اگر بخواهم الهامبخشترین و تاملبرانگیزترین عباراتی را که اخیرا از نظر گذراندهام، واگویه کنم، این دو نمونه را برخواهم شمرد:
In fact, the idea that people with different views are opponents gets us off on the wrong
foot. It is better to see others, as far as possible, as engaged in a collective search for the truth,
with arguments being precise ways of spelling out reasons supporting a particular conclusion. Intolerant and dismissive responses fail to engage these arguments, and therefore fail to conform
to the most fundamental requirements of effective thinking.
In: Reasonable Religious Disagreements, by Richard Feldman.
نباید گمان کنیم کسانی که دیدگاههای متفاوتی دارند دشمن یکدیگرند. بهتر است تا آنجا که ممکن است دیگران را کسانی بدانیم که [همراه ما] در تلاشی دسته جمعی برای کشف حقیقت مشارکت جسته اند، و اقامه برهان را راهی تلقی کنیم که طرفین می کوشند به مدد آن دلایل خود را برای تحکیم مدعایی خاص بدّقت روشن کنند. واکنشهای خشماگین و تحقیرآمیز مانع از آن می شود که فرد درگیر این مباحث شود، و در نتیجه فرد نمی تواند به بنیادی ترین شروط تفکر سازنده پایبند بماند.
Why is “love” the “Physician of all our sicknesses”? For Rumi the magic of love lies in its ability to alternate the individual self’s boundaries and contours. The essence of “love” for Rumi is “sacrifice”. A true lover is the one who is eager to make great sacrifice for the sake of her/his beloved. As soon as you experience love, your way of being transforms drastically. Before love, you knowingly or unknowingly consider yourself as the measure of everything, the center of the universe. However, as soon as you fall in love, the configuration of your “self” will be changed. To form a love-bond requires you to become open toward the other, and if necessary, to sacrifice your own well-being for the sake of the beloved. And this openness alternates the boundaries of
your “self”. The center of your existence moves from “I” to “beloved”. Rumi sometimes calls this transformation, “death prior to death” or “death in the light”. Through love, one finds the opportunity to detach oneself from one’s own self, and attach it to the beloved.
In: Rumi’s Religion of Love, by Arash Naraghi.
چرا عشق "طبیب جمله علتهای ما" ست؟ به نظر مولوی، معجزه عشق در آن است که می تواند حدود و ثغور "من" فرد را تغییر دهد. گوهر عشق از منظر مولانا عبارتست از "قربانی کردن". عاشق صادق کسی است که برای خاطر معشوقش مشتاقانه تن به ایثار و فداکاری می دهد. به محض آنکه عاشق می شوی، نحوه بودن ات سراسر دستخوش تغییر می شود. پیش از عشق، تو دانسته یا نادانسته خود را معیار همه چیز و مرکز عالم خلقت می پنداری. اما به محض آنکه عاشق می شوی، شاکله "من" یا خویشتن تو تحوّل می یابد. برای آنکه بتوانی با کسی پیوند عاشقانه برقرار کنی باید به روی او گشوده شوی، و در صورت لزوم بهروزی و سعادت خود را فدای معشوق ات کنی. و این گشودگی، حدود "من" تو را جابجا می کند. قبله وجود تو از "من" به "معشوق" تغییر می کند. مولوی گاه این دگردیسی را "مرگ پیش از مرگ" یا "مرگ در نور" می نامد. از رهگذر عشق است که آدمی مجال می یابد تا از خویشتن خویش ببرد و در معشوق بیاویزد.
این دو نمونه، در عین حالی که دو مطلب متفاوت را مطرح میکنند، به نظر من در پس ِ پشت خود، در صدد اند رشتهی مشترکی از معنا را انتقال دهند. میتوانید حدس بزنید، آن رشتهی مشترک معنا چیست؟
(از دکتر آرش نراقی عزیز که ترجمهی صاحب این قلم را ویراسته کرد، سپاسگزارم)