« May 2005 | صفحه‌ی اصلی | July 2005 »

June 26, 2005

فشفشه بر فراز سبک پایان

دیشب با یکی از دوستان فاضل ام، به قصد تفرج و پیاده روی بیرونی رفتیم تا در روزهای آغازین فصل تموز و هم چنین در روزهای آغازین فصل جدیدی از سیاست، در منطقه‌ی خودمان در مشهد (سجاد) قدمی بزنیم. سخن از پدیده‌ی انتخابات یعنی سردار احمدی نژاد بود و البته از بسا چیزهای دیگر نیزهم؛ مثل همیشه بحث های الاهیاتی هم چون امکان ایمان به خداوند نیز در گرفت که دوست من هم‌چون همیشه از موضع آته‌ایستی خود دفاع کرد و من نیز موضع اگناستیسیستیِ شبهِ فیدئیستی خودم را تقریر کردم که در آن دری برای امکانِ ایمان به امری متعال باز می‌ماند.

خلاصه در راه بر سبیل مزاح با خود می‌گفتیم که تا یک ماه دیگر که از دوران ریاست جمهوری خواجه‌ی خنده رو (که بیش از آن که نسب به یزد برساند، از شدت غیرت نسبت به آرمان های خود، نسب به رشت می‌رساند) باقی است، باید کتاب های ناخریده را خرید و کارهای ناکرده را کرد که زود است که بانگی بیاید و در میکده ها ببندند.

خلاصه رسیدیم به چهارراه بزرگمهر در حالی که دمادم غروب بود. دیدیم جوانی با ریش محرابی، کنار مامور گماشته‌ی نیروی انتظامی ایستاده. دوستم گفت تا به حال چنین صحنه‌ای ندیده بودم. گذشتیم و پیاده به سمت انتهای سجاد و پارک ملت می‌رفتیم که دیدیم جلوی مغازه‌ای در آن سوی خیابان شلوغ است و نام احمدی نژاد می‌درخشد. با کنجکاوی ماشین ها را شکافتیم و به آن سوی خیابان رفتیم و دیدیم که ستاد آقای احمدی نژاد در سجاد شیرینی می‌دهد و سرود پخش می‌کند. جلو رفتیم و به مردمی که شیرینی برمی‌داشتند نگاه می‌کردیم که کسی مرا با فامیل از دور خطاب کرد. نگاه کردم جوانی بود شبیه تمام طرفداران احمدی نژاد که او را تا به حال ندیده بودم یا آن لحظه به جا نیاوردم. جلو آمد و با گرمایی کنایه آمیز مرا خطاب کرد وگفت: حاج آقا خوب برای آقای معین زحمت کشیدید (احتمالا مرا در مسجد سجاد دیده بود هنگامی که به عنوان نماینده‌ی معین در مناظره با نماینده‌ی قالیباف، هاشمی و احمدی نژاد شرکت کرده بودم). من هم گفتم بله و جواب اش دادم که مقتضای دموکراسی همین است که همیشه یک گروه حاکم نیست و البته برای رفع سوء تفاهم قید زدم که این انتخابات از جهات مختلف آزاد و دموکراتیک نبود اما به هر حال نتیجه‌ی آن به کرسی نشستن رییس جمهوری متفاوت با پیش بود. در همان لحظه که ما صحبت می‌کردیم، کامل مردی با قیافه‌ی امروزی به میان ما آمد و پرسید مسوول این ستاد کیست و همان فردی که با من در حال صحبت بود پاسخ داد من‌ام فرمایش تون؟ (تازه فهمیدم که افتخار صحبت با رییس این مجموعه رادارم) مرد پاسخ داد در منزل ما نامه‌ای با امضای انصار حزب الله انداخته اند (صاحب ستاد همین جا سخن‌اش را قطع کرد وگفت دروغه توطئه است ظاهرا مسبوق به سابقه بود) و نوشته اند با آمدن آقای احمدی نژاد عروسک های بزک کزده‌ی آمریکایی جمع خواهند شد. رییس ستاد تکرار کرد نه دروغ است و کامل مرد هم زود منقاد شد و از سر تایید گفت بله این حرف ها درست نیست و می‌خواهند چهره‌ی ایشان را خراب کنند. من دیدم نان داغ است و تنور آماده، گفتم البته جناب! درستی یا نادرستی این بیانیه را باید دو سال دیگر سنجید. در این فاصله جوانی دیگر هم نزدیک آمد و سلام علیک کرد. او را می‌شناختم همان شبی که به عنوان نمیانده‌ی معین به مسجد سجاد رفتم، پس از صحبت جلو آمد و با غیظ، معین را بی دین خواند و گفت محمدرضا خاتمی گفته است که امام زمان را هم می‌توان استیضاح کرد وآن چنان مسلسل وار سخن می‌گفت که درنگی برای پاسخ به من نمی داد و وقتی هم که مجالی کوتاه برای پاسخ می یافتم و شروع به پاسخ می کردم حفره‌ی چشم‌اش آن‌چنان دور می زد که نشان از آن داشت که در مدت پاسخ گویی من به پاسخ من گوش نمی دهد و منتظر است تا صحبت من تمام شود و او- عصبانی- شاهد جدیدی برای بی دینی معین بیاورد هر چند بسیاری اوقات منتظر تمام شدن صحبت من هم نمی ماند و صحبت های من ایستگاهی برای سخن آماده کردن او بود.

