« انقلاب اروتیک در ایران (؟) | صفحه‌ی اصلی | درباره‌ی حسّ تعلیق »

مستانه‌پاره‌های شبانه: "گفتگو" آیین درویشی نبود؟


میانه‌ی مطالعه‌ی نیمه شب (وای خود‌آی ِ من، ممنون‌ام که بهشت‌ات را برای من "مطالعه در نیمه شب" قرار داده‌ای!) به جمله‌ای جالب، رسا و کوتاه (از باب خیرُ الکلام ما قلّ و دلّ) از پل ریکور، فیلسوف و مورخ معاصر فرانسوی برخوردم، که به خواندن آن میهمان‌تان می‌کنم (به ترجمه‌ی آزاد من):
«خشونت، سر به سر، آن‌گاهی آغاز می‌شود که "گفت‌وگو" پایان پذیرفته باشد».
 ‘Violence is always the interruption of discourse’, Paul Ricoeur
متمایل‌ام بر این نکته پای فشرم که در این‌جا مراد از خشونت، صرفا خشونت فیزیکی نیست بلکه هرگونه تلاش برای مغالطه و طفره رفتن از پاسخ عقلانی و دلیل‌آوری متواضعانه، نحوه‌ای خشونت است.
نیز بر این نکته انگشت تاکید می‌نهم که مراد از "گفتگو"، در معنای اصیل کلمه، آمادگی داشتن برای این است که: «هر لحظه ممکن است کسی (از کودک گرفته تا ابلیس، از صالح گرفته تا طالح) سخنی بگوید که باور مرا باطل یا تضعیف سازد.»



مطالب مرتبط

آفت دشمن و مرید

عشق را با کافری خویشی بُود

عشق و نفرت چه به هم نزدیکند

خدا-مسأله

فلسفه‌ورزی و تمرین مرگ

ایمان به منزله‌ی امر محال

شکاکیت مشکوک

درباره‌ی «دیگری» به مثابه‌ی منبعی معرفت‌شناختی

ای کفر! زمن گم شو کافر شده‌ام از تو/ مومن شده‌ام لیکن بر آن‌که تو را جوید

نه، وصل ممکن نیست (ونه، ضرورتا، مطلوب است)

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد

خرده نکته‌ها‌یی در باب اخلاق تجارت (the ethics of business)

پاره‌فکرهای بن‌کاوانه (9)

پاره‌فکرهای بن‌کاوانه (8)

پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه‌(6) دلیل و دلیل‌تراشی

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4135

نظرها

این جمله را این جور هم می‌شود معنا کرد: «خشونت نقطه‌ی پايانی است بر گفت‌وگو». با اين فرض که اساساً کلمه‌ی «ديکسورس» به معنی گفت‌وگو (يعنی ديالوگ) باشد.

یاسر: عزیز ترجمه شما بی شک دقیقتر است من برای احتشام بخشی به کلام و تقویت جنبه ی تاکیدی آن در ترجمه دخل و تصرف کردم. برای برابرنهادی دقیقتر به جای گفتگو در مقابل دیسکورس پیشنهادی داری؟

سلام یاسر عزیز
فکر می کنی آن چه را با بی عقلی شکل گرفته می شود در باره اش با منطق و عقل گفت و گو کرد؟

یاسر: کلام تان مبهم است بستگی دارد مراد شما از بی عقلی چه باشد. منتظر توضیح بیشتر هستم.

