« تعقل قرآنی (۱) | صفحه‌ی اصلی | تعقل قرآنی (۳) »

تعقل قرآنی (۲)

خلاصه‌ی حرف مخلوق در مطلبی با عنوان « تعقل ِ قرآنی همسان ِ دین ِ عجائز» این است که قرآن دعوت به عقل به معنای «عقل یونانی» و «تفکر استدلالی در دورانِ معاصر» و به طریق اولی به معنایِ «تفکر انتقادی و مدرن» و به معنای« عقل نقاد » (تعبیرها عینا از اوست) نمی‌کند و عبارات قرآنی‌ای مانند «افلا تعقلون و افلا تتفکرون» و مانند آن‌ها دعوت به عقل و تعقل به معنای پیش‌گفته نیست. او، به تبع محمد عابد الجابری، معتقد است عقل در قرآن به معنی حفظ التجارب است و به معنی تمیز خیر از شر و حق از باطل در امور اخلاقی است و رابطه‌ی تنگاتنگی با هدایت الهی و مسؤولیت بندگان در قبالِ خداوند دارد و معنایی فطری-بدیهی و مرتبط با حس درون دارد . او سپس معتقد است که تعقل در قرآن به معنی، به تعبیر من، «تعقلِ عجوزه‌ای» است، تعبیری که به داستان حدیث/حدیث‌نمای علیکم بدین العجائز مربوط است.

(ادامه دارد)

مطالب مرتبط

درباره‌ی فردگرایی دینی

احمد قابل در باب خرافه متن کامل مصاحبه

ریشه‌های یهودی روزه‌‌

تردستی الاهیاتی

کنفرانس رهبران ادیان جهان در باکو

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

سیالیت معنا و تفسیر متن مقدس

برخورد امام باقر با مخالفان

در مصائب روشنفکری دینی

حاشیه‌ی دکتر سروش بر تعقل قرآنی

ادریس هانی در مشهد

تتمه‌ای بر بحث با مخلوق در تعقل قرآنی

تعقل قرآنی (۸)

تعقل قرآنی (۷)

تعقل قرآنی (۶)

تعقل قرآنی (۵)

تعقل قرآنی (۴)

تعقل قرآنی (۳)

تعقل قرآنی (۱)

تحقیقی در باب غزوه‌ی بنی قریظه

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1191

نظرها

یاسر عزیز
با تبریک سال خوشی را برای تو در کنار همسرت خواستارم.

عبارت دین ستیز انتخابی ازادانه و محترم است اما شاید میبایست از همین انتخاب اندیشیدن را اغاز کنید. با این انتخاب چیزی جز ستیز و دفاع از شما انتظار نمیرود. توصیف پدیده ی عقل از نگاه فلسفه ! با تفاوت دید الهی کاملا مشخص است که نه بقولی ستیز مخلوق انرا بیشتر زین اثبات میکند نه سخن شما در برابر ان بقولی ستیزنده. نوشته مخلوق فقط نشانه های تفاوت را در اختیار قرار میدهد. نقطه ی حرکت نگاه یک غیر دیندار به مطلب دین بسیار متفاوت از نگاه یک معتقد و شخصی که هویتش را دین تشکیل داده و این هویت راازایمانی به
موجودیت جهانی یک دین کسب میکند و خواهان حفظ ان تا پایان عمر خویش است. حتی در بیشتر موارد دینداران از ضعف کامل دانشی دگرگونه دیدن برخوردارند. در غرب اساتید الاهیات مسیحی تا حدی این مشکل را ندارند و بسیاری از انها بخوبی با دانش فلسفه هم اشنا هستند ولی راه خویش را کاملا جدا نموده اند بدون انکه بیش ازین به جدل های بیفایده بپردازند و بیشتر به فلسفه ی اخلاق روی اورده اند.
بهر حال شما هر برچسبی روی چنین نوشته هایی بگذارید برچسبی است که بیشتر از یک عکس العمل بر میخیزد. دید جامعه شناختی به تاثیرات اجتماعی دین هم پدیده ی کاملا جدا از از پرداختن به ذات دین است. بنوعی دینداران با عکسالعمل های خود. خویش تاثیرات اجتماعی یک دین را به ذات ان دین ربط میدهند این در حالست که نتوانسته اند رابطه ی ان پدیده های اجتماعی با دینداری را نقد کنند. از نقد منطورم هر نوشته ی مدافعانه نیست. پدیده های اخلاقی چون تواضع و نسبت دادن صفات دیگر به طرف مقابل در بن بست ذهنی قرار گرفتن در برابر نوشته هایی است که به دین میپردازند. با این وضعیت شخصا سنت مباحثه را تا هنگامی که اهدافی کاذب مشخص گشته یا نگشته و ابزار نگاه ازاد (ازادی نقش مهمی در این میان باز ی میمکند) بروشنی در اختیار ذهن سازمان یافته ی افراد نیست کاری بیهوده میدانم که فقط به برخوردهای شخصی غیر قابل اجتناب دامن میزند. مگر اینکه به کمک پوپولیسم بخوهیم همان حفظ و دفاع را انجام دهیم چون به ضرورت این دفاع برای حفظ موجودیت جهانی یا اجتماعی دین معتقد باشیم. انچه اغلب رخ میدهد. موفق باشید علیرضا

