« به باد ده سر و دستار عالمی | صفحه‌ی اصلی | اطلب الرفیق ولو بالسایبر »

اصول فقه شيعه‌ی اخباري


مقدمه‌ی مترجم: از نوجوانی همیشه به گروه‌های اقلیت و حاشیه‌ای و تفکرات شاذ، علاقه‌مند بودم. مثلا وقتی ابن عقیل درس می‌گرفتم به بخشی که مصنف آراء شاذ نحویان را می‌گفت علاقه مند بودم (مثلا انّ یی که نصب نمی‌دهد یا مضاف الیهی که مجرور نمی‌شود حتا برای این دومی بیتی را هم که شاهد مثال آورده بود به خاطر دارم:  ان اباها و ابا اباها / قد بلغا فی المجد غایتاها که باید بشود ان ابا ابیها) یا در کلام به آراء منسوخه و شاذ علاقه مند بودم یا در فقه و اصول یا حتا در فلسفه. یکی از گروه‌هایی که در همین راستا به آن‌ها علاقه‌مندم، اخباریه است. تردید آن‌ها نسبت به توان‌مندی عقل بشری در عقل عملی، حرام دانستن تقلید در فروعات ، روحانیت‌ستیزی، سیاست‌گریزی و آراء دیگر آن‌ها برای‌ام جالب بوده و هست.
این متن را بیش از یک سال پیش ترجمه کردم و برای انتشار به مجله‌ی داخلی دفتر تبلیغات اسلامی مشهد دادم. اما از آن‌جا که مجله‌ی داخلی این مجموعه حکم جهنم ایرانی‌ها را پیدا کرده که یا قیف‌اش نیست یا قیرش یا مستعمَل فیه‌اش، پس از یک سال معطلی، اکنون این تکه-ترجمه را در همین جا منتشر می‌کنم