سلام
تحشیه شما برخشونت :
"مراد از خشونت... "را با توجه به کل متن می فرمایید یا تفسیر به رای شماست؟

یاسر: نه به نظرم تفسیر مطابق متن است تفسیر شخصی نیست. حالا هر نوع تفسیری که باشد، به نظرم درخور توجه است برادر عزیز

جناب مير دامادي سلام.ترجمه ي جالبي از اين جمله داشتيد.مشتاقم تا مطالب جديدتري از شما مطالعه كنم.من علاقه ي وافري به فلسفه دارم.مي خواستم من هم در باره ي اين جمله و ترجمه ي آزاد شما جملاتي در تكميل يا شايد هم در كنار آن بيان كنم اما به فرصتي ديگر موكول مي كنم.اين نكته را هم اضافه مي كنم كه نگاه شما به اين جمله يا استنباط شما از خشونت (دليل آوري متواضعانه)مرا به ياد خشونتي كه در شخصيت هاي (منفعل - مهاجم) وجود دارد مي اندازد. در روانشناسي به اين افراد اين عنوان اطلاق مي شود: passive - aggressive

یاسر: دقیقا تاکید من هم همین بود که لایه های نهفته خشونت را نشان دهم

سلام،جناب میردامادی
دوستی (از شما) نقل میکرد که گویا در جایی گفته بودید(عین عبارات را در خاطر ندارم):دلایل رد و اثبات خدا تقریبا مساوی و هم وزنند..."
هر کسیکه دلیلی می آورد(حداقل از نظر خودش)عقلانی است. "شهروند امروز"یها تعقل "کیهان" نشینان را نقد میکنند و آن را استبداد مینامند(که البته حق با ایشان است از نظر بنده!)، از آن طرف کیهانی ها، نویسندگان شهروند(و طیف روشنفکر) را قلم به دست مزدور و عامل استکبار می خوانند.حکایت خدا باوران و بی خدایان نیز همین است.در علوم طبیعی هم(به عنوان عقلانی ترین علوم)،این قصه در حال تکرار است.(دانشمندان علم آشوب(chaos) به کلی علم کلاسیک نیوتنی را بی اعتبار میدانند.)* و البته همیشه هر دو طرف خود را عین تعقل میدانند.گروهی وجود مطلبی را نفی (آنهم با دلایل عقلانی) و گروهی دیگر (باز هم با همین عقل بشری) آنرا اثبات میکنند.
چه کسی یا بهتر بگویم چه مرجعی، صلاحیت تشخیص عقلانی بودن"پاسخ عقلانی" را دارد(قطعا آن مرجع شورای محترم نگهبان نخواهد بود!). و اساسا چگونه باید حکم به غیر عقلانی بودن یک پاسخ داد.گرچه منطق چند ارزشی (و نه دو ارزشی) بدین معنا که هر تفکری حظی از حقیقت برده است(البته تا حدودی،آنهم به صورت نسبی!) به نظر پاسخ این سوال را به صورت سربسته میدهد. ولی من مشتاق شنیدن توضیح شما هستم.
این سوال البته شاید خیلی مرتبط با موضوع نباشد.اما من به دنبال فرصتی برای طرح آن بودم و آنرا اینجا یافتم.
میهمان میکنید پس:
بود فضولی مهمان ز میزبان کریم / متاب روی خود از خواهش زیاده من

و ای کاش بیشتر میهمان کنید جانهای تشنه را.
* پیشنهاد میکنم همه دوستان و در هر رشته ای،از ریاضی و مهندسی تا فلسفه و روانشناسی و... (اگر غفلت کرده اند)،علم کیاس را بسیار جدی بگیرند


یاسر: برادر درشت سوال می پرسی که مرد افکن بود زورش. باید تاملی و بهتر است بگویم باز تاملی کنم و در همین جا پاسخی دهم و یا پستی بگذارم سوال های خرمکسی به معنی سقراطی کلمه می پرسید ها.
در پناه همان یزدان متکافو الدلایل باشید البته در بهترین وضعیت، این آخری را برای این نوشتم که بدانم شاید از تکافو هم رد کرده باشم این مطالعه های نیمه شبی ما را مصداق تو را کافر کند علم کتابی شاید کرده باشد

یاسر عزیز منظورم این است که مگر این سایه ی (به نظر من)شوم 30 ساله که بر سر ما افتاده با خرد و منطق گفت و گو باسایه ی شوم 50 سال قبلش شکل گرفته که تبعاتش را بشود با گفت و گو حل کرد.خب مادرجان این سایه با خون شکل گرفته و با خون هم حفظ می شود. حالا هی تو بگو گفتمان