القصه این جوان هم جلو آمد و کنایه ای نثار تلاش هایِ- به خیال آن ها- بی ثمر ما کرد و افزود آقای احمدی نژاد جلوی رانت خواری های هاشمی و دیگران را خواهد گرفت و من هم پاسخ‌اش دادم که احمدی نژاد نمی‌تواند چنین کاری بکند چرا که اگر واقعا بخواهد چنین کاری بکند باید با عده‌ی زیادی از گروه های مختلف برخورد کند که کار به اختلاف خواهد کشید و بعد رهبری به او فرمان خواهد داد که این کار به صلاح مملکت نیست و وحدت لازم است و بعد او امتثال امر می‌کند و مبارزه با رانت خواری به همین سادگی تمام می‌شود. نپذیرفت و سری به بالا تکان داد و نچ عمیقی نثار من کرد و البته دلیلی نیاورد. در همین فاصله چند نفر دیگر از ستاد احمدی نژاد که فشفشه خریده بودند آن را به رییس ستاد نشان دادند و پس از گرفتن تایید او به روشن کردن و پرتاب آن به آسمان پرداختند. مردم هنوز شیرینی می‌خوردند و زنان و دختران جوان شیرینی بر می‌داشتند و به فشفشه‌ی فراز سرشان نگاه می‌کردند و من تازه یادم آمد که ایام فاطمیه است و با خود گفتم هیچ حادثه‌ای جز رییس جمهور شدن سخنران جلسات انصار حزب الله، نمی‌توانست موجب این شود که این جماعت در این‌چنین ایامی در ‌چنین مکانی از شهر، بساط شیرینی دهی (حتا به سبک پایان و پری‌رویان) و فشفشه زنی به پاکنند و از برخورد با عروسکان بزک کرده تبری جویند «واین عجب بین که چه‌ها از چه کسان می بینم» هم‌چنان که از آن ها خداحافظی می‌کردیم و می‌رفتیم، یاد این جمله‌ی شایگان افتادم که: «اگر بخواهم دنیا را دینی کنم، خودم دنیوی خواهم شد». آیا انصار حزب الله با در دست گرفتن دولت، دنیوی خواهند شد؟

June 21, 2005

کار خود کن کار بیگانه مکن (نقدی بر حمایت اهل فرهنگ از هاشمی)