اصول فقه شيعه‌ی اخباري و نظريه‌ي فقهي شيخ يوسف بَحراني(1)
روبرت گِليو(2)
ترجمه: ياسر ميردامادي 
 مقدمه: به طور کلی مجادلات اهل سنت حول و حوش  وجود مجتهدان و بستن دربهای اجتهاد ،  نويسندگان شيعه ی اصول فقه را دچار مشکل نکرد. از زمان علامه حلي، مکتب برجسته فقه شيعي، يعي مکتب اصوليون، مدعی است  که بر خلاف اهل سنت، نظام فقهي تشیع همواره رو به گسترش بوده و از رکود آن جلوگيري شده است، وعلت این امراستفاده مستمر فقهای شیعه از اجتهاد بوده است. چنين توصيفي از تفکر فقهي(juristic theory) اهل سنت، برخاسته از نزاع شيعه و سني است، و همچنين درستي آن محل بحث است، لیکن هنگامي که درصدد به دست آوردن فهمي از گسترش فقه شيعي برآييم، اين مساله اهميت کمي خواهد داشت. فقهاي شيعه در تاييد مساله اجتهاد، با يکديگر اتفاق نظر ندارند و اين مقوله در سنت شيعه بدون مخالف نبوده است. از قرن هفدهم و احتمالا پيشتر، گروهي از علماي نخبه وجود داشتند که با روش اجتهاد به مخالفت برخاستند. اين دسته از علماء، از اين جهت با اجتهاد به مخالفت نپرداختند که معتقد بودند تمام مسائل فقهی بنیادین پیش از این توسط اجتهاد حل شده است (همانند سنی ها،که ظاهرا آنها بر این عقیده بودند). مخالفت آنها از ردّ ضرورت اجتهاد ناشي مي شد چرا که متون وحي، قرآن و سنت (که سنت در تشيع شامل اخبار ائمه [(نيز)](3)مي شود)، براي پاسخگویی به احکام امور مستحدثه(novel situations)کافي به نظر مي رسید. علمايي که بر اين نظر بودند، به زودي مکتب اخباري ناميده شدند و در ميانه قرن هفدهم تا نوزدهم، اصولي ها و اخباري ها به بحث و مشاجره با يکديگر پرداختند؛ بحث و مشاجره اي آميخته به پرخاش و درشتگويي که در مواردي به خشونتِ درون-گروهي نيز انجاميد. اين نوشته تفکر فقهي يکي از متفکران اخباري، شيخ يوسف ابن احمد البحراني(وفات1772/ 1186)، را بررسي مي کند.
تجربه نشان داده است که تعريف اخباري گري امری مشکل است. محققان غربي توصيف هاي بسيار متفاوتي از ماهيت اخباري ها ارائه کرده اند. مادلونگ(Madelung)(4) و نيومن(Newman)(5) اين نزاع را داراي تاريخ دراز مي دانند که تا اولین متفکران شيعه دوازده امامي امتداد مي يابد. دست کم در نزد نيومن به اخباري گري به عنوان مکتبي با مجموعه باورهاي متفاوت، چه در زمينه فقه و چه الاهيات (اصول دين)، نگريسته مي شود. از جمله اين باورها، ردّ عقل، بي اعتمادي به روش هاي تفسيري و موضع ضد شيخوخيّتي(anti-hierarchical) آنها بود. موضع ضد شيخوخيّتي آنها، خود را در محدود کردن نقش فقهاء در جمع آوري و توزيع خمس و زکات، امامت جمعه و اجراي عدالت نشان مي داد. ادعا شده است که از مجموع اين عقايد، نگاه منفي اي نسبت به هر نوع حکومتي در عصر غيبت حاصل آمده است. بر خلاف اين نظر، کالبرگ(kohlberg)(6) و کولدر (kalder)(7)، شروع اين نزاع را با شخصي به نام محمد امين استرآبادي (وفات1033 /1623) و اثر او به نام «الفوائد المدنيه» مي دانند. گفته شده که در «الفوائد»، استرآبادي از علماي شيعي اي که براي کشف احکام فقهي، در موضوعاتي که قرآن و سنت آن ها را پوشش نداده است، به اجتهاد روي آورده اند، انتقاد مي کند. به نظر مي رسد " اجتهاد" گرانيگاه اصلي نزاع ميان اخباري ها و اصولي ها است: «اخباري ها اجتهاد را رد مي کنند در حالي که اصولي ها آن را مي پذيرند.»(8)
بحراني در بحرين زاده شد، و به سرتاسر شبه جزيره عربستان سفر کرد اما در جواني در نتیجه ی  یک نزاع طايفه اي مجبور شد تا اين ناحيه را ترک کند. او نخست به ايران سفر کرد، سپس در نجف ساکن شد و در مدارس نجف به تحصيل پرداخت. او کتاب هاي زيادي در فقه و الاهيات نوشت. مشهورترين اثر او" الحدائق الناضره"(9)، اثري بيست و پنج جلدي در فروع فقه است. موضع بحراني در نزاع اخباري-اصولي تا حدودي مبهم است. برخي از منابعِ تذکره، او را اخباري توصيف کرده البته اخباري اي غير متعصب که قصد داشت تا تنش ميان دو گروه را کاهش دهد. منابع ديگر او را يک اخباري سابق توصيف کرده اند که پس از ناخشنودي از تند و تيزي جدال اخباريه، اخباري گري را به نفع راه ميانه اي ترک کرد. در هر دو دسته از منابع، به او به عنوان چهره اي مثبت نگريسته شده. بيشتر محتمل است که اين مساله انعکاسي از شيوه نويسندگان فرهنگ هاي تذکره در ادغام چهره هاي پردردسر اما مهم، در رويه جاري باشد تا آن که در صدد توضيح نظام فقهي او براي متفکران بعدي باشند.(10)
تعاريف محققان غربي از نزاع اخباري-اصولي به نحو قابل ملاحظه اي با توصيف خود بحراني از آن متفاوت است. توصيف او از نقاط اختلاف دو گروه، در يکي از مقدماتي که بر حدائق نوشته است، يافت مي شود. او در دوازدهمين و آخرين مقدمه، نقاط عمده افتراق ميان اخباري ها و اصولي ها را  ليست مي کند. در سرتاسر مقدمات او به ندرت از اصطلاح اصولي يا اصوليون استفاده مي کند بلکه به جاي آن ترجيح مي دهد تا از اصطلاح مجتهد استفاده کند. اين نشان مي دهد که بحراني، اجتهاد را نقطه اصلي تفاوت ميان دو گروه می داند. او همچنين به جاي اصطلاح اخباريون از اصطلاح "محدثون" براي توصیف مخالفانِ مجتهدان اشاره مي کند. ابهام در اصطلاحات مي تواند نشان دهنده تمايلي براي بيرون رفتن از تقسيم دوگانه بي حاصل اخباري و اصولي باشد که تفکر شيعي در قرون گذشته آن را برجسته کرده بود.