شیرینی های میهمانی شبانه تان،آنقدر بزرگ است که هرکسی هوس نشستن و چشیدن میکند.چه رسد به حشرات!
پیشاپیش از جواب احتمالی شما به خرمگسهای سقراطی متشکرم

salam
dooste aziz
matlabe khoobi bod
man ham beruzam
ba ehteram
sayeesabz

جناب میردامادی ایضا ما هم صحه میگذاریم بر درخواست اقای محمدعلی . و اما دوست دارم بگویم منجی آدمی انست که بر دل زند، اگر دل گرمی یافتی، اگر دل مشغولی یافتی ، اگردل آرام یافتی ، دیگر خدا باشد ، نباشد ، معادی باشد نباشد، دیگر خیلی پاپیچ اینها نخواهی شد و بیقرار نخواهی بود. به بیانی دیگر عقل طریقیت دارد نه موضوعیت ، عقل نقش آلی دارد و نه اصالی، آدمی حیوان دل دار است ،و تقلاهای عقلانی او ریشه در این دل بیمروت دارد. واما یک سوال ، کتابی دیدم با عنوان دفاع از خرد ناب/لورنس بونجور ، اگر خوانده اید نظرتان چیست یعنی اقا ما
وقت بگذاریم یا نه. با تشکر

یاسر: آن کتاب را دارم اما نخوانده ام به نظرم خواندنی باشد. در مورد دل شناسی تان والا باز هم نکات سخت می نویسید که مرد افکن بود ابراز نظر در آن زمینه ها. آن نکته ی معرفت شناختی را هم که جناب محمد علی خواسته بود و شما نیز هم باشد سعی می کنم چیزکی بنویسم مطمئنا از سیاه مشقی بهتر نخواهد شد

گرچه زیاد تمایلی به ادامه این بحث ( بعلت 1- ابهام نهفته در آن که مرد افکنش میکند.2-مرتبط نبودن با موضوع اصلی پست.3-خارج شدن از مسیر اصلی سایت،که از نظر من تکان دادن ذهن های خفته است و نه پرداختن دقیق و علمی به مباحث مردافکن،که انصافا در چند خط نمیتوان به آنها پرداخت و بجای روشنگری، اعوجاجشان افزون میشود.) را ندارم ولی نکته ای(که نظر نیست،همان سیاه مشق است) به ذهنم رسید و با شما در میان میگذارم.
نظر جناب منوچهر ( وسیله بودن عقل و هدف بودن دل بی مروت!) برایم مبهم است .
آیا عارف عاشقی چون مولوی از مسیر عقل کاسبکار بشری به یقین ( نه جزم) و آرامش قلبی رسیده بود، یا آنکه پای استدلالیان را چوبین و بی تمکین میدانست؟ و آیا اصلا میتوان از مسیر عقل به یقین (تکرار میکنم: نه جزم!) و آرامش دل رسید یا این ره که ما میرویم به ترکستان است؟!
دل داوکینز با بی خدایی و از بین بردن دین آرام میگیرد ، دل سید حسین نصر به سنت اسلامی و دل قاتلین روزه دار به تکه تکه کردن پروانه و داریوش.
دل برای آرامشش علت میخواهد ، نه دلیل و اصلا اساس جزم هم همین آرامش دل است( گرچه اساس یقین هم هست، ولی این کجا و آن کجا !) . هر دو گروه (که در سوال قبلی ام مطرح کردم) بی شک آرام ترین دلها را دارند.اما مگر میشود هر دو را به حقیقت رسیده دانست( هر چقدر هم که قائل به تکثر فهم بشر از حقیقت باشم).
تصور میکنم (همانطور که جناب میردامادی فرمودند) نظر دادن در مورد این مباحث ، بسیار سخت است و در عین حال خیلی علمی و راهگشا هم نیست

راستی،سایت مشکل دارد یا من نمیدانم.ولی نوشتن و ارسال متن پیر میکند آدم را.