جماعتی از اهل فرهنگ و اندیشه با انتشار بیانیه‌ای، که تنظیم شتابزده‌یِ متن کوتاه آن اولین چیزی است که به چشم می آید، حمایت خود را از آقای هاشمی اعلام کرده اند و از باب " چو بد آید از بدتر بترس" و انتخابِ خیر الشرین، رای به ایشان را گریزگاهی برای فرار از بازگشتِ نوبنیاد گرایان به حکومت دانسته اند (تعبیر نوبنیاد گرایان از صاحب این قلم است).
جالب این جاست که این حمایت، برخلاف آن چه که انتظار می‌رود، حمایتی مشروط و انتقادی نیست و در متن آن کلمه‌ای هم‌چون «در عین حفظ انتقاد های خود به آقای هاشمی خصوصا در عرصه‌ی فرهنگ»، یافت نمی‌شود. در میان امضاء‌ها تا آن جا که می‌شناسم افرادی یافت می شوند که دغدغه ای جز آزادی‌خواهی و حقوق بشرطلبی و اندیشه‌پروری ندارند و نیستند از کسانی که حمایتی می کنند تا سعادتی ببرند و قدرتی بستانند و اتفاقا همین مرا بیشتر در تعجب فرو برد.
از دیروز که این بیانیه را در سایت دبش و سپس انعکاس آن را در روزنامه‌ی شرق دیدم با خود کلنجار می روم که آیا چیزی بنویسم؟ آیا وقت آن است که دودستگی ایجاد کرد؟ آن هم در وقتی که نوبنیاد گرایان در راه اند و اگر بیایند بورس را با یک یاحسین دیگر از بیخ وبن برمی‌کنند و بانک خصوصی را تعطیل می‌کنند و آسانسور های تمام ادارات را، و بلکه کل ملک ومملکت را، هم چون آسانسور شهرداری تهران می‌کنند که مبادا در چند طبقه‌ای که مردی و زنی در آن همسفر اند، ملاعبه‌ای صورت گیرد و " قُبلۀُ العَذارا" یی واقع شود وارکان عرش، که به رابطه نامشروع دو جنس بیش از دین به دنیا فروشی و ظلم وستم‌گری حساس است، به لرزه بیافتد و این گونه شود که:
" لساخت الارضُ باهلها" و تحمل شان از نقد هم در حد پاسخ بی ادبانه‌ی شهردار تهران به عذر خواهی خاتمی از مشکلات شهری تهران است و او که تحمل نقد ملایمی از سوی رییس جمهور را ندارد تاب نقد شهروندان را می‌آورد؟ همان نوبنیاد گرایانی که از مبارزه با ثروت های بادآورده چیزی شبیه عیاران قدیم در ذهن دارند که از ثروتمندان به زور بستانند و به فقراء صدقه دهند: «وعلی الملک السلام اذ قد بلیت الامۀ براع مثلهم».
اما با این وجود دیدم به هیچ بهانه ای نمی توان درِ میکده‌ی نقادی را نگشود؛ نه حتا به این بهانه که اهل فرهنگ، که باید نقاد پرور باشند، در بیانیه خود آورده اند: (نقل به مضمون)" پرهیز از نقد (منظور نقد هاشمی است)تا بعد از انتخابات به خاطر پرهیز از تفرقه و حفظ وحدت" (این ادبیات به نظرتان آشنا نیست؟).
در دلسوزی امضاء کنندگان این بیانیه، تردیدِ موجهی ندارم اما سخن ام با آنان این است که: عزیزان! کار را از نیمه آغاز کرده اید. گویی فرض گرفته اید، وچه فرض باطلی، که در انتخاباتی سالم نماینده‌ی اصلاح طلبان پیش‌رو، و یا هر فرد غیر بنیاد گرای دیگری، رای نیاورده است و حالا در مرحله‌ی دوم همان انتخابات سالم، میان یک بنیاد گرا و یک محافظه کارِ متمایل به اصلاح طلبی مخیر شده‌ایم و باید هاشمی را برگزید که نوبنیاد گرایانِ حلقه زده به دور احمدی نژاد، دور نیابند و اگر ملت به هاشمی رای دهد هم چون مرحله‌ی اول انتخابات، که سالم برگزار شد، هاشمی پیروز انتخابات خواهد شد؛ اما حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء؛ تقلب و تخلف گسترده در این دوره از انتخابات را ( که از مدت ها قبل پی ریزی و برنامه ریزی شده بود و مقدمه‌ی آن نیز از طریق مخالفت شورای نگهبان با کامپیوتری شدن شمارش آراء، پیشنهادی از سوی وزارت کشور، صورت گرفت) نادیده گرفته اید. این نکته گفتنی است که صاحب این قلم در مرحله‌ی اول انتخابات از اهالی تحریم نبود و رای به دکتر معین را راهی صواب برای ادامه‌ی اصلاحات می‌دانست و به جد کوشید تا یخ اهالی تحریم را