از ميان برداشتن معضلي كه سيستم با آن مواجه بوده است و آن هم چيزي نبود جز تضعيف و حذف طبقه متوسطي كه در 16 سال بعد از جنگ ايجاد شدند و مسبب همهي مشكلات 8 سال اصلاحات گرديدند و سياست اصلي را توده اي كردن جامعه قرار دادند.
امكان ندارد كه اين جريان رضايت به توسعه ايران دهد.
دلخوشي است كه فكر كنيم با همكاري جريان عقلاني راست مي توانيم راه به توسعه ببريم.
از طرف ديگر توسعه اقتصادي صرف راهگشا نيست بدون ايجاد توسعه سياسي توسعه اقتصادي سراب است در اين زمينه شما را به كتابهاي دكتر بشيريه ارجاع مي دهم.
بنابراين توسعه اقتصادي كه با افزايش مشاركت اقشار مردم در سطوح مختلف تصميم گيري سياسي همراه نباشد به جايي ره نخواهد برد.
با مير حسين شايد وضعيت اقتصادي اندكي بهتر شود اما بلافاصله با تغيير رئيس دولت و آمدن فردي مثل احمدي همه چيز از 1/1/1 شروع ميشود تنها چاره اصلاحات برگشت ناپذير و رئيس دولتي عملگراست.
یاسر: عجیب است منظور از رییس دولت عملگرا چیست؟ .واژه عملگرا معمولا در مقابل کسانی به کار می رفت که پیگیر مطالبات حقوق بشری و حداکثری بودند اما حالا به کسانی اطلاق می شود که هم دنبال مطالبات حداکثری اند و هم در عین حال به عملگرایی متمایل اند. این که حاکمیت اجازه توسعه نمی دهد را تا حدودی قبول دارم اما می توان دولتی داشت که ضد توسعه نباشد و حداقل فضایی ایجاد کند چیز بیشتر دست یافتنی نیست با چه روشی می توان به بیش از این رسید شما که حتی توسعه را دست نایافتنی می دانید بیشتر باید به کسی رای بدهید که اصلاح طلب حداقلی است تا کسی که دنبال مطالباتی است که اگر کسی آنها را جدی پیگیری کند باز ماشین ترور راه می افتد. ضمنا این که ترورکنندگان حجاریان در روز روشن و بی هیچ مانعی با موتور سپاه آمدند نشانه هایی از برنامه ریزی شده بودن این ترور نیست؟
ما داریم با گوریل شطرنج بازی می کنیم که می تواند وسط بازی شاهت را بخورد.
Posted by: lميثم | June 11, 2009 3:44 PM
انصافا كه نفهميدم چه ميگوييد و به هيچ يك از مطالبي كه نوشته بودم پاسخ نداديد!
شما موسوي را عملگرا ميدانيد يا كروبي را؟
خلاصه ميگويم
دولتي كه از رهگذر توسعه اقتصادي نيم بند تنها باعث افزايش كارامدي نظام بروكراتيك شود بدون اينكه مشاركت سياسي اقشار مردم را افزايش دهد و به طور خلاصه باعث توسعه سياس شود در نهايت پايه هاي استبداد را محكم تر ميسازد؟
همين فضاي نيم بند سياسي معلول دولت و نظام سياسي ناكارآمد است والا اگر نظام كارآمد شود به مانند چين پشيزي براي مردم قائل نيست و ميتواند در يك روز 10000 را به رگبار ببندد.
متاسفانه اين چيزي است كه طرفداران مير حسين از آن غافلند.
افزايش كارامدي منهاي توسعه سياسي يعني استبداد بيشتر.
در حالي كه توسعه سياسي و اقتصادي در برنامهها و تيم شيخ وزني نسبتا برابر دارند و جه سياسي شيخ به وجه اقتصاديش ميچربد.
اي كاش احزاب اصلاح طلب ما بيش از آنكه تشنه قدرت بودند تشنه اصلاح ميبودند.
نمي دانم چقدر با استدلال فوق موافقيد اگر موافقيد پس چرا حمايت از مير حسين اگر نيستيد شفاف بنويسيد چرا؟
Posted by: ميثم | June 12, 2009 11:21 AM