یاسر: برای ارسال متن باید عدد را وقتی وارد کنید که صفحه کلیدتان روی انگلیسی باشد نه فارسی.
اما در مورد مطلبتان اولا می توان صورتی از نرسیدن به یقین و در عین حال یافتن آرامش را هم تصور کرد گر چه بسط آن در این جا نمی گنجد ثانیا آیا می توان میان انواع آرامش ها ارزش گذاری کرد و برخی را بر برخی دیگر ارزش مندتر دانست، به نظر من در این جا وارد اخلاق شده ایم. می بینید به قول آن استاد حوزوی عزیز ما اگر مساله ای در علوم انسانی را عمیقا وسط بکشی شاخه های متعدد علوم انسانی به وسط کشیده خواهد شد مانند این جا که اندکی پرسش افکنی در باب معرفت شناسی پای اخلاق را در میان کشید.

مطلب جديد وبلاگ «معنويت-عقلانيت» را خوانده‌اي؟ قسمتي از آن كه به مستانه‌پاره‌ي شما مرتبط است را در زير مي‌آورم:
«... مشکل فقط وقتی است که گفت‌وگو یا استدلالی بودن پذیرش‌ها و وازنش‌ها در گفت‌وگو انکار شود. اگر یکی از این دو مورد انکار واقع شد، البته روشن است که چه چیزهایی جایگزین خواهد شد. وقتی شما گفت‌وگو یا استدلال در گفت‌وگو را نپذیرید، باید به دو چیز تن دهید: خشونت و فریبکاری
....»
یاسر: بله همین طور است که استاد فرموده اند بحمدالله به برکت قدوم دولت خودمتشکر قهرورزی مصادیق بارزی از این گونه امور اکنون در اختیارمان است به طوری که با ذکر آن مصادیق می توانیم یک دوره مغالطات را تمرین کنیم

من با عنوان ایسما مطلب به شما می دم ام با اسم سید مهدی طاهری درج شده مشه علتش رو بفهمم؟

یاسر: نمی دانم چه اتفاقی رخ داده من در مشخصات وارد شدن کامنت هیچ تغییری نمی دهم به هر حال اعتذار من را بپذیرید.

سلام ياسر جان
با مطلبي در باب انسان به روزم.
به قاب ها
"ghaubha.blogfa.com"
سري به زن وب عكس هاي من است

یاسر: چشم حضرت امیر مهدی عزیز که ننت به خراش تلخی های دهر مبتلا مباد.

-1-معتقدم هر موجودی کیفیت زیستش مسبوق است به ظرفیت وجودی اش(به اعم معنا، فی المثل درحیوانات غرایز فیزیکی را ظرفیت وجودی-معنایی اشان میخوانم). واما انسانها، از شبه حیوان داریم تا شبه خدا( هر کلمه ای میپسندید جای شبه خدا بگذارید). انسانهای بخت برگشته ای هستند که زیر اسمان خدا هیچ چیز برایشان انگیزه ایجاد نمیکند، بهانه ای نتواند شد برای تحمل زندگی لعنتی، اینجاست که سوالات فلسفی ووجودی شکل میگیرد.( والبته کنجکاوی صرف علمی-فلسفی هم داریم). برای اینگونه افراد سوالات ماهیتی عمیق وکاملا وجودی دارد. به بیان دیگر انتولوژِی را نه به بخاطر انتولوژی که بخاطر تشفی نیازهای وجودی خویش میخواهند. حرف من خلاصه اش اینه که فلسفیدن داریم تا فلسفیدن و تفاوت هم مسبوق ومربوط است به ظرفیت معنایی هر ادمی و صریحتر و کاربردی ترِ حرف من این میشه که همه ما علتی( =ظرفیت وجودی/معنایی) زندگی میکنیم و البته علتی داریم تا علتی. بعد هم میخواهم بگویم حقایق یکسره چیزی دگر است و باید و معنا واینها(ارزشها) چیزی دیگر، نباید اینها را قاطی کرد.
2-اگر علم کلی ممکن باشد که نشده، اگر قانونها را تئوری ندانند که میدانند، اگر تئوریها را اینسترومنتالیستی نبینیم که میبینند، اگر مشکله استقرا حل شود که نشده، اگر یکسان انگاری طبیعت موجه شود که نشده، و هزاران اگر دیگر... حرف من اینست که دل ادمی را علم دوا نیست.اصلا فرض کنید خدا اثبات شد قطعی و یقینی وبرهانی و علمی و...خب ایا زیستن معنا مییابد، به گمانم نه، خدای انتولوژیک بماهو انتولوژیک دوای دل نیست،مگر رابطه ای وجودی شکل بگیرد. این دل ادمی دردش چیست ، نوستالژی اش چیست نمیدانم( یه نظریاتی دارم البته، چرا دروغ، باشد تا جایش) ،ولی سلبا میتوانم بگویم علم دوایش نیست.اضافه کنم انچه در کامنت قبل گفتم بیهوا امد و خیلی معطوف به بحث و اینها نبود