ما هم منتظر ادامه داستان هستیم . و فقط یک سوال ! از آنجا که من هر چه می زنم سایت جناب مخلوق گشوده نمی شود و می نویسد ...فیلتر . می خواستم بدانم که جناب مخلوق از اتخاذ چنین چیزی چه نتیجه ای می خواست بگیرد؟

جهتِ سهولتِ رجوع به متن یادداشت، آنرا در اینجا کپی می کنم:

تعقل ِ قرآنی همسان ِ دین ِ عجائز
Wednesday, April 04, 2007
در ارتباط با بحثِ درگرفته با علیرضا مازاریان (+ و +) که با کمالِ تاسف میزانِ سواد و فهم اش از قرآن با منبری هایِ بی مایه هیچ تفاوتی نمی کند، بد ندیدم که اشاره ای کوتاه به معنایِ عقل در فرهنگِ اعراب و نیز قرآن داشته باشم تا بر توهم این طلبه یِ پرمدعا و سطحی خوان مبنی بر توصیه یِ کتابِ محمد به تفکر عقلانی سایه روشنی افکنده باشم.

- لسان العرب (از معتبرترین معجم هایِ لغت) در بابِ ماده یِ "عقل" چنین آورده است:

العقل: الحجر و النهی، ضد الحمق، و العاقل هو الجامع لأمره و رأیه، مأخوذ من عقلت البعیر إذا جمعت قوائمه.
العاقل من یحبس نفسه و یردها عن هواها، اخذ من قولهم اعتقل لسانه إذا حبس و منع الکلام... و سمی العقل عقلاً لأنه یعقل صاحبه عن التورط فی المهالک أی یحبسه.

هر کس اندک مایه ای از زبانِ عربی داشته باشد، با توجه به آنچه آوردم خواهد فهمید که "عقل" در فرهنگِ عربِ زمانِ محمد بمعنی "حفظ التجارب" بوده و با عقل بمعنایِ تفکر استدلالی در دورانِ معاصر هیچ ارتباطی ندارد. شاهدش مورادِ کثیری ست از آیاتی که در قرآن بعنوانِ مثال کفر انسان را سببِ وقوع نقمت بر او می داند و با "افلا یعقلون/تعقلون" آنرا خاتمه می دهد و اشاره دارد که انسان دچار غفلت است و الا باید تعقل کند (پند گیرد) و دیگربار کفران نورزد. (و در همین اتمسفر قرار دارد مواردی که در قرآن ماده ی "ف ک ر" بکار رفته از قبیل "تتفکرون". این موارد نیز ناظر به نوعی تنبه بر هوشیاریِ باطنی ست که بعنوانِ مثال میانِ شخص بصیر به آیاتِ الهی و شخص نابینا تفاوت نهاده و با "افلا تتفکرون" نهیب می زند و یا تفکر را بمعنایِ تصدیق قلبی ناشی از گردش آسمان و زمین به وحدانیتِ خداوند می داند.)

- محمد عابد الجابری، متفکر معاصر عرب، در جلدِ اول از کتابِ "تکوین العقل العربی" در این باب دقت هایِ ارزشمندی دارد که گزارش مختصر رایِ او چنین است:
عقل در قرآن بمعنایِ تمییز میانِ خیر/شر و حق/باطل است. شاید به همین سبب است که ماده یِ عقل در هیچ کجایِ قرآن بکار نرفته است. در واقع این کلمه نه بنحو جامد که در تمام مواردِ استعمال شده در قالبِ فعل ای و مشتق بکار رفته است: چنین است که می بینیم قرآن مشرکان را موردِ عتاب قرار می دهد به سببِ آنکه میانِ حق و باطل در معنایِ اخلاقی آن، تمییز نمی دهند.
در برخی از آیاتِ قرآن اساساً "عقل" بمعنایِ "قلب" بکار رفته است (اعراف آیه یِ 179) و "عدم تفقه" بمعنایِ غفلتِ درونی/باطنی آمده است.

- عقل در قرآن، رابطه یِ تنگاتنگی با هدایتِ الهی و مسؤولیتِ بندگان در قبالِ خداوند دارد و در همه جا سخن از عقلی ست که تحتِ سیطره یِ تکلیف قرار دارد و فرض گرفته شده که تبعیت از چنین عقلی (بمعنایِ حس درونی/فطری) بندگی بی قید و شرطِ خداوند را در پی دارد. این عقل در معنایِ اسلامی هم با عقل یونانی یکسره بیگانه است و هم بطریق اولی با عقل در معنایِ تفکر انتقادی و مدرن.

- بحث آن بود که مخلوق سخن از توصیه یِ محمد به "دین پیرزن ها" به میان آورد و طلبه یِ قصه یِ ما در مقام مقابله و پاسخ، مدعی شد که مخلوق انصاف ندارد و قرآن نخوانده و نسبت به "افلا تعقلون و تتفکرون" جهل دارد. حال امیدوارم روشن شده باشد که طلبِ انصاف در این مورد تا چه حد بی مورد است و جهل نیز از آنِ چه کسی است.
مگر داستانِ "علیکم بدین العجائز" جز این است که آن پیرزن در جوابِ محمد که پرسید "خدا را چگونه شناختی؟" سببیتِ خود در حرکتِ چرخ نخ ریسی را با سببیتِ خداوند در گردش آسمان و زمین قیاس کرد. از نظر من هیچ ناسازگاری میانِ توصیه یِ قرآن به "تعقل" با توصیه یِ محمد به "دین عجوزه ها" وجود ندارد. زیرا نحوه یِ فهم آن پیرزن از خدا، صرفاً رونوشتی بود از نحوه یِ پندهایِ قرآنی بر رجوع به فطرتِ درونی در شناختِ خداوند. مگر در آیاتِ متعددی از قرآن، خلق آسمانها و زمین و جریانِ طبیعی امور نشانه یِ خدا قلمداد نگردیده است؟ در واقع، تعقل قرآنی و دین عجائز هر دو به بدیهی بودن یا در تفسیر رایج به فطری بودنِ شناختِ خدا در انسان اشاره دارد. کما که در سراسر قرآن گویا وجودِ خداوند محرز و مسلم است و تمام آیات بنوعی نفی شریک و اثباتِ وحدانیتِ خداوند و ربوبیتِ انحصاریِ او را بیان می دارند نه اصل وجودِ خدا را. (بگذریم که وجودِ خدا نه بدیهی ست نه فطری و "فطرتِ الهی" نیز نوعی دترمینیزم انسان شناختی و یکی از بزرگترین دروغهایِ تاریخ است.)
گرچه با این ترتیب کتاب و سنت از تناقض گویی و پارادوکس رهایی می یابد اما به این قیمت که بهرحال بپذیریم تعقل قرآنی در اتمسفر و فضایی همسان با دین عجائز قرار دارد و از آن نه توصیه به تفکر استدلالی بیرون می آید و نه سفارش به عقل نقاد.

پی نوشت:
مرتضی مطهری در پاورقی جلدِ پنجم "اصولِ فلسفه و روش رئالیزم" بحثی در بابِ این حدیث طرح کرده و وثاقتِ آن را موردِ تردید قرار داده است. برایِ استدلال هایِ مخلوق در اینجا کوچکترین اهمیتی ندارد که این حدیثِ محمد بن عبدالله باشد یا گفته یِ سفیانِ ثوری. از نظر من (و البته با التفات به شرحی که دادم) تعقل قرآنی همردیفِ فهم آن عجوزه از خدا است و برخلافِ مدعایِ پایانی مطهری و با توجه به شواهدی که ذکر کردم، به هیچ رو دعوت به استدلال یا معرفتِ عقلی از "تعقل قرآنی" و بطریق اولی از حدیثِ مذکور استنباط شدنی نیست.

Labels: Critic of Islam, Criticism
Comment 2 | لينک ثابت | 5:08 AM

سلام.خوشنودم.ادامه بده.آرام و ریز.

ممنون‌ام مخلوق از ریختن اصل مقاله در کامنت.

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم. خوشحالم سی دی بالأخره به دستت رسید. فراموش کردم وگرنه تعدادی کتاب الکترونیکی و نرم افزار هم می فرستادم.

اگر مدخل common experience باشد ترجمه اش چه گونه می شود «عمومیت تجربه»؟ در ترجمه ات حالت مجهول هم زیاد است: این گونه تصور شده؛ فرض شده؛ چنین نتیجه گرفته شده. ترجمه ات را می توانی روانتر و سلیستر هم درآوری.

قسمتی از سخنان «مخلوق» 26ساله، در 22سالگی اش:

باورم شده که سر وته مردم ايران رو که جمع کنيد يک قرون هم نمي ارزه.اين مردم يا در حال عزاداری و گريه هستند يا در حال رقص و اواز،اما هر دو گروه يک وجه مشترک دارند و اون تعطيل بودن مخ هاشون هست.این رو از درصد افتضاح مطالعه در کشور هم میشه فهمید.مردم ما اهل وقت گذروندن هستن.پولداراشون يک جور،بی پولاشون هم يک جور ديگه.مردم ما خوش تیپ باشن يا محروم،عوام زدگی وجه مشترک همشون هست.به قول سيد جواد طباطبائی:يک نوع تنبلی ذهنی مزمن، قريب به پانصد سال است که در ميان ما ايرانيان ماندگار شده.

در جواب به «مخلوق» مضموناً چنین گفت:

«ایشان حتا آن روایت یا حکایت علیکم بدین العجائز را درست متوجه نشده. آن پیر زن «رسیدن از معلول به علت» را فهمیده بود.

قیاس و برهان در قرآن هست.

عقل به نظری و عملی تقسیم بندی شده. هرچند این تقسیم بندی در قرآن نیست، ولی باید «عقل» را در ساحتهای مختلف بررسی کرد.

آیات الاهی را اگر ببینند، تعقل می کند و شکر می کنند و هدایت می شوند.»

مضموناً طبق حسن حسن زاده ی آملی:

«ــ یا ایها الناس قد جاء کم برهان من ربکم
ــ قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین
ــ ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن»

سیدمحمدی:

رسول الله و رسولان و انبیاء قبل از او آمدند عقل را به جای ضد عقل بنشانند. حق را به جای ضد حق بنشانند. اخلاق را به جای ضد اخلاق بنشانند.

سیدمحمدی:

بهمن دهستانی حرف جالبی زده بود. تقریباً این بود که ماها الان هول شده ایم و خود را انداخته ایم در انگلیسی و آلمانی و یونانی، و نیچه و این و اون. چه قدر عربی بلدیم؟

سیدمحمدی:

ظاهراً دلایل عقلی ی محض برای وجوب وجود داشتن واجب الوجود هست. برای نبوت عامه هست. دین ستیزی، ظاهراً یعنی عقل ستیزی.

سیدمحمدی:

کلانتری ظاهراً فردی متواضع باشد. یادداشتهای او در کامنت وبلاگ مازاریان متواضعانه و مهربانانه و مؤدبانه بود.

با احترام.

جنابِ میردامادیِ عزیز!
من برایِ "تعقل قرآنی (1)" یعنی یادداشتِ سابق شما، کامنتی گذاشتم و برخلافِ انتظار متوجه شدم که علی رغم ادعایِ ملغی نمودنِ سیستم مدیریشن، کامنت هایِ آن یادداشت را نظارت می کنید و کامنتِ من را نیز سانسور نمودید.
با ادعاهایی نسبت به شخصیتِ مخلوق آغازیدن و همهنگام توضیحاتِ او را حذف نمودن، شروع سالمی نیست.

مطلقا کامنتی را حذف نکرده‌ام. برخی اوقات کامنت‌ها فرستاده می‌شود اما نمی‌رسد. عجله در قضاوت نکنید جناب مخلوق. اگر متن آن کامنت را دارید لطفا دوباره بفرستید.

دوستِ عزیز!
حسب الامر شما کامنت را دوباره فرستادم و باز هم با این پیغام مواجه گردیدم:

از نظر شما سپاسگزارم

نظر شما دريافت شده است و بعد از تأييد نويسنده منتشر می‌شود.

اساساً نمی فهمم چرا کامنت هایِ "تعقل قرآنی (1)" را نظارت می کنید حال آنکه کامنت هایِ یادداشتهایِ دیگر آزادانه/بدونِ مدیریشن منتشر می گردد.

دوستِ گرامی!
راستش من ابتداءً وبلاگِ خودِ شما و پاسخ تان به کامنتِ خودم را خواندم و الان دیدم متن کامنت را عیناً در مخلوق نیز چاپ کرده اید.
بنظرم سببی نداشت این کار، خصوصاً که ایرادِ من تنها در کامنت هایِ خودتان طرح شده بود و در مخلوق مطلقاً چیزی ننوشته بودم.
در موردِ این قضیه هم حق بدهید وقتی سیستم کامنت گیرتان به من می گوید "کامنت دریافت شده است" و پس از دو روز منتشر نمی گردد، گمان کنم که صلاح ندیده اید منتشر شود.
تنها لطف کنید اگر کامنت باز هم بدستِ تان نرسیده است، به من بگویید تا برایِ بار سوم آن را بفرستم!

به قسم حضرت عباس! من اصلا سیستم نظارت را بعد هماهنگی با داریوش برداشته‌ام. اگرهم پیام می‌دهد بعد از تایید منتشر می‌شود به خاطر ان است که این فرمت کلی ملکوت است که ظاهرا تمام وبلاگهای‌اش این‌گونه است. من هم مثل شما می‌آیم و با دیدن کامنت پس از انتشارش در وبلاگ‌ام از وجود آن مطلع می‌شوم. لطف کنید اگر در تعقل قرآنی (1) منتشر نشده باز هم بفرست مخلوق خان.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)