بحث اصلي بحراني شامل اين ادعا است که مجتهدان و اخباري ها در طول تاريخ شيعه وجود داشته اند. گرچه آراء آنها متفاوت بوده اما در چارچوب اختلاف شيعي به عنوان دو مکتب(مذهب) متقابلا پذيرفتني با يکديگر مي زيسته اند. گرچه بحراني، اخباري ها را ترجيح مي دهد زيرا مدعي است علماي شيعي نخستين، همچون محمد ابن يعقوب کليني (وفات 328/ (939و شيخ الصدوق ابن بابويه (وفات 381/991) اخباري بودند. ادعاي تبار تاريخي داشتن اخباريه، نبايد لزوما دليلي گرفته شود براي اين که اخباري گري در دوره نخستين تاريخ شيعي وجود داشته است. اين مساله تنها شاهدي بر اين است که بحراني مي خواهد نشان دهد که اخباري گري چنين تبار تاريخي اي دارد. چنان که آشکار خواهد شد، او ادله خوبي براي نشان دادن اين مساله دارد که اخباري گري عقيده اصلي شيعه است و آراء مجتهدان در توسعه بعدي تفکر شيعي به وجود آمده و احتمالا يک بدعت گزاري است(1/10).
پذيرش متقابل اخباريون و اصوليون نسبت به يکديگر با اثر محمد امين استرآبادي تماما تغيير کرد:
« بانگ اين نزاع تا زمان نويسنده کتاب «الفوائد المدنيه» برنخواسته بود. او زبان فضيحت را برروی اصحاب گشود و آن را تا حد بسيار ادامه داد و علي الدوام بياناتِ غلاظ و شدادي را بيان کرد که شايسته عالم بزرگي چون او نبود- با اين که او در بسياري از مسايلي که در آن کتاب مورد توجه قرار داد، بر حق بود»(11).
در نظر بحراني، استرآبادي در بيشتر نظريه فقهي خود بر حق بود و از همين رو به عنوان «يکي از علماي بزرگ»، مورد ستايش قرار گرفت. گرچه او به خاطر تعصب افراطي اش در نقد مجتهدان و گشودن باب ناسزا و فضيحت بر روي منارعات عقلي سودمندی که پيشتر وجود داشت، گناهکار بود:
«اين نزاع موجب گشته که علماي هر دو سو به يکديگر توهين کرده و يکديگر را تحقير و متهم سازند... (12) روزگار پيشين پر از مجتهدان و محدثان بود اما بانگ نزاع ميان آنها برنخواسته بود، آنها به يکديگر توهين نمي کردند يا يکديگر را به نام هاي کذا خطاب نمي کردند؛ گرچه آنها در برخي موضوعات و در تقرير ادله با يکديگر موافق نبودند.»(13)
تفاوت ها ميان دو گروه اخباري و اصولي تفاوتهايي واقعي بود و نه ظاهري؛ گرچه در گذشته به اين دو گروه به ديده قبول نگريسته مي شد و در نظر بحراني، در حال و آينده نيز مي بايست اينچنين نگريسته شود. بحراني سه تفاوت ميان اخباري و اصولي را چنين ترسيم مي کند:
«آشکارترين چيزي که براي مجتهدان ادعا مي شود، اين است که آنان منابع فقه را چهار چيز مي دانند: کتاب، سنت، اجماع و دليل عقل- که به برائت الاصليه و استصحاب باز مي گردد. در نزد اخباري ها تنها دو منبع نخست [ از منابع فقه اند]. در اين جا تفاوت آشکاري وجود دارد...
از جمله تفاوتهايي که آنها ذکر ميکنند اين است که در نزد اخباريها امور به سه دسته تقسيم ميشود: «امور حلال» که اموري معلوم اند، «امور حرام» که آنها نيز معلوم اند و در بين اين دو امر، «امور مشتَبَهه»(شبهه) وجود دارد. مجتهدان تنها به دو امر اول قائل اند. در اين نقطه نيز اختلافي حقيقي وجود دارد. تفاوت ديگري که غالبا ذکر شده، اين است که جستجوي ادله براي اخباري ها منحصر در کتاب و سنت بود. گرچه اخباريها خود بر سر اين مساله اختلاف دارند. در ميان اينان استر آبادي، احیا کتتده مجدّد مکتب اخباري در دوره اخير، در کتابش الفوائد المدنيه مي گويد اقتباس هيچ چيزي از کتاب مگر با يافتن تفسيري از امامان در باب آن جايز نيست. برخي ديگر از اخباريون اقتباس [(بي واسطه)] را منحصر به محکمات (آيات واضح الدلاله) مي کنند. ديگر اخباریون، جواز تفسير آيات محکمات را مانند متشابهات تنها حق امام دانستند.»(14)
ده تفاوت ميان اخباري ها و مجتهدان وجود دارد گرچه تفاوت هايي نيز در درون هر دو گروه به چشم مي خورد. بحراني تنها سه تفاوت را توضيح مي دهد:
1. تعداد منابع فقه (اخباري ها به دو منبع و اصولي ها به چهار منبع قائل اند)
2. اين که شبهه، يک مقوله[( علاوه بر حرام و حلال)] است. (اخباري ها موافق و اصولي ها مخالف اند)
3. اين که قرآن مي بايست تنها از طريق نفسير امامان فهميده شود (برخي از اخباري ها مي گويند تفسير امامان ضروري است برخي ديگر معتقدند مي توان به منابع ديگر همچون سنت، اجماع و دليل عقل به عنوان ادله جايگزين مراجعه کرد).
نکته قابل توجه اين جا است که روش اجتهاد در ميان تفاوت هاي دو گروه ذکر نشده است. در توصيف مهم ديگري که از اين نزاع صورت گرفته است، در ميان چهل نقطه اختلافي که ميان اخباري ها و اصولي ها به وسيله عبدالله سَماهيجي ذکر شده است، اجتهاد اولين اختلاف است(15)، علاوه بر اين بحراني در ديگر توصيف خود از اين نزاع، در "الدررالنجفيه"، يکي از هشت تفاوتي که بر مي شمرد، اجتهاد است.(16) دليل اين حذف روشن نيست، گرچه ممکن است بحراني در صدد کاهش دادن تنش اخباري-اصولي از طريق به ميان نياوردن ذکري از اجتهاد بوده است. اجتهاد نقطه تمرکز بسياري از مجادلات از زمان استرآبادي بوده است، گرچه اين مجادلات هميشه به گونه اي که به نظر بحراني مفيد است، جريان نداشته است. شايد او اميد داشته تا با اين کار از برافروختن شعله نزاعِ درون گروهي، پرهيز کند.
يک دليل مهم در باب چرايي توصيف اين سه تفاوت در مقدمه، اين است که یازده مقدمه ديگر، تلاش آشکاري براي شرح موضع او در باب اين موضوعات است. در اين جا بحراني راي خود را درباره نخستين اختلاف، يعني تعداد منابع فقه، ابراز مي دارد. در مقدمات چهار تا شش، قلمرو شبهات مورد بررسي قرار مي گيرد و راه رفع شبهات تشريح مي شود.
اين مقدمات بيانگر موضع بحراني در قبال تفاوت دوم است. سرانجام مقدمات هفت تا يازده، به بررسي چگونگي تفسير کلماتِ آموزه های وحي مي پردازد و اين که آيا منابع ديگر فقه غير از اخبار مي توانند به تفسير قرآن کمک کنند و با اين دليل، او موضع خود را درباره سومين اختلافي که در بالا ترسيم شد، ارائه مي کند.
