« سنت و تجدید راه خویش نمودند (؟) | صفحه‌ی اصلی | قصه‌ی پر غصه‌ی غزّه »

تذکره‌ی حبابیّه


آنقدر این ایام فرصت که می‌کنم سری به جهان زیبای تذکره الاولیاء می‌زنم که کم کم احساس می‌کنم بر قلم‌ام دارد تذکره‌ی پاره‌ای از اولیای ِ (ولو فرضی ِ) خدا جاری می‌شود. این نمونه‌ای فرضی از آن اولیاست که من دوست دارم باشد و نادراً در گوشه و کنار هست:

و از عالمان دین و سالکان طریق کسی بود که از خلاف آمد عادت، ملحدان و دهریان و ستیهندگان با شرع و شریعت را مایه‌ی برکت می‌دانست. وقتی مر او را پرسیدند یا للعجب این برکت از چه رو است؟ پاسخ همی می‌داد از آن رو که آنان اهل شرع را به جنبش وا ‌می‌دارند تا از شریعت در قبال خصم دفاع کنند و در این میانه اهل شریعت شرع را بهتر می‌شناسند و آداب جدال احسن با مدعی را نیز فرا می‌گیرند و گر این نباشد خیال‌شان از باب دین آسوده گردد و کار ایمان را سهل ‌گیرند و این خللی در ایمان آنهاست چرا که مسطور آمده احب العمال اصعبها، محبوب‌ترین اعمال دشوارترین آن‌هاست و این کافران‌ باشند که کار ایمان را بر مومنان سخت ‌کنند و می‌افزود برکت بیش از این باشد. و وقتی او را می‌گفتند زدنا شیخنا می‌افزود برکت دیگر آن باشد که اهل شریعت در کارزار آن جدال‌ها به فراست دریابند که نه هر آن‌که در لباس اهل شریعت است از جرگه‌ی متحرّیان حقیقت‌ است و نه هر که از اهل شریعت نیست از زمره‌ی پوشانندگان حقیقت.

گویند گاهی که اهل عصبیتی مر او را کافر می‌خواند بر او غیض می‌آورد که: تمهت مزن! ما را هنوز به مقام منیع کافری راهی نیست و دیگر باره رقت می‌آورد که کاش کافر بودم و از کلام علی منقول از کمیل می‌افزود که: کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته، چه بسیار که مرا به صفت کفر خواندی اما مرا لیاقت این صفت نبودی.

گویند در تمام عمر حج نگزارد. مر او را می‌گفتند پیرمرد! آفتاب لب بومی حجی بگزار تا دهان طاعنان بسته شود. گاهی که پاسخ می‌داد می‌گفت تا مستمندی در این عالم هست مرا تاب درهم و دینار حج دادن نیست. مشهور است که هر ساله ایام ذی حجه خرج یک حاجی به مستمند می‌داد و دلشکسته‌ای می‌یافت، احرام می‌پوشید و گرد او طواف می‌کرد. می‌گفت: چگونه باشد که خدا در سنگ و چوب باشد اما در قلب و دل نباشد، خودش فرموده انا عند قلوب المنکسره، من در دل‌های شکسته حاضرم.

جهودی از مریدان‌اش روزی نزدیک شیخ آمد و گفت: اسلام بر من عرضه کن تا مسلمان شوم. شیخ گفت مسلمان آن است که ظلم نکند. جهود در فکر رفت، شیخ گفت: دانستم، بر سر آنی که اقرار به نبوت مصطفی را همچون عیار مسلمانی از من بنیوشی؟ اشارت ‌کرد به مدرس احمد حمراء، از فقیهان عصر، که یعنی متاع‌ات را در آن دکان می‌یابی. جهود گفت چه باشد اگر من کوشم که ظلمی نکنم و بر شریعت موسی بمانم؟ شیخ بی درنگ در آمد که: زهی سعادت. جهود برفت و هم‌او بود که در شهر نانوا بود و به درستی و کاردانی چنان شهره گردید ‌که مسلمان و نصرانی از او نان می‌خریدند.


از جملات اوست: لیس الکفر الا العدول عن الفحص و التحقیق، یعنی کفر نیست مگر رها کردن جستجوی حقیقت؛ و نیز از اوست: لا رفث افضل من التاله، ناسزایی بالاتر از خدایی کردن نیست، یعنی غیر خدا را نسزد که خدایی کند و در همین باب از او آورده اند که گفت: من قبل قولا من قائل بغیر سلطان فقد اخذه الها دون الله، هر که سخنی را از سخنوری بدون دلیل بپذیرد هر آینه سخنور را به جای خدای گرفته است و نیز از او منقول آمده است: ظلمک نفسک عند ظلمک غیرک اشد من ظلمک غیرک. آن هنگام که به دیگری ستم می‌کنی بیدادی که به خود می‌کنی بیش از آن ظلمی است که به دیگری می‌کنی. 