یاسر: ممنون برادر آخر چرا وبلاگ نداری برادر معصیت است؟ خوب بنویس و استغفار کن..

سلام
صورت دیگری که به غیر از یقین باعث آرامش دل میشود، میتواند جزم باشد.

البته که نمیتوان میان انوع آرامشها ارزش گذاری کرد.اگر خاطرتان باشد مسئله خرمگسی که (در اولین کامنتم) مطرح کردم به نوعی همین موضوع ناتوانی در قضاوت و ارزش گذاری بود. اما در مورد آرامش دل، حرف من این بود که نباید آن را غایت و هدف دانست و مقام جدایی برای عقل در نظر نگرفت، چون این آرامش منشا عمل میشود، و این عمل ممکن است قتل بیگناهی باشد.(تصور نمیکنم لااقل در این یک مورد خاص ارزش گذاری کار مشکلی باشد.)

راستی پای شاخه های متعدد علوم انسانی وسط هست! مانند پای زهراکاظمی در ماجرای قطار شهری مشهد.فی الواقع پای همه چیز در همه جا وسط هست .( در این مورد مجددا مطالعه علم کیاس را، که علم جوان و روز دنیا در همه زمینه ها است را پیشنهاد میکنم)

راهنمایی در مورد وارد کردن اعداد راهگشا بود، ولی درج علائم نگارشی اشکال دارد انگار

یاسر: متشکرم.

جناب میردامادی عزیز! ممنونم از لطف شما ولی بنظرم شایسته تر انست که (حالا حالاها) در محضر عزیزانی چون شما نکته اموزی کنم، در هر حال از بزرگواری ولطف شما ممنون
یاسر: تجربه وبلاگ داشتن خوب چیزی است آقا مباش ای هوشمند از بی نصیبان.

سلام علیکم.
خشونت فیزیکی، برخورد فیزیکی، جداسازی ی فیزیکی ی دختران و پسران در دانشگاه، پیشرفت فیزیکی ی آزادراه تهران ـ شمال، درگیری ی فیزیکی. ظاهراً تمام اینها غیر فصیح است.
در متن می گوئی «متمایل‌ام بر این نکته پای فشرم که در این‌جا مراد از خشونت، صرفا خشونت فیزیکی نیست بلکه ...»، و در کامنت، در جواب به عزیزان، می گویی «به نظرم تفسیر مطابق متن است تفسیر شخصی نیست». به نظرم، این پای فشردن خود جناب عالی، نوعی خشونت است.