تطابق سه موضوع مورد نزاع با سه دسته مقدمات، آشکار است. بحراني موضع خود در نزاع اخباري-مجتهد را با ظرافت بيان مي کند و از خلال اين مقدمات، مي توان نشاني از اين نکته يافت که آيا بحراني خود را اخباري به حساب مي آورد يا خير.
ماهيت و کاربرد منابع فقه
مقدمات يک و دوي او بر سنت به عنوان يک منبع فقه متمرکز مي شود. در فقهِ شيعه، سنت، هم شامل احاديث پيامبر و هم شامل اخبار ائمه مي شود. بحراني در مقدمه سه، به قرآن و اجماع و دليل عقل مي پردازد. چنان که آشکار خواهد شد، [(توجه به)] اين نکته که سنت [(به تنهايي)] دو مقدمه را در برگرفته، و سه منبع ديگر فقه[(رويهمرفته)]، يک مقدمه را به خود اختصاص داده اند، مهم است. همچنين ترتيبِ: سنت، قرآن، اجماع و دليل عقل نشان مي دهد که سنت در درجه اول اهميت در مقايسه با ديگر منابع قرار دارد.
در مقدمه اول، بحراني در پي آن است تا نشان دهد که تناقض ظاهري ميان دو يا چند خبر، به خاطر آن چه که به نظر ضعف حديث مي رسد، نيست. تناقضات صرفا به خاطر وجود "تقيه" (dissimulation) است. تقيه روش تاسيسي شيعه براي پنهان نمودن است که بنابرآن، امام و يا مومن مجاز است تا ايمان واقعي اش را، در زماني که آشکار کردن آن ممکن است او را در معرض فشار و تعدی قرار دهد، پنهان کند.(17)
به مخالفان بحراني نام جمعی ای داده نشده. از آنها به عنوان "برخي از علماي ما" يا "بخشي از اصحاب ما" ياد شده. مخالفان، منشاء تعارضات درسنت را به تقيه يا صحت نسبي اخبار باز مي گردانند. بحراني تنها علت اول را پذيرفت و تعداد اخباري را که ممکن است تقيه-باعث ایجاد آن باشد را، افزايش داد.
مخالفان استدلال مي کردند که تمام اخبارِ تقيه اي به سادگي قابل تشخيص است: «اصحاب ما هنگامي که پرسنده از اهل سنت باشد، مدافع تفسير تقيه اي اند».(18) بنابراين، ايمان پرسنده عامل قاطع در تعيين دسته بندي يک خبر است. اگر کشف شد که پرسنده سنّي است، آنگاه امام تقيه اي رفتار خواهد کرد و حکم، شامل خبري خواهد بود که انعکاس واقعي احکام شرعي نيست. گرچه اين مي تواند بازتاب توصيه امام به مومني باشد که در شرايطي همراه با تقيه زندگي مي کند.
بحراني به وضوح از اين ادعا که تنها ايمان پرسنده، معيار تشخيص حديثِ تقيه اي است، ناراضي است. او پنج خبر از مجامع کليني و شيخ الطائفه محمد ابن حسن طوسي (وفات460/1067) نقل مي کند که در تمام اين اخبار، يکي از پيروان شيعي امام، از امام پرسشي مي پرسد و در هر مورد، امام پاسخ متفاوتي مي دهد. از آن جا که تمام پاسخ ها نمي تواند درست باشد، برخي از اين اخبار مي بايست ذيل تقيه توضيح داده شود.
اولين خبر، همراه با توضيحي تفسيري است:
خبر:
« از ميان اخباري که اين موضع را درباره تقيه ثابت مي کند، موثقه زراره از ابوجعفر است. زراره مي گويد: از امام پرسشي کردم و او به من جوابي فرمود. سپس مردي بر حضرت وارد شد و از ايشان همان پرسش را پرسيد. اما ايشان پاسخي متفاوت از آن چه که به من داده بودند، فرمودند. آن گاه مرد ديگري آمد و حضرت پاسخ ديگري متفاوت از پاسخ من و مرد اول دادند. وقتي دو مرد رفتند، پرسيدم: يا ابن رسول الله! دو مرد از شيعيان شما در عراق آمدند و شما به هر يک پاسخ متفاوتي داديد. ايشان پاسخ داد: اي زراره! اين کردار پسنديده اي است و براي حفظ شماست. اگر تو با موضوعي موافق باشي، آن گاه مردم تو را به ما ملحق مي کنند و زندگي ما و تو کوتاه خواهد شد.»(19)
توضيح تفسيري:
« من معناي روشن اين خبر و پاسخ هاي متفاوتي را که حضرت به يک پرسش در يک مجلس مي دهد و همچنين بهت زراره را در مي يابم. اگر اختلاف به منظور موافقت با اهل سنت رخ مي داد، پس يک پاسخ کافي بود. همين نکته است که زراره را شگفت زده کرده است. زراره مي دانست که امام مرتبا فتواي تقيه اي مي داد، که موافق با اهل سنت بود.
شايد سرّ اين خبر اين است که اگر آراء متفاوتي از امام باقي بماند، هر شخص امر متفاوتي را در مقايسه با شخص ديگري که با امام مرتبط است به ايشان نسبت مي دهد، آنگاه مذهبِ آنها در نظر اهل سنت احمقانه به نظر خواهد آمد، و در نظرشان آنها نادان و بي دين خواهند بود و متهم به دروغ گويي در نقل خواهند شد و بي اهميت جلوه خواهند کرد. از سوي ديگر اگر گفتارشان موافق و بيانات شان سازگار باشد، آنگاه اهل سنت آنان را جدي مي گيرند؛ عداوت شان نسبت به اماميه، امامان و عقايد امامان شديدتر خواهد شد و اين موجب بروز دشمني مي گردد.»(20)
اين دليلي است که بر اساس آن بحراني ثابت مي کند امام، هم به اهل سنت و هم به شيعيان جواب تقيه اي مي داد. با اثبات اين مطلب، او تعداد تعارضات حل ناشدني در اخبار را کاهش مي دهد و به اثبات اين موضع مي پردازد که تمام اخبار به لحاظ تاريخي، روايت دقيقي از گفته هاي امامان است اما ممکن است انعکاس واقعي احکام شرعي نباشد.
علت ديگري که براي تعارضات فرض مي شود، آن است که اخبار جعلي اند:
« آنها[مخالفان نام برده نشده] گمان مي کنند که اختلافات، تنها به خاطر دخول پنهاني اخبار کاذبان در اخبار ماست، بنابراين آنان اين فن را براي تمايز ميان اخبار صحيح از معيوب و سالم از سقيم به کار مي برند.»(21)
چه خبر صحيح باشد و چه از مقولات ديگر، متکي به اعتبار اسناد است. يک سلسله نقل، مي تواند با بررسي زندگي و خصوصيات اعضاي آن تاييد شود. اخبار، همچنان که در فقه اهل سنت نيز همين گونه است، نيازمند سلسله نقل معتبراست. يک سلسله نقل مي تواند با بررسي زندگي و خصوصيات اعضاي آن تاييد شود. اين اطلاعات با مراجعه به کتب رجال به دست مي آيد.