مطالب مرتبط

یک پله تا ملاقات خدا

ورع به منزله‌ی سوء ظنّ به خلق

تا نشیند ...

شیر عاجز است از شکار دل

از خدا خواهیم "کسر" این حسد

دیگری را کشتی! کشتن خود آسان نیست

روح‌فروشی و جهان‌خری

مراقبه‌ی دکتر نراقی

چشم‌ات روشن باد!

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4824

نظرها

اولا اینکه متشکر بابت فراهم کردن فرصت مطالعه بخشی از کتب پرارزش تاریخی که این گوشه دنیا کمتر گیر می آید ثانیا عجب سخن گهرباری است "نه هر آن‌که در لباس اهل شریعت است از جرگه‌ی متحرّیان حقیقت‌ است و نه هر که از اهل شریعت نیست از زمره‌ی پوشانندگان حقیقت." و ثالثا سر زنده و شادکام باشید.

یاسر: متشکرم برادر اما متوجه نشدم که کدام کتاب ها را می فرمایید.
پیروز باشید

اگر اشتباه نکرده باشم کتابی هم بنام تذکره اولیا داریم. حالا شاید شما در ابتدا این نام را موصوف بر نوشته خودتان بکار برده باشید اما بکل منظورم به آنچه در ادامه آورده اید بود.
یاسر: ممنون

سلام حضرت آقا یاسر ، چون شما تصریحا مرقوم نفرمودید که این نوشته خودتان است و فقط از کتاب تذکره الاولیاء الهام گرفته اید برخی گمان می برند این نقل از کتاب مذکور است. بسیار زیبا و دل نشین بود

یاسر: نه این متن از خودم است اما کاملا الهام گرفته از روح این کتاب معنوی و روحانی است به ضمیمه خطورات خودم. ممنون

سلام سید جان.تذکره الاولیائت را خواندم،الحق که اینگونه اولیا رافقط در کتاب تو باید جست چرا که تلقی تو از کفر و ایمان عجب چیزیست نایاب که فقط خودت آن را فهمیده و لمس می کنی.شاد باشی حکیم.

یاسر: ممنون محمود خان از دیار ام ااقرا چه خبر حال همشیره چطور است؟

از غزه خبر داری؟ یا فقط برای بنی یعقوب حنجره می درانی؟
فقط حکومت ایران و حاکم معدلت پرور ایران ادعای عدالت دارند یا میزبانان شما هم مدعی حقوق بشرند؟
شاید هم در رسانه های محبوب شما خبری از غزه نیست؟
شیخ الازهر هم می گفت: در غزه چه خبر است؟ خبری ندارم.
خوب است؛ با همان تذکره با [...] مشغول باشید و به فقاهت نوین و یا سنتی با گرایش «مرنج و مرنجان» بپردازید ثوابتان با عقل.

آقای ميردامادی عزيز ـ اشکال اين ديد ماقبل مدرن در آن است که هنوز بر دوگانه بينی مسلمان‌‌ـ غيرمسلمان تکيه دارد. آنچه شما امری مثبت تلقی می کنيد آن است که در اين قصه‌های اخلاقي، «مسلماني» چنان وسيع تعريف شده که کافر و يهود را بزرگوارانه زير عبای خود می گيرد؛ آنچه که از قبل و به طور «بنيادي» (فانديشنال) نيک است، اکنون جداسری نمی کند و نيکی اش را همچون فيضی بر گبر و ترسا و يهود و ملحد هم تسری می دهد. هرچند اين طبع بلند قابل تقدير است و در کشور ما، با وجود آنهمه سنن عرفاني، بسيار کمياب؛ و بدون شک جا دارد آنرا همچون رفتاری اخلاق محور به همهء هم‌کيشان توصيه کرد، اما هيچ چيز در اين سنت عرفانی وجود ندارد که ما را برای فهم «برابري» مدرن و پسامدرن آماده سازد. (و هيچ چيز تضمين نمی کند که در شرايط بحران اجتماعی آن «سعهء صدر» برگشت‌ناپدير نباشد؛ آن نانوا يا جواهرفروش همواره در ذهن ما «جهود» است، البته از نوع «نيکوکار»، اما هم او در شرايط بحران به سادگی دوباره تبديل به آماج تنفر می شود؛ زيرا در بحران، تنفر و خشم از وجدان فردی برنمی خيزند بلکه از عصبيت جمعی و قبيله ای و از «خطر فرضی معطوف به هويت قبيله» سربرمی کشندــ. نمونه‌های تاريخی به اندازهء دفتر تاريخ!)