تعریف من درآوردی ات از «گفت و گو» هم فقط از شما مشهدیهای ناقلا برمی آید. چنان که:
«قال علیرضا آزاد فی http://hermeneutics.blogfa.com/post-39.aspx

هرمنوتيك چيزي است كه تصورش تصديقش را در پي دارد و مخالفتهايي كه از اطراف و اكناف صورت مي گيرد به دليل عدم تلقي صحيح و تصور درست از مقوله هرمنوتيك است.»


مگر «گفتمان» را در برابر همین دیسکور پیشنهاد نداده است داریوش آشوری؟
یاسر: با این که مشهدی ها ناقلا هستند موافق ام البته ضمنا جناب آزاد شمالی است و این را از صباحت وجه اش و ته لهجه شمالی اش هم می توان فهمید

اگر من ابن جمله را به انگلبسی می خواندم هرگز نمی توانستم به این معنی برسم.
این است فرق بین کسی که زبان تخصصی علوم انسانی می خواند و کسی که زبان آکادمیک می خواند...

راستی سلام آقای میردامادی .از راهی بسیار دور می آیم اما فاصله هااینجاگم می شوند
...
یاسر: متشکرم

سلام علیکم. آن ناقلای شمالی، دست شما ناقلاهای مشهدی را از پشت بسته! البته، همتون بعد از تهرانی ها هستید! هرچند امام هشتم مشهد است، ولی خب، ولی ی امر مسلمین جهان الان ساکن تهران است، و استاد و دانشمند و نابغه ای که قرار بود با یک «یا حسین دیگر» ملت بزرگوار را به دولت کریمه برساند، ساکن تهران است. متواضعاً نام علامه سیدعباس سیدمحمدی ی تهرانی مد ظله الوارف را هم ذکر می کنم
یاسر: عجب!

salam
dooste aziza beruzam.
sayeesabz

حضرت ملا یاسر.
این لینک رو بخون،
http://www.rajanews.com/News/?31453

این یکی رو هم بخون!!!
درباره حاج فرج دباغه...
http://www.rajanews.com/News/?31428

یاسر: هر دو را خواندم و البته قبول ندارم دست کم بسیاری از موارد مطروحه را

AND THESE LINKS ARE ABOUT TIR 18TH THAT HAS FU+C+K+ED YOUR THEOLOGICAL & IDEALOGICAL THOUGHTS!!!!
(AS YOU, YOURSELF SAID THIS POINT)!!!

http://www.rajanews.com/News/?31546
http://talkhand.parsiblog.com/574186.htm
http://ahestan.wordpress.com/2008/07/06/18-tir-and-salam

سلام آقای میردامادی. امیدوارم خوب و سلامت باشید.
با اجازهadd کردمتان.

Dear Molla without Turban!!
What this man says about 18th tir?
Are these correct?
then your gist man "Haj Abdolkarim" is the offspring of all that fu+c+king events...

read this link
:
http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=96315

یاسر: خنده دار بود متشکرم باز هم از این لینک ها برای من بگذار برادر

سلام...من سوالات مصاحبه روشنفكري رو براتون ارسال كردم...مگه نفرمودين روزي دو سه بار ميلتون رو چك م يكنيد...چي شد؟خداي نكرده كه فراموش نكردين...من منتظرم...واقعا خيلي زياد...ممنون...

یاسر: از بد حادثه درست همین چند روزه ای دی اس ال منزل ما قطع شد البته من سوالات را دیدم هنوز هم متمایل ام که مصاحبه کتبی باشد چون خاطره بدی از مصاحبه شفاهی با ایسنای مشهد دارم

ننه جناب امير مهدي را به دعا دوركرديد از سختيهاي دهر.
قبل از ارسال دقت فرماييد

سلام
با " انسانم آرزوست! " به روزم و قاب ها نيز با " من گم شده ام! " به روز است.

سلام اقاي ميردامادي
يك كارگاه " روان كاوي و ادبيات " در جهاد دانشگاهي در اتاق شورا برگزار خواهد شد . تشريف بياوريد خوشحال خواهيم شد .
زمان چهارشنبه 26 / 4
ساعت 6 عصر

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)