بحراني مدعي است که بررسي اسنادي ضروري نيست. زيرا در نظر او تمام کتب اخبار، نسب نامه خود را دارد که اعتبار آن را تضمين مي کند. مطابق نظر بحراني، بيانات امام، در ابتدا توسط نويسندگان چهارصد اصل( مجموعه گفتار)، نوشته مي شده است. اين آثار بوسيله شخص امام، مورد بازنگري قرار مي گرفت و از هر خطايي پاک مي شد. اين مطلب با نقل قولي از يونس عبدالرحمان در رجال کشّي تاييد مي شود. در اين خبر شرح داده شده که چگونه يونس مدام به سراسر عراق براي جمع آوري اخبار سفر مي کرد. او يافته هاي خود را به امام عرضه مي کرد و امام اخبار نادرست را مي زدود.
از نظر بحراني، چهار صد اصل توسط شيعه نخستين، حفظ شده بود. اصل ها توسط امامان، پيش از غيبت و توسط اصحاب، پس ازغيبت، از جهت دقت مورد بازبيني قرار گرفته بودند:
« [امامان] حافظان شيعه اند...آن ها داراي نمايندگاني از ميان اصحاب معتمد خود و برگزيدگاني از ميان ناقلان اند. امامان به برگزيدگان، حقيقتِ آن چه که حلال و حرام است را نشان مي دهند.»(22)بنابراين، بحراني زنجيره اي از نقل را براي تمام کتب اخبار ترسيم مي کند. امامان، اصول چهار صدگانه را ترسيم کرده اند و اين اصول بود که جامعان حديث، مانند کليني، ابن بابويه و شيخ طوسي مدام در پي گردآوري آنها در مجموعه هايشان بودند. به اين شيوه بحراني انتقادات مخالفانش را که معتقدند اخبار دربردارنده اخبار جعلي پنهاني اند، باطل مي کند.
پانوشت ها
1. آن چه مي آيد، ترجمه بخشي از مقاله اي است به همين نام از اين کتاب:
Islamic law (theory and practice) edited by: Robert Gleave and Eugeni kermeli, i.b.tauris, London, 2001.
2. Robert Gleave
3. در متن ترجمه، هر کجا قلاب-پرانتز،[( )]، به کار رفته است، افزوده مترجم، براي آسان سازي انتقال معنا است و هر کجا قلابِ تنها [ ]، به کار رفته است، از متن اصلي است.
4. بنگريد به: و.مادلونگ، «اماميه و الاهيات معتزلي» در:     de Strasbourg, le shi`ism Imamate (Paris,1970),21, n. 1.
5. ا. نيومن: «ماهيت نزاع اخباري- اصولي در آخر عهد صفوي در ايران». بخش دوم: «ارزيابي دوباره نزاع»،BSOAS، 55 (1992)، 61-250.
6. ي.کولبرگ: «جنبه هاي تفکر اخباري در قرن هفدهم و هجدهم» در کتابي به نام: « احياء و اصلاح اسلام در قرن هجده» ويراستار ج.او وول(J.o.voll) و ن.لوتزيون (نيويورک، 1987)، 60-133.
7. ن. کولدر: «شک و امتياز، پيدايش نظريه شيعه امامي در مورد اجتهاد»، Islamica    Studia،70(1989)، 68، n، 1.
8.  کولدر به اين بحث مي پردازد که هدف جدال اخباري، آن بود که گسترش نظريه فقهي شيعه يعني اجتهاد را بي اعتبار کند. اين نظريه از زمان علامه حلي به وجود آمد و بنابراين نميتوان[(شکل گيري)] اخباري گري را مقدم بر اين تاريخ، دانست. براي بحثي مستوفا در باب اين که آيا ردّ قدرت حکومتي و تقليل اقتدار فقهاء، [( در اخباريگري امري)]  ضروري است، بنگريد به ر.گليو: « فقه شيعه اخباري در مکتوبات يوسف ابن احمد بَحراني (وفات1772/ 1186) »، (پايان نامه دکتري منتشر نشده، دانشگاه منچستر، 1996).
9. يوسف البحراني: الحدانق الناضره،( 25 جلد، قم، 1377).
10. براي بيوگرافي هاي فارسي و عربي در مورد بحراني، بنگريد به: محمد باقر خوانساري، روضات الجنات (8 جلد، قم، 72-1970)، جلد 8، 203؛ محمد تنکابني، قصص العلماء، تهران (بي تا)، 201؛ محمد الحائري، منتهي المقال (تهران، بي تا)، 334؛ محمد علي کشميري، نجوم السماء، 283؛ همچنين بنگريد به تحليل هاي من از اين متون، ر. گليو «نزاع اخباري-اصولي در ادبيات کتاب طبقات: تحليل بيوگرافي يوسف بحراني و محمد باقر بهبهاني، Jusur ، تا (1994)، 109-79.
1/10. این ادعای نویسنده که بحرانی ادله خوبی برای نشان دادن این نکته در اختیار دارد که اخباری گری نظریه اصلی تشیع است و اجتهاد، بدعتی در این مذهب است، به اقرب احتمال، ادعای قابل دفاعی به نظر نمی رسد. تاریخ فقاهت شیعه امامیه نشان می دهد که اهل حدیث و اخباریه، چه در دوره ظهورشان تحت عنوان اخباریه و چه علمای اقدمی که اخباری انگاشته می شدند، در اقلیت بوده اند و رویه جاری در میان علمای امامیه، اجتهاد بر اساس کتاب و سنت بوده است. نشان دادن شواهد تاریخی برای دفاع از این نظر از حوصله تنگ این پانوشت انتقادی خارج است. علاقه مندان می توانند به عنوان نمونه به کتاب «تاریخ فقه و فقها»، نوشته دکتر ابوالقاسم گرجی، نشر سمت مراجعه کنند و با مطالعه این کتاب، مهجور و در اقلیت بودن اخباریه و پیروان این تفکر را در طول تاریخ فقه امامیه مشاهده کنند. در عین حال ممکن است مراد نویسنده از این اظهار نظر، که در تایید سخن بحرانی ابراز می دارد، نه ارائه بیانی توصیفی(descriptive) (فقه شیعه در تاریخ فلان گونه بوده است) بلکه ارائه بیانی هنجاری( normative) (فقه شیعه در تاریخ می بایست فلان گونه می شد) بوده باشد. در این صورت بیان او نه بیانی تاریخی که خود بیانی اجتهادی در باب ماهیت فقه شیعه امامیه خواهد بود. در صورتی که مراد نویسنده شق دوم باشد، پاسخ تاریخی کارساز نخواهد بود و می بایست پاسخی فراهم آورد که با تحلیل ماهیت فقه امامیه، غیر اخباری بودن و اجتهادی بودن آن را نشان دهد. ارائه چنین پاسخی، از بضاعت محشی و مجال تنگ این تحشیه خارج است. (مترجم)
11. البحراني، الحدائق، جلد 1، صفحه 170.
12. همان، صفحه 168.
13. همان، صفحه 169.
14. همان، صفحه9-168.
15. بنگريد به ا. نيومن، "ماهيت نزاع اخباري-اصولي در آخر عهد صفوي در ايران. بخش 1: عبدالله سماهيجي و امنية الممارسين"،BSOAS، 55(1992)،51-22.
16. بحراني، الدررالنجفيه(قم، بي تا)،6- 253.
17. بنگريد به ي. کولبرگ، "گوشه اي از آراء اماميه در باره تقيه"، Jaos، (1975)95.3، 402-395.
18. بحراني، حدائق، جلد 1،صفحه 5.
19. همان، صفحات 6-5.
20. همان، صفحه 6.
21. همان، صفحه 8.
22. همان، صفحه10.