در مدرن و پسامدرن، تفاوت ميان هويت اسلامی «خود» و هرآنچه «ديگري» است از قبل در ضمير ما از ميان رفته است. پيشاپيش برای ما نامها و عناوينی چون ملحد، کافر، جهود، بهایی، و غيره بی معنی شده اند، و چون چنين شده، خود «مسلماني» هم به مثابه «هويت» يا «نقطهء تعلق» رخت بربسته و جای خود را به چيزهای ديگری داده است.
ارادت ـ عبدی کلانتری

یاسر: عبدی کلانتری عزیز من بعید می دانم اشکال از خود دوگانه کافر-مومن باشد. این دوگانه هم می تواند روزگاری مانند بسیاری از دوگانه های دیگر مثل رئالیست و آنتی رئالیست شهری و روستایی شرقی و غربی شود که گاهی اوقات برای توصیف آدمیان به کار می روند اشکال به نظر من در خود این دوگانه ها نیست بلکه در اوصافی است که بر آن دوگانه ها بار می شود: اگر روستایی است پس عقب مانده است اگر کافر است پس نجس و محروم از حقیقت است اگر انتی رئالیست است پس سوفسطایی است و ...
در این جهان مدرن هم والله هزار و یک نوع تمایزهای هویتی باقی مانده است روزنامه های همین انگلیس خصوصا زردنامه هایشان پر است از گزارش هایی ضدمهاجر که اینها آمده اند و جای ما را تنگ کرده اند.
بعید می دانم تا مسلمانی باشد دو گانه کافر و مومن پاک شود تنها کاری که می توان کرد تلطیف احکامی است که بر این دوگانه بار می شود آن هم با مدد گرفتن از بخش تلطیف شده ای از همان سنت.
با این حال معتقدم که حالت ایده آل آن است که خط کشی ها برچیده شود و اتفاقا این هم یکی از توصیه های صوفیانه است که می گوید در مورد دیگران داروی مکن که چندی پیش به نقل از حسین بصری آوردم اما این توصیه زیاده ایده الیستی است و به نظر من امکان عمومیت یافتن ندارد.
ضمنا مشکل جهان اسلام به نظر من بیشتر توسعه نیافتگی است تا آموزه های خشن اسلام. هر چه کشور های اسلامی توسعه متوازن بیابند احتمالا اسلام شان هم شانس تطابق با دموکراسی و حقوق بشر را بیشتر پیدا خواهد کرد.

آن سالك طريقت در آن سوي آب
آن صاحب وبلاگ حباب
شبي رنجيده خاطر دست به قلم بردي و حروفي نگاشتي تا كسي خواند و بر اين روش كه فرمود، نماند.
خلق را عجب آمد از اين گفتار كه اين سخنان را از نزديك بر ما خوانند، تاثيري ننهد، چون باشد كه بي‌هرم نفسي بر هر كسي كارگر اوفتد؟!

یاسر: آقا یک تذکره الاولیا بنویس برادر اینکاره ای مثل این که

درود برادر
امشب همان حالی را پیدا کردم که در چهارده سالگی با خواندن ترجیع بند هاتف دست داده بود تازه تحقیق کودکانه ای از مناظرات امام رضا با اهل کتاب تحویل داده بودم که به یکباره همه ساختار اعتقادی و فکری ام را به هم ریخت یک هفته فقط باخودم تکرار میکردم که یکی هست و هیچ نیست جز او... چه مغازلاتی با هاتف می کردم
روزها مست اقاقی های او
از خوددم خالی پر از او می شدم
تا بیاسایم دمی بر دامنش
من برایش بچه آهو می شدم

روزگار شیرینی بود و طفلک من که دیگر ان من نیستم

بگذریم
اگر برما غیظ نمی اورید
یاد اور ی کردیم که میل بفرمایید نیکفر را
یاسر: چشم عزیز حدس می زدم یادم برود البته از کمبود حافظه است نه از نقص ارادت ها

زیبا بود یاسر جان به جای قلم شیخ در ابتدا اشتباه گرفتم که از این تقصیر عذر خواهم!
منتظر دیدارت در ایران هستم.
مسرور باشی

یاسر: ممنون عزیز شما هم صاحب سرور باشی که هستی!

لذت بسیار بردم آقای میردامادی. ممنون

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)