آب کند تا با رای به نماینده‌ی اصلاح طلبان پیشرو فاز دوم اصلاحات به پیش رود اما یخ تحریمی ها تماما آب نشد و نتیجه آن شد که دکتر معین آن چنان رای قاطعی نیاورد که معجزه‌ی صندوق‌ها او را از رفتن به دور دوم باز ندارد (در انتخابات دوم خرداد 76 نیز تقلب و تخلف زیادی به نفع کاندیدای مورد تایید حاکمیت رخ داد اما فاصله‌ی رای خاتمی آن قدر زیاد بود که این معجزه‌ها تاثیری نداشت). هر چند از همان ابتدا گمان می‌کردیم که رجال الغیب دوباره با تکلیف شرعی و قدرتِ مطلقِ ناپاسخ‌گو سعی در مخدوش کردن آراء مردم داشته باشند اما خیال می‌کردیم که وزارت کشورِ دولت اصلاحات و رییس جمهور اش در مقابل این امور خواهد ایستاد ولی باز هم: خود غلط بود آن چه می‌پنداشتیم.
اکنون پرسش من از اهالی فرهنگِ امضاء کننده‌یِ این بیانیه این است: چرا این نیروی فرهنگی را در ابتدا برای اعتراض به روند ناسالم برگزاری انتخابات بسیج نکردید؟ اعتراضی که مقدم بر حمایت از هاشمی است. چرا نامه‌ای با امضاء همین اهالی فرهنگ و اندیشه برای تجدید نظر در شمارش آراء و شناسایی و برخود با متخلفین در انتخابات امضاء نکردید؟ آیا سکوت شما در این مورد به این معنی نیست که با زبان حال می‌گویید: «ما به این مسائل کاری نداریم و کاری است که شده و باید اندیشه کرد که در این وضعیت ممکن چه می‌توان کرد تا بنیادگراها رای نیاورند»؟ آیا این مقدار عمل گرایی جایز و روا است؟ آیا اهالی فرهنگ و اندیشه نیز باید هم چون اهالی سیاست این مقدار عمل گرا باشند؟ مضافا چه کسی گفته است فشار و اعتراض مدنی به حاکمیت در مورد برگزاری ناسالم انتخابات، کاری بی فایده، غیر عملی و ایده‌آلیستی است؟ فراموش نکنید که فشار افکار عمومی بود که آن ها را مجبور کرد تا با لطایف الحیل دکتر معین را تایید صلاحیت کنند و آیا اکنون فشار افکار عمومی نمی‌تواند حاکمیت را در باز شماری دوباره‌‌ی آراء و رسیدگی به تخلفات وادار کند؟ آیا خواسته یا ناخواسته تن به بازی در زمینی نداده‌اید که حاکمیت می‌خواهد؟ و این است زمینِ بازیِ حاکمیت: «هیچ کس اعتراضی نکند و نهایتا رادیکال ترین کار، هشدار نسبت به انتخاب شدنِ احمدی نژاد باشد که در نتیجه‌یِ آن، ملت به هاشمی رای دهند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود و ملت نیز خیال کند که در تعیین سرنوشت خود دخیل بوده است و مردم‌سالاری دینی هم به رخ دنیا کشیده شود».
اکنون مهدی کروبی، که در نظر بسیاری نه روشنفکر است و نه اصلاح طلبِ پیش‌رو، یک تنه ایستاده و معدلِ انتقاد اش به روند ناسالم برگزاری انتخابات، از همه بیشتر است و حتا اگر این کار را جهت دلسوزی برای آراء خود نیز کرده باشد باز هم پسندیده است.
کار را شتابزده از نیمه آغاز کرده‌اید؛ درست مانند پاره‌ای از اهل سیاست که به ممکنات می‌اندیشند و می‌کوشند تا راه گریزی بیابند به جای آن که نیم نگاهی به آرمان داشته باشند.
کار خود کنید و کار بیگانه نکنید. اکنون نیز دیر نشده است. اهل فرهنگ اگر می‌خواهند دلسوزی کنند، حمایت از هاشمی را به اهل سیاست واگذارند و به جای پرداختن به معلول به علت بپردازند (که از اهل فرهنگ نیز جز این انتظار نمی‌رود) و در نامه‌ای به رهبری او را به اِعمال همان عدلی که موکدا بر آن پای می‌فشارد دعوت کنند (هم‌چنان که کروبی در نامه‌ی تاریخی خود چنین کرد) و از او بخواهند که تردیدها را با دستور به بازشماری آراء و رسیدگی به تخلفات برطرف کند و هم‌چنین از او بخواهند که دیگر اجازه‌ی دخالت نظامیان را در انتخابات ندهد. اهالی فرهنگ در نامه‌ای دیگر نیز از خبرگان رهبری، که وظیفه‌ی نظارت بر حسن اجرای رهبری را دارد، بخواهند تا روند امور را پی بگیرند و تذکرات لازم را به رهبر بدهند.