 

مطالب مرتبط

درباره‌ی فردگرایی دینی

احمد قابل در باب خرافه متن کامل مصاحبه

ریشه‌های یهودی روزه‌‌

تردستی الاهیاتی

کنفرانس رهبران ادیان جهان در باکو

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

سیالیت معنا و تفسیر متن مقدس

برخورد امام باقر با مخالفان

در مصائب روشنفکری دینی

حاشیه‌ی دکتر سروش بر تعقل قرآنی

ادریس هانی در مشهد

تتمه‌ای بر بحث با مخلوق در تعقل قرآنی

تعقل قرآنی (۸)

تعقل قرآنی (۷)

تعقل قرآنی (۶)

تعقل قرآنی (۵)

تعقل قرآنی (۴)

تعقل قرآنی (۳)

تعقل قرآنی (۲)

تعقل قرآنی (۱)

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1068

نظرها

سلام
ارتباطي كه به نظر من بين تقدس حقيقت و تقدس لباس وجود دارد را در پست جديدي به تصوير كشاندم. شايد خواندني باشد.
احتمالش هم هست كه مطالبي كه نوشتم از اقوال شاذ و نادري باشد كه كسي آن را نمي پسندد.
یاسر: می‌خوانم‌اش شیخ

دوست عزیز جناب آقای میردامادی
با اهدای سلام و تشکر بابت ترجمه خوب و خوشخوان شما از این مقاله خواندنی.
1) گرایش و علاقه مندی به تفکرات شاذ و حاشیه ای به عنوان یک قاعده و اصل کلی حکم واحدی ندارد، اما با غض نظر از این نکته شاید بتوان ادعا کرد که شما در تطبیق این اصل بر مورد اخباری گری به خطا رفته اید، زیرا اخباری گری رویکرد غالب و مسلط در حوزه تفکر شیعی است و مجتهدان اصولی به معنای حقیقی کلمه در اقلیت هستند، هرچند افراد بسیاری در مقام نظر ادعا می کند که اصولی اند، نه اخباری، در مقام عمل اکثر قریب به اتفاق مجتهدان اخباری اند، تا آنجا که شاید تعداد کسانی که حاضر باشند عقل را به پای شرع مصطفی، یا در واقع به پای نقل، قربان نکنند، از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند.
با این توضیح فکر می کنم بتوان ادعا کرد که گرایش و علاقه مندی شما به اقلیت ها و تفکرات شاذ و نادر باید شما را به اصولیون و آرای آنان علاقه مند کند، نه به خباریون و آراء آنان.
2) به نظر من نزاع اصلی اخباریون و اصولیون بر سر یک پیش فرض معرفت شناسانه است و آن در مورد اعتبار و حجیت شهود عقلانی و تجربه حسی به عنوان منابع اولیه معرفت دینی یا فقهی است. اخباریون با عقل بما هو عقل مخالف نیستند و آن را به طور کلی تعطیل نمی کنند، بلکه مدعای آنان این است که مواد خامی که عقل استدلالگر و مستنبط در قلمرو دین یا فقه حق دارد از آن استفاده کند، صرفاً از طریق نقل یا سمع تأمین می شود. به بیان دیگر اینان عقل استدلالی را در عقل مسموع یا عقل متکی بر نقل خلاصه می کنند و عقل تجربی و عقل شهودی را تعطیل می کنند.
اما اگر چنین تقریری از محل نزاع را بپذیریم، می توانیم ادعا کنیم که اصولیون نیز از طریق مقدماتی متفاوت به همین نتیجه می رسند و لذا در مقام عمل فرقی بین دو گروه باقی نمی ماند و در این مقام همه اخباری اند.
به عبارت روشنتر، اصولیون حجیت عقل شهودی و عقل تجربی را به حصول قطع و یقین مشروط می کنند، و چون حصول قطع و یقین از طریق عقل مستقل از شرع در قلمرو فقه ممکن نیست، در مقام استنباط، منابع احکام برای هر دو گروه در نقلیات منحصر می شود.
بنابراین، در بهترین حالت می توان ادعا کرد که تفاوت دو گروه صرفاً تئوریک است و در بدترین حالت می توان ادعا کرد که ادعای اخباریون با صداقت بیشتری همراه است، زیرا آنان صریحاً می گویند ما حجیت عقل مستقل از شرع را قبول نداریم و این موضع صادقانه تر از موضع گروه مقابل است که ادعا می کند که حجیت این عقل را قبول دارد، اما حجیت آن را به قیدی مشروط می کند که امکان تحقق ندارد و قابل احراز نیست.
ارادتمند
فنایی
یاسر: دکتر فنایی عزیز! اولا حدود 10 روز قبل تلفنی با محمد رضا جلایی پور ذکر جمیل شما بود و این‌که جلسه‌ای با شما دارند و در غربت غربی از محضر شما استفاده می‌کنند و بنده هم البته غیبت شما را کردم و گفتم که خوف بیش از حد خلاف احتیاط است و اگر جای ایشان بودم به ایران باز می‌گشتم. ضمنا من یک عذر خواهی به شما بدهکارم و آن این‌که شما متن نقدتان را بر مطلب دکتر دباغ برای من فرستادید و من گذاشتم بخوانم متاسفانه یادم رفت به طوری که تازگی دیدم در وبلاگ معنویت استاد ملکیان منتشر شده تازه یادم آمد باور کنید این فراموشی از جهت عدم توجه نبوده بلکه غیر اختیاری بو.ده و لیس علی الغافل و الناسی حرج.
اما در باب نکته‌ای که مقرر کرده‌اید:
در کلیت با شما موافق‌ام هر چند در جزئیات تفاوت‌هایی وجود دارد. ضمنا در مورد پایان‌نامه‌ام هم که داستان مفصلی دارد و مساله از بار قبلی که خیلی پیش‌تر به شما ایمیل کردم تفاوت بنیادین کرد، باید ایمیلی به شما بزنم. مثل همیشه محبت کردید و ممنون.

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند پریروز و پسفردای تاریخ
آقای میردامادی
سلام
ترجمه ی اخیرتان را خواندم. نثر روانی داشت و موضوع نیز به نظر عالمانه طرح شده بود. نویسنده به نظر محقق خوبی می رسد. اما در متن برخی اغلاط نیز راه یافتهاست ماهنند چند بار کاربرد «برخواسته» و چند بار «رویه» که به معنی Reflexion است.
من نیز کتابی را در تاریخ اصول فقه در دست ترجمه دارم از عربی که کتاب معروفی است «علم الاصول تاریخاً و تطوراً» نوشته ی آقای علی فاضل قاینی. فصلی از این کتاب به طور به نظر عالمانه ای به طرح نظریات شیخ محمد امین استرآبادی اختصاص دارد که ویرایش آن به پایان رسیده است و به نظر من آماده ی چاپ است. شاید آن را بدهم به جایی چاپ کنند و شاید در وبلاگم بگذارم. در آنجا به بحث مقام عقل نزد شیخ استرآبادی پرداخته شده است. می دانید که ما تفکیکیان هم به اخباری بودن متهم ایم اما به واقع چنین نیست.
این بخش چنین شروع می شود:
روش اخباریان در استنباط احکام شریعت
«طریقة الاستنباط عند اصحابنا الاخباریین»
نویسنده: جناب آقای علی فاضل قاینی
مترجم: محمد نورالهی
اخباریان به جهت ناآگاهیشان از دلیلهای چهارگانه [یعنی کتاب، سنت، اجماع، عقل] و منحصر بودن علمشان به یک اصل که عبارت باشد از اِخبار [گرفتن خبر، نقل خبر]، «اَخباریان» نامیده شده اند و [بدین ترتیب ایشان حتی قرآن کریم را هم از دلیلها و راهنماهای دست یافتن به فروعات شرعی به حساب نمی آورند ولی البته پس از گذشت زمانی بر شکل گیری اندیشه ی اخباری چنین واقع شده است که] بعض آنان عمل به کتاب را هم روا می دارند.
بدین نحو این گروه کلاً اصول چهارگانه را در کار نمی آورند و روششان در شناخت حکمها و عملیات استنباط، رجوع به اخبار روایت شده در کتابهای چهارگانه است (1) و به سراغ اجماع و عقل هم نمی روند بلکه نزد عده ی زیادی از ایشان، به سبب اختصاص دادن فهم کتاب به کسانی که قرآن بر آنها نازل شده است یعنی [حضرت] رسول (ص) و امامان (ع)، [حتی] کتاب [خداوند] هم حجیت ندارد پس مدار در عمل [تنها] عبارت است از اخبار به ودیعه نهاده شده در کتابهای چهارگانه ی «کافی» و «من لایحضره الفقیه» و «تهذیب» و «استبصار» و دیگر کتابهای معتبر، و بدین سبب که بیان احکام به واسطه ی روایات، کامل شده است (و لذاست که امام دوازدهم(ع) غیبت کردند (2)) [ص 52] ایشان [صرفاً] ظاهر روایتها را می گیرند بدون این که میان صحیح و ضعیف آنها و میان شاذی که اصحاب بدان عمل نمی کرده اند و مشهوری که بدان عمل می شده است و میان مرسل و مسند فرقی بگذارند.
و آنها بدین اعتبار که علم اصول فقه راهی برای اجتهاد است از آموزش آن هم جلوگیری می کردند همچنان که از اجتهاد جلو گیری می کردند و [همچنین] عمل به ظن حاصل از اجتهاد را هم حرام نمودند و این اصل را وضع کردند که هر چه در آن، احتمال وجوب برود واجب است و این به سبب احتیاط در شبهه ها است و تمسک کرده اند به [روایت] «اخوک دینک فاحتط لدینک»: «برادر تو، دین توست پس در مورد دینت احتیاط کن» همچنان که اصل حرام بودن را در هرآنچه محتمل حرمت باشد وضع کردند و این فرقه از شیعه، «محدثان و اخباریان» نامیده شده اند و بنیاد نهنده ی این مکتب، میرزا محمد امین استرابادی متوفی به سال 1023 [هـ.ق] بوده است که این روش را در کتاب خود تحت عنوان «الفوائد المدنیة» تبیین نموده است. تمت نقل بخش از ترجمه
حواشی:
1 - ممکن است گفته شود دلیل قرار دادن «اخبار» با دلیل قرار دادن «سنت» چه تفاوتی دارد چرا که هر دو صورت یافته از اقوال و اعمال و امضاهای معصومان – علیهم السلام - اند. در پاسخ می توان گفت تفاوت و وجه امتیاز دلیل قرار دادن اخبار و دلیل قرار دادن سنت در دو نحله ی اخباری و اصولی این است که «سنت» که در روش اصولیان یکی از منابع دستیابی به دین است عبارت است از فرآورده ی فهم روشمند و منظم آنچه از معصوم رسیده است به همراه توجه تام به دیگر دلیلها. فهم روشمند و نظام مند موضوعی است که بخشهای زیادی از بحثهای ابتدایی علم اصول فقه متکفل آن است که از بحثهای مقدماتی لغوی و زبانی شروع می شود و به نظام سازی از اخبار وارد شده و فهم مجموعی آنها به عنوان یک کل به هم پیوسته می انجامد. این بحثها البته واضح است که انحصار در فهم متون دینی ندارد و به فهم هر متنی اعم از این که پدیدآورنده ی آن خداوند منان باشد یا حضرت رسول (ص) و یا مثلاً کسانی چون ملاصدرا و هگل و مارتین هیدگر و ژاک دریدا اختصاص می تواند یافت. مترجم.
2 - در این موضع علی الظاهر «کامل شدن» بیان احکام علت یا حداکثر یکی از علتهای غیبت حضرت حجت (عج) دانسته شده است که به نظر من خطاست. به نظر من مهمترین علت غیبت حضرت حجت (عج) اعراض عملی مردمان از ولایت کریم ایشان بود و (اگر این صرفاً رأیی شخصی نباشد) می توانم گفت تا زمانی که آمادگی نظری و عملی در انسانها به وجود نیامده باشد ایشان ظهور نخواهند کرد یعنی تا زمانی که اگر ایشان ظهور کردند ولایت ایشان طوعاً او کرهاً پذیرفته شود. در ضمن عبارت را من داخل دوکمان آوردم. مترجم.
یاسر: ترجمه‌ات را خواندم روان بود هرچند برخی تعبیرات‌ات می‌شد فارسی‌تر شود مااند محتمل است که بشود احتمال دارد که اندکی کم‌تر عربی است. ضمنا متن شما را در باب مساله‌ی شر خواندم. نظر شما همان یا نزدیک به همان رای قدمایی است که شر از امر عدمی است و خلاصه اصلا شری وجود ندارد. شهود بنده که این رای را نمی‌تواند بپذیرد ضمن این که در قرآن هم آمده که من شر ما خلق و امر عدمی نمی‌تواند مخلوق باشد

سلام یاسر بامن تماس یگیر کارت دارم.

احمد.
یاسر: دکتر! شماره‌ی موبایل‌ات را از شیخ احسان جباری دوباره می‌گیرم و زنگ می‌زنم. بدرود.

بسم الله الرحمان الرحیم. سیدیاسر میردامادی، و فاضلان محترم حلقه ی افق، محمدرضا ملایی و علیرضا مازاریان. سلام علیکم.

محمد نورالهی، طبق استدلالهائی، می گوید رهبر محترم کنونی ی ایران «ولی ی امر مسلمین «جهان»» است. من، از بهر تأمل احتمالی ی نورالهی، سؤال کردم:

یک) «اگر کسی بگوید آقای سیستانی «ولی ی امر مسلمین جهان» است، او چه گونه ادعای خود را، و منکران او چه گونه باطل بودن ادعای او را ثابت کنند.»

و

دو) «اگر رهبر ایران ولی ی امر مسلمین جهان است، چرا مقامهای کشوری و لشگری و مذهبی ی دیگر کشورهای اسلامی (یا غیر اسلامی ولی دارای جمعیت مسلمان) را عزل و نصب نمی کند؟»

نورالهی جواب داد:

یک) ««کسی» حق ندارد چنین ادعایی بکند و اگر هم بکند حتی اگر در نفس الامر و حاق واقع درست هم باشد محل توجه نمی تواند بود بلکه «عموم فقها» حق دارند کسی را معرفی نمایند. راههای کمتر اصلی دیگری هم هست که از آن کمابیش بحث شده است.»

و

دو) «به همان دلیل که حضرت سید الشهدا که اکنون در آستانه ی ذکر ایشان ایم سرشان بر نیزه فراز شد. به تعبیر شاعر ایل ما «بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید.» پرسش بسیار خامی بود.»

بنده می پندارم سؤالهائی کرده ام، هوشمندانه. احتمالاً نورالهی می پندارد جوابی داده، هوشمندانه و عمیق و دقیق.

نظر شما چیست؟ لطفاً اگر جواب می دهید از طریق کامنت وبلاگم جواب بدهید.
یاسر: سید محمدی عزیز! من شخصا وارد این بحث نمی‌شوم. ضمن این‌که علاقه‌مند نیستم با ابراز نظرم وبلاگ‌ام فیلتر شود. آقا کارهای سخت سخت از ما نخواه سرود هم یاد مستان نده ما همین‌طوری بی دنگ می‌دنگیم شما تیغ برهنه به دست مای زنگی مست نده. (تو را به خدا گیر نده که چرا توی وبلاگ‌ام جواب کامنت مرا نگذاشتی!)

با سلام
آقای میردامادی
از ترجمه مقاله رابرت کلیو سپاس گزارم.
مقالاتی در باب اخباریان (از تاد لاوسن، آندرو نیومن، ویلفرد مادلونگ و ...) با ترجمه من و استادم، دکتر عباس احمدوند در کتابی به نام فیض دیگران در مدرسه عالی شهید مطهری زیر چاپ است. اگر به دستتان رسید ببینید و اگر نقد و نظری داشتید برایم ایمیل کنید .
خوشحال می شوم.

یاسر: خوب است حتما ایران آمدم می گیرم به اخباریه علاقه